دوستانِ گرانقدر، در این کتاب «بنی صدر»، توانسته به خوبی نشان دهد که تا چه اندازه شخصِ خودش و موجوداتی همچون خودش، نادان و بدسواد بوده اند .. بنی صدر به خوبی پرده از حماقتی که خودش و بیشعورهایِ میهن فروش انجام داده اند و سببِ از دست رفتن و نابودی سرزمینِ پاکمان شده اند، برداشته است... بخشی از نوشته هایِ وی، که به «آیت الله خمینی» نیز اشاره دارد را در زیر برایتان مینویسم ---------------------------------------------- عوضی گیرندگانِ انقلاب، ما گلهایِ سرسبدِ جامعه بودیم که در گرماگرمِ آتش افروزیها، همه به عنوانِ صاحب نظرانی ایدآلیست و جهان بین و بیغرض و حتی فداکار میانداری میکردیم، ولی تنها گذشتِ چند سال و جا افتادنِ بهره گیران واقعیِ انقلاب، کافی بود تا یکایک ما در شرایطِ سرخوردگی و گاه خودآزاری، دستِ خویش را در گفته ها و نوشته ها و مصاحبه ها و بیانیه ها و گاه اعترافاتِ تلویزیونی خود رو کنیم، و آنچه را هم که خودمان رو نکرده ایم، تحلیلگرانی دیگر بر مبنایِ همان گفته ها و نوشته هایِ ماقبل و مابعدِ انقلابِ ما، بر ملا سازند. و سرانجام انتشار غیرمنتظره بسیاری از اسنادِ محرمانۀ سفارتِ آمریکا در تهران، نادانسته ها و ناگفته هایِ فراوانی را آشکار نماید، تا این واقعیت به خوبی روشن شود که ما نه از روزِ ازل مسلمانِ دو آتیشه ای بوده ایم و نه به رهبرِ انقلاب اعتقادی داشتیم و نه در جریانِ انقلاب از " نادانی های" او و از " بی محتوایی اندیشه هایش" بی خبر بودیم و نه جنبۀ ارتجاعی و ضدِ دموکراتیکِ این اندیشه ها برایمان ناشناخته بود و نه از ماهیتِ دروغین حرفها و قولهایش ناآگاه بودیم، زیرا بعداً خودِ ما اعتراف کردیم که این گفته ها حتی منعکس کنندۀ نظراتِ خود او نبود، حرف هایی بود که ما برایش می نوشتیم و در هنگام مصاحبه ها در دهانش می گذاشتیم، یا اصولاً سخنانِ بی پر و پایِ او را نه آنطور که گفته شده بود، بلکه آنطور که میبایست گفته شده باشد، برایِ خبرنگاران ترجمه میکردیم این دیدگاه، دیدگاهِ مشترک همۀ ما کسانی بود که از نزدیک با "رهبر انقلاب" تماس و همکاری داشتیم. منتها حسابِ " کاسبکارانۀ" جملگی ما این بود که از او به عنوان "کاتالیزور" برای ساقط کردن رژیمِ موجود استفاده کنیم، تا بعداً حسابِ خودش را نیز برسیم و در نهایتِ امر خودمان صدرنشین آن مسندی شویم که یقیناً هیچکس بیش از ما صلاحیتِ جلوس بر آنرا نداشت ********************************* روشنفکرِ غرب زده، بریده از واقعیاتِ اجتماعی، بی رابطه با توده ها (ملت ایران) و بی اطلاع از نیازها و روحیه و خواست و آرزو و امیدِ آنها و بر اساس ولایت تامه ای که برای خود قائل بود و میپنداشت که توده ها نیز باید چون او بیندیشند و عمل کنند، وقتیکه از " قهر انقلابی" نتیجه ای نگرفت، صد و هشتاد درجه تغییر جهت داد ********************************* آقای خمینی را روشنفکران مرجع کردند، چنانچه قلم و بیانِ خودِ من از پانزده خرداد 1342 صرف این کار شد ********************************* در جلسه ای آقایِ خمینی خطاب به من گفت: شما غصه نخورید که من دیروز گفته ام باید مجلس مؤسسان تشکیل شود و امروز میگویم باید رفراندوم شود. من هر حرفی را مصلحت ببینم امروز میزنم، فردا هم اگر مصلحت نبینم عکس آن را میگویم --------------------------------------------- عزیزانم، شما فقط ببینید سرزمینِ ما بدست چه موجوداتِ بیشرف و پستی نهادی افتاده بود و افتاده است... جالب است که خودشان را روشنفکر مینامند!!! این را بدانید که هیچگاه یک موجودِ عرب پرست و موهوم گرا و یا یک موجودِ میهن فروش، امکان ندارد که روشنفکر باشد.. زیرا کسی که در دین و مذهب غرق میشود از خرد و اندیشه تُهی خواهد بود... دوستانِ خوبم، بدبختیِ جهانِ امروز در این است که سیاست مدارانِ ریاکار و بدسوادی همچون همین «بنی صدر» و امثالِ او که عاملِ دستِ روسیه و انگلیس و یا آمریکا بودند و هر یک به نوعی میهن فروشی میکردند، با متولیانِ کثیف و کلاشِ دینی، دَمخور شده اند تا قوی ترین انگیزه هایِ به فساد کشیدنِ جهان را تدارک ببینند. اگر اشتهایِ سیری ناپذیرِ آمریکا، انگلیس، روسیه و دیگران، برای بلعیدنِ هرچه بیشترِ نفت و منابعِ دیگر کشورهایِ بیچاره نبود، هیچ زمان بیسوادهایِ متحجر همچون «آیت الله خمینی» را بر سرِ تمدنِ این ملتِ ساده لوح و درمانده و خرافاتی سوار نمی کردند، تا بتوانند با تحریک و بازی با شعورِ ناقص ملتی و به پشتیبانیِ رسانه هایِ بین المللی، در زمانی اندک و محدود، فریادِ صدورِ انقلابش را در خاورمیانه جار بزند و بانیِ غائله ای بس فجیع و وحشیانه و فاجعه آمیز در خاورمیانه و بین النهرین شوند --------------------------------------------- امیدوارم این ریویو برایِ شما خردگرایانِ ایرانی، مفید بوده باشه «پیروز باشید و ایرانی»
در کتاب به بیان روند تغییرات انقلاب به قول خودشان از انقلاب به ضد انقلاب پرداخته اند و در مجموع تحلیل و بیان خوبی داشتند و به نظر بنده روشن کننده جنبه هایی از این روند روبه قهقرا بود ولی در کنار تمام تحلیل های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی که بر این روند بود چیزی بسیار دردناک بود و آن اینکه در تمام مراحل از اعدامهایی که روی میداده خبر داشتن و مطمئنا بسیاری از این خبر آگاه بوده اند ولی چنان از اعدامها صحبت میشود که گویی جز جدایی نا پذیر بوده و اهمیتی نداشته، حالا چن نفر هم مردند که چی، انقلاب به ثمر برسد و چقدر دردناک که در این مرز و بوم جان ها ارزان ترین و بی ارزش ترینن در این ظلم ها همه مقصر بودند همه و امروز ما در وجهه ای دیگر ان را تکرار میکنیم تا این در به این پاشنه میچرخد تا تو برای من ارزش نداشته باشی همین اش و همین کاسه است