همیشه احساس خسران می کردم از اینکه انقد کم به تاریخ و کتب تاریخی توجه کردم. این کتاب رو واسه یه پروژه ی درسی شرو کردم ولی اونقدر کشش داشت و برام جذاب بود که عمیقن خوشحالم از خوندنش و سپاسگزار استادی هستم که منو وادار به خوندنش کرد. آقاجری کتاب قوی ای رو نوشته و بیش از همه دقتش و امانتداریشه که آدم رو به تحسین وا می داره (فقط کافیه پانویس های کتاب رو ببینید تا متوجه شید چقد سر تاریخ ولادت و وفات وسواس به خرج داده). کتاب اتفاقن خوشخوان هم هست به خصوص اگر با نگاه تبارشناسانه نسبت به وضعیت معاصر ببینیمش.
این اثر ارزشمند آقای آقاجری نشان از پژوهش عمیق او در این حوزه دارد. کتاب به بررسی رابطۀ دین و دولت در دورۀ صفوی می پردازد و سیر تحول آن را دراین دورۀ دویست و سی ساله نشان می دهد. صفویه در ابتدا پایگاه های قدرت خود را در میان ترکان قزلباش (نظامی) و اهل تصوف (معنوی) قرار داده بود و شاه اسماعیل حاوی هر سه مقام "ظل الله"، "مرشد کامل"، و "نایب امام زمان" در میان مردم بود. این مقام معنوی برای شاه و اعتقاد به آسمانی بودن او کم و بیش تا پایان صفویه ادامه پیدا کرد. شکست شاه اسماعیل در چالدران به وجهه آسمانی او در میان هوادارانش لطمه زد و دورۀ پادشاهی او را دو قسمت کرد. از زمان شاه طهماسب به بعد شاهد رشد عالمان و فقیهان شیعی در جامعه هستیم. عمدۀ این فقها ابتدا عالمان شیعی عرب مهاجر بودند که در اواخر صفویه در برابر عالمان ایرانی در اقلیت قرار گرفتند. رشد نفوذ علما در جامعه و نیز رشد اخباریگری در بین علما کار را به جایی رساند که در اواخر صفویه عالمان شیعی رسما نیابت امام زمان را منحصر به خود اعلام نموده و نظارت مجتهدین بر شاه را تبلیغ می کردند. از طرفی تحولات دورۀ شاه عباس از نفوذ صوفیان در دربار و در اجتماع کاست (فقیهان نیز برای ریشه کن کردن تصوف کمر همت بستند) و شاهان بعد از عباس اول دیگر مقام مرشد کامل را هم در بین مردم نداشتند و تنها ظل الله بودند، اگر کفایت لازم را حکومت داشتند. کتاب سیر تحولات فوق را بیان می کند و اثر پژوهشی قابل تاملی است.
داستان و گذشته سوء استفاده از دین و مذهب برای کسب و حفظ قدرت، بیرحمی و قساوت در حق غیر خودی ها، بکار گیری خرافات و القا هائی از قبیل «نائب امام زمان» بودن و بنام خداوند و رسول الله و اائمه اطهار حکمرانی کردن و با حکومت خود «زمینه ظهور امام زمان» را مهیا کردن و در عین حال ثروت اندوزی و فساد مبتنی بر زور شمشیر
در این کتاب نقل قولی از شیخ بهایی است که میگوید : ما تا در جبل عامل لبنان بودیم صاحب کرامات بودیم . تا با عجم حشر و نشر پیدا کردیم آن کرامات را از دست دادیم.مکمل این کتاب کتابی است به نام مهاجرت علمای شیعه از جبل عامل به ایران