What do you think?


روشنفکران رذل و مفتش بزرگ
روشن فکران رذل و مفتش بزرگ کتابی کوچک است از داریوش مهرجویی . کتابی کوچک اما بسیار پر مغز و خواندنی و تفکر بر انگیز . این کتاب چنان که خود مهرجویی در پیش گفتار می گوید ابتدا جهت پایان نامه ی کارشناسی در رشته ی فلسفه از دانشگاه ( UCLA ) در سال 1347 تنظیم شده است که اینک با افزود و کاست هایی با نثری روان و زبانی زیبا و محکم منتشر شده است . دو فصل اول کتاب مربوط می شود به شخصیت های برجسته ی رمان های داستایوفسکی به ویژه در جنایت و مکافات و شاهکارش برادران کارامازوف و مهرجویی با توان مندی و زیبایی از بعدی فلسفی این شخصیت ها را بازکاوی می کند و نبوغ داستایوفسکی و شخصیت پیامبرگونه ی او را که حوادث بزرگ و خون بار قرن بیستم را پیشگویی می کرد به مخاطب اش نشان می دهد .
فصل سوم مربوط می شود به توتالیتاریسم . مهرجویی در این فصل ساختار نظام های توتالیتر و ایدئولوژی های ویران گر و خون بار قرن بیستم را توضیح می دهد و در فصل پایانی ترور و وحشت در نظام های توتالیتر به ویژه نظام شوروی سابق و حکومت استالین را باز می کاود . خواندن تکه هایی کوتاه از این کتاب خالی از لطف نیست :
قبل از هر چیز اخلاق نظام توتالیتر به انکار انسان می پردازد و به رغم ستایش بشریت انتزاعی به عنوان یک ایده آل واهی نسبت به انسان انضمامی دور و بر خود سراپا آغشته به نفرت است . در واقع آن چه رژیم می طلبد تنها تسلط تام و تمام نیست بل که نظامی است که در آن انسان چیزی « زائد » باشد . « انسان ها تا آن حد که چیزی جز واکنش های حیوانی و تحقق این واکنش ها نیستند ؛ به طور کلی برای رژیم تمام خواه غیر ضروری و زیادی اند » و بنابراین بود و نبودشان چندان اهمیتی ندارد . ( ص 84 )
هیتلر اساسن معتقد بود توده ها همواره دروغ های بزرگ را بهتر باور می کنند . آن چه نادرست است توفیق می یابد ؛ هر چه که بر خلاف ماهیت امور حرکت می کند همان است که بیشترین اقبال را برای موفقیت دارد ؛ به شرط آن که شخص با عزم و جزم به عمل بپردازد . و اضافه می کرد : « به شما آقایان اطمینان می دهم همیشه « غیر ممکن » است که پیروز می شود . هر چه غیر واقعی تر مطمئن تر » . « رَنک » از انرژی خاصی که در روحیه ی دولت فاشیستی مستتر است سخن می گوید و آن را « انرژی اخلاقی » می نامد که پروای هیچ گونه مخالفتی ندارد و قصدش تنها هدایت اراده ی حاکمیت به سوی یک انرژی آگاهانه ی ضد اخلاقی است . آن چه غیر اخلاقی است کاراتر است چرا که خشن تر جلوه می کند و طرفه آن که همه ی اقدامات غیر اخلاقی فقط به خاطر دفاع از حقوق مقدس انسان انجام می گرفت و آن هم تحت لوای رسالتی اخلاقی . ( ص 84 و 85 )
در کشاکش جنبش اخلاقی ؛ فرمان روا و دستگاه تبلیغاتی اش به مشخصات و کیفیات طرحی که در آینده پس از پیروزی پیاده خواهد شد کاری ندارد و در روشن کردن گوشه ها و دقایق برنامه ریزی آینده اصراری نمی ورزد . تنها یک شمای کلی از آن چه خواهد آمد به دست می دهد ولی آن چنان گنگ و مجرد که به هر تفسیری راه دهد . به علاوه آن چه را که فرمان روا به هنگام جنبش انقلابی وعده می دهد مشتی حقایق آشکار و کلی اند که جای هیچ گونه شکوه ای باقی نمی گذارند . پیشوا از آزادی ؛ عدالت ؛ برابری ؛ اقتصاد سالم ؛ کار و اشتغال فراوان ؛ سازندگی در همه ی سطوح و توانایی های بیکران طبقاتی ؛ قومی ؛ نژادی و دینی خلایق سخن می گوید و همه را به احیای جامعه ای جدید و بهشت آسا دعوت می کند . حقایقی که قند در دل خلایق آب می کند ؛ امیدشان را افزون و اعتقادشان را به رژیم جدید راسخ تر می کند . به نظر می رسد که چیزی از مردم پوشیده نیست ؛ ظاهر و باطن یکی است و هر چه فرمان روا خواستار است همان است که مردم از ته دل می طلبند . بدین ترتیب نبوغ فرمان روا و هاله ی تقدسی که به گرد او فروزان است همراه با ابعاد دینی مستتر در ایدئولوژی بر گزیده و نیز این حقایق شیرین به هیچ علتی برای بد بینی و بدگمانی راه نمی دهد ... نه ؛ دلیلی وجود ندارد که پیشوا دروغ بگوید.
یک پارچه گی و وحدتی که بدین سان بین فرمان روا و توده ها بر قرار می شود به سلاح حقیقت مجهز است ؛ پر زور و پر تکاپو است . قصدش مشخص و خصم اش هم معین است . پس علیه نظام موجود به پا می خیزد و به یاری تیغ برنده ی انقلاب ارکان معیوب و متزلزل آن را ریشه کن می کند .
اما دروغ ها آن جایی رو می شوند که جنبش انقلابی به ثمر می رسد قدرت به چنگ فرمانده و حزب انحصاری اش می افتد . تار و مار کردن مخالفان و دشمنان انقلاب آغاز می یابد و نظام توتالیتر به تدریج قوام می گیرد و جا خوش می کند . اگر قبل از انقلاب هدف تکذیب و بر انداختن نظام موجود بود این بار درست ضد آن است که مصداق پیدا می کند : تایید و نگه داشتن وضع موجود به هر بها . به دین سان انقلاب دو رو پیدا می کند و در گذار از فرایند نفی به اثبات کم کم صد و هشتاد درجه می چرخد و آن روی دیگر خود را آشکار می سازد . چرخشی که دائمی است و هیچ گاه آرام و قرار نمی گیرد و کلیه ی مفاهیم و اصول و قوانین و قول و قرارها را در بر می گیرد . حقایق دیروز دروغ های امروز می شوند . قول و قرارها فراموش یا وارونه می گردند و اصول و قوانین هر دم بنا به اراده ی پیشوا رنگ عوض می کنند . در این آمیخته گی و از هم پاشی حقیقت و دروغ مفاهیمی چون آزادی ؛ عدالت ؛ حقوق انسانی هم دگرگون شده به واژه هایی تهی و خالی از محتوا و مضمون بدل می گردند . ( ص 86 و 87 )
فصل سوم مربوط می شود به توتالیتاریسم . مهرجویی در این فصل ساختار نظام های توتالیتر و ایدئولوژی های ویران گر و خون بار قرن بیستم را توضیح می دهد و در فصل پایانی ترور و وحشت در نظام های توتالیتر به ویژه نظام شوروی سابق و حکومت استالین را باز می کاود . خواندن تکه هایی کوتاه از این کتاب خالی از لطف نیست :
قبل از هر چیز اخلاق نظام توتالیتر به انکار انسان می پردازد و به رغم ستایش بشریت انتزاعی به عنوان یک ایده آل واهی نسبت به انسان انضمامی دور و بر خود سراپا آغشته به نفرت است . در واقع آن چه رژیم می طلبد تنها تسلط تام و تمام نیست بل که نظامی است که در آن انسان چیزی « زائد » باشد . « انسان ها تا آن حد که چیزی جز واکنش های حیوانی و تحقق این واکنش ها نیستند ؛ به طور کلی برای رژیم تمام خواه غیر ضروری و زیادی اند » و بنابراین بود و نبودشان چندان اهمیتی ندارد . ( ص 84 )
هیتلر اساسن معتقد بود توده ها همواره دروغ های بزرگ را بهتر باور می کنند . آن چه نادرست است توفیق می یابد ؛ هر چه که بر خلاف ماهیت امور حرکت می کند همان است که بیشترین اقبال را برای موفقیت دارد ؛ به شرط آن که شخص با عزم و جزم به عمل بپردازد . و اضافه می کرد : « به شما آقایان اطمینان می دهم همیشه « غیر ممکن » است که پیروز می شود . هر چه غیر واقعی تر مطمئن تر » . « رَنک » از انرژی خاصی که در روحیه ی دولت فاشیستی مستتر است سخن می گوید و آن را « انرژی اخلاقی » می نامد که پروای هیچ گونه مخالفتی ندارد و قصدش تنها هدایت اراده ی حاکمیت به سوی یک انرژی آگاهانه ی ضد اخلاقی است . آن چه غیر اخلاقی است کاراتر است چرا که خشن تر جلوه می کند و طرفه آن که همه ی اقدامات غیر اخلاقی فقط به خاطر دفاع از حقوق مقدس انسان انجام می گرفت و آن هم تحت لوای رسالتی اخلاقی . ( ص 84 و 85 )
در کشاکش جنبش اخلاقی ؛ فرمان روا و دستگاه تبلیغاتی اش به مشخصات و کیفیات طرحی که در آینده پس از پیروزی پیاده خواهد شد کاری ندارد و در روشن کردن گوشه ها و دقایق برنامه ریزی آینده اصراری نمی ورزد . تنها یک شمای کلی از آن چه خواهد آمد به دست می دهد ولی آن چنان گنگ و مجرد که به هر تفسیری راه دهد . به علاوه آن چه را که فرمان روا به هنگام جنبش انقلابی وعده می دهد مشتی حقایق آشکار و کلی اند که جای هیچ گونه شکوه ای باقی نمی گذارند . پیشوا از آزادی ؛ عدالت ؛ برابری ؛ اقتصاد سالم ؛ کار و اشتغال فراوان ؛ سازندگی در همه ی سطوح و توانایی های بیکران طبقاتی ؛ قومی ؛ نژادی و دینی خلایق سخن می گوید و همه را به احیای جامعه ای جدید و بهشت آسا دعوت می کند . حقایقی که قند در دل خلایق آب می کند ؛ امیدشان را افزون و اعتقادشان را به رژیم جدید راسخ تر می کند . به نظر می رسد که چیزی از مردم پوشیده نیست ؛ ظاهر و باطن یکی است و هر چه فرمان روا خواستار است همان است که مردم از ته دل می طلبند . بدین ترتیب نبوغ فرمان روا و هاله ی تقدسی که به گرد او فروزان است همراه با ابعاد دینی مستتر در ایدئولوژی بر گزیده و نیز این حقایق شیرین به هیچ علتی برای بد بینی و بدگمانی راه نمی دهد ... نه ؛ دلیلی وجود ندارد که پیشوا دروغ بگوید.
یک پارچه گی و وحدتی که بدین سان بین فرمان روا و توده ها بر قرار می شود به سلاح حقیقت مجهز است ؛ پر زور و پر تکاپو است . قصدش مشخص و خصم اش هم معین است . پس علیه نظام موجود به پا می خیزد و به یاری تیغ برنده ی انقلاب ارکان معیوب و متزلزل آن را ریشه کن می کند .
اما دروغ ها آن جایی رو می شوند که جنبش انقلابی به ثمر می رسد قدرت به چنگ فرمانده و حزب انحصاری اش می افتد . تار و مار کردن مخالفان و دشمنان انقلاب آغاز می یابد و نظام توتالیتر به تدریج قوام می گیرد و جا خوش می کند . اگر قبل از انقلاب هدف تکذیب و بر انداختن نظام موجود بود این بار درست ضد آن است که مصداق پیدا می کند : تایید و نگه داشتن وضع موجود به هر بها . به دین سان انقلاب دو رو پیدا می کند و در گذار از فرایند نفی به اثبات کم کم صد و هشتاد درجه می چرخد و آن روی دیگر خود را آشکار می سازد . چرخشی که دائمی است و هیچ گاه آرام و قرار نمی گیرد و کلیه ی مفاهیم و اصول و قوانین و قول و قرارها را در بر می گیرد . حقایق دیروز دروغ های امروز می شوند . قول و قرارها فراموش یا وارونه می گردند و اصول و قوانین هر دم بنا به اراده ی پیشوا رنگ عوض می کنند . در این آمیخته گی و از هم پاشی حقیقت و دروغ مفاهیمی چون آزادی ؛ عدالت ؛ حقوق انسانی هم دگرگون شده به واژه هایی تهی و خالی از محتوا و مضمون بدل می گردند . ( ص 86 و 87 )
112 pages, Paperback
First published January 1, 2010
About the author
داریوش مهرجویی
22 books57 followersIranian director, screenwriter, producer, film editor and a member of the Iranian Academy of the Arts
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
May 26, 2019
کتاب در واقع پایاننامهی داریوش مهرجوییست. با بررسی شخصیتهای رمانهای اصلی داستایوفسکی شروع میشه و با تمرکز بیشتر روی برادران کارامازوف و شخصیت ایوان و داستانی که تعریف میکنه به توانایی پیشبینی داستایوفسکی در مورد انسان آینده میرسه. قسمت دوم کتاب تعریف نظامهای توتالیتر و بررسی المانهاشونه. بیشتر قسمت دوم از کتاب پایههای توتالیتاریسم هانا آرنت گرفته شده. کتاب جالبی برای آشنایی با توتالیتاریسم و تا حد محدودی داستایوفسکیه. نکتهی خوب این کتاب برای من لیست منابعی بود که مهرجویی استفاده کرده و حتما مشتاقم بخونمشون.
January 11, 2022
بیا پایین بابا سرمون درد گرفت. این چهکجفهمیهاییه از ادبیات داری؟ این چه چرندیاتی بود به سلاطین ادبیات بستی؟ توتالیترسیم رژیمیه که تو واسش دم تکون میدی. از ساعدی چی یاد گرفتی پس؟ فقط اقتباس داستانشو؟ برو دست خدای مهربون.
February 22, 2017
اگرچه مطالب کتاب تا حدودی پراکنده و گاه گنگ و مبهم هستند، اما کتاب هم از نظر نگاه کلی به جامعه و سیاست و هم از نظر درون مایه های ادبی و فلسفی ارزشمند است و خواندن آن خالی از لطف نیست.
April 29, 2014
کتاب خیلی مختصریه که اگر کتاب های داستایوسکی رو خونده باشی میتونه جذابیت های خودشو داشته باشه . در واقع پایان نامه دکترای مهرجویی بوده و حسنش هم در اینه که ترجمه ی فارسیش هم کار خود مهرجوییه . ناشر خوبی هم منتشرش کرده و کلا مثه یه هندبوک میمونه واسه توضیح مختصر فلسفه داستایوسکی
October 7, 2011
تنها دو بخش ابتدایی کتاب اصیله و منابع دقیق تری نسبت به توتالیتاریسم وجود داره. به همین خاطر غیر از دو بخش اول اگه بقیه ش رو هم نخونیم چیزی از دست نمیدیم
.
.
September 17, 2012
كتابي بسيار زيبا در مورد آثار داستايوفسكي، مباحث اخلاقي و فلسيفي مطرح شده در كتاب هاي او و استفاده از اين مباحث براي بررسي حكومت هاي توتاليتر
Read
March 14, 2011عبدالرضا فارسی: این کتاب جهت پایان نامه کارشناسی رشته فلسفه در ادبیات در سال 1347 نوشته شده.به کند و کاو شخصیت های داستان برادران کاراکارامازوف می پردازد.برادران کارامازوف یکی از بهترین کتاب های داستایوفسکی نویسنده بزرگ قرن نوزدهم روسیه می باشد.در بخش مفتش بزرگ شخصیت های داستان هر یک به نوعی دست به جنایت زده اند و از طرفی همه بشر دوست اند و به خاطر عشق و محبت به او، برای کسب سعادت و نیک بختی اوست که دست به نابودی ابناء بشر می زنند..
*****
مهرجویی در پیش گفتار می گوید ابتدا جهت پایان نامه ی کارشناسی در رشته ی فلسفه از دانشگاه ( UCLA ) در سال 1347 تنظیم شده است که اینک با افزود و کاست هایی با نثری روان و زبانی زیبا و محکم منتشر شده است . دو فصل اول کتاب مربوط می شود به شخصیت های برجسته ی رمان های داستایوفسکی به ویژه در جنایت و مکافات و شاهکارش برادران کارامازوف و مهرجویی با توان مندی و زیبایی از بعدی فلسفی این شخصیت ها را بازکاوی می کند و نبوغ داستایوفسکی و شخصیت پیامبرگونه ی او را که حوادث بزرگ و خون بار قرن بیستم را پیشگویی می کرد به مخاطب اش نشان می دهد .
فصل سوم مربوط می شود به توتالیتاریسم . مهرجویی در این فصل ساختار نظام های توتالیتر و ایدئولوژی های ویران گر و خون بار قرن بیستم را توضیح می دهد و در فصل پایانی ترور و وحشت در نظام های توتالیتر به ویژه نظام شوروی سابق و حکومت استالین را باز می کاود . خواندن تکه هایی کوتاه از این کتاب خالی از لطف نیست :
قبل از هر چیز اخلاق نظام توتالیتر به انکار انسان می پردازد و به رغم ستایش بشریت انتزاعی به عنوان یک ایده آل واهی نسبت به انسان انضمامی دور و بر خود سراپا آغشته به نفرت است . در واقع آن چه رژیم می طلبد تنها تسلط تام و تمام نیست بل که نظامی است که در آن انسان چیزی « زائد » باشد . « انسان ها تا آن حد که چیزی جز واکنش های حیوانی و تحقق این واکنش ها نیستند ؛ به طور کلی برای رژیم تمام خواه غیر ضروری و زیادی اند » و بنابراین بود و نبودشان چندان اهمیتی ندارد . ( ص 84 )
هیتلر اساسن معتقد بود توده ها همواره دروغ های بزرگ را بهتر باور می کنند . آن چه نادرست است توفیق می یابد ؛ هر چه که بر خلاف ماهیت امور حرکت می کند همان است که بیشترین اقبال را برای موفقیت دارد ؛ به شرط آن که شخص با عزم و جزم به عمل بپردازد . و اضافه می کرد : « به شما آقایان اطمینان می دهم همیشه « غیر ممکن » است که پیروز می شود . هر چه غیر واقعی تر مطمئن تر » . « رَنک » از انرژی خاصی که در روحیه ی دولت فاشیستی مستتر است سخن می گوید و آن را « انرژی اخلاقی » می نامد که پروای هیچ گونه مخالفتی ندارد و قصدش تنها هدایت اراده ی حاکمیت به سوی یک انرژی آگاهانه ی ضد اخلاقی است . آن چه غیر اخلاقی است کاراتر است چرا که خشن تر جلوه می کند و طرفه آن که همه ی اقدامات غیر اخلاقی فقط به خاطر دفاع از حقوق مقدس انسان انجام می گرفت و آن هم تحت لوای رسالتی اخلاقی . ( ص 84 و 85 )
در کشاکش جنبش اخلاقی ؛ فرمان روا و دستگاه تبلیغاتی اش به مشخصات و کیفیات طرحی که در آینده پس از پیروزی پیاده خواهد شد کاری ندارد و در روشن کردن گوشه ها و دقایق برنامه ریزی آینده اصراری نمی ورزد . تنها یک شمای کلی از آن چه خواهد آمد به دست می دهد ولی آن چنان گنگ و مجرد که به هر تفسیری راه دهد . به علاوه آن چه را که فرمان روا به هنگام جنبش انقلابی وعده می دهد مشتی حقایق آشکار و کلی اند که جای هیچ گونه شکوه ای باقی نمی گذارند . پیشوا از آزادی ؛ عدالت ؛ برابری ؛ اقتصاد سالم ؛ کار و اشتغال فراوان ؛ سازندگی در همه ی سطوح و توانایی های بیکران طبقاتی ؛ قومی ؛ نژادی و دینی خلایق سخن می گوید و همه را به احیای جامعه ای جدید و بهشت آسا دعوت می کند . حقایقی که قند در دل خلایق آب می کند ؛ امیدشان را افزون و اعتقادشان را به رژیم جدید راسخ تر می کند . به نظر می رسد که چیزی از مردم پوشیده نیست ؛ ظاهر و باطن یکی است و هر چه فرمان روا خواستار است همان است که مردم از ته دل می طلبند . بدین ترتیب نبوغ فرمان روا و هاله ی تقدسی که به گرد او فروزان است همراه با ابعاد دینی مستتر در ایدئولوژی بر گزیده و نیز این حقایق شیرین به هیچ علتی برای بد بینی و بدگمانی راه نمی دهد ... نه ؛ دلیلی وجود ندارد که پیشوا دروغ بگوید.
یک پارچه گی و وحدتی که بدین سان بین فرمان روا و توده ها بر قرار می شود به سلاح حقیقت مجهز است ؛ پر زور و پر تکاپو است . قصدش مشخص و خصم اش هم معین است . پس علیه نظام موجود به پا می خیزد و به یاری تیغ برنده ی انقلاب ارکان معیوب و متزلزل آن را ریشه کن می کند .
اما دروغ ها آن جایی رو می شوند که جنبش انقلابی به ثمر می رسد قدرت به چنگ فرمانده و حزب انحصاری اش می افتد . تار و مار کردن مخالفان و دشمنان انقلاب آغاز می یابد و نظام توتالیتر به تدریج قوام می گیرد و جا خوش می کند . اگر قبل از انقلاب هدف تکذیب و بر انداختن نظام موجود بود این بار درست ضد آن است که مصداق پیدا می کند : تایید و نگه داشتن وضع موجود به هر بها . به دین سان انقلاب دو رو پیدا می کند و در گذار از فرایند نفی به اثبات کم کم صد و هشتاد درجه می چرخد و آن روی دیگر خود را آشکار می سازد . چرخشی که دائمی است و هیچ گاه آرام و قرار نمی گیرد و کلیه ی مفاهیم و اصول و قوانین و قول و قرارها را در بر می گیرد . حقایق دیروز دروغ های امروز می شوند . قول و قرارها فراموش یا وارونه می گردند و اصول و قوانین هر دم بنا به اراده ی پیشوا رنگ عوض می کنند . در این آمیخته گی و از هم پاشی حقیقت و دروغ مفاهیمی چون آزادی ؛ عدالت ؛ حقوق انسانی هم دگرگون شده به واژه هایی تهی و خالی از محتوا و مضمون بدل می گردند . ( ص 86 و 87 )(
*****
مهرجویی در پیش گفتار می گوید ابتدا جهت پایان نامه ی کارشناسی در رشته ی فلسفه از دانشگاه ( UCLA ) در سال 1347 تنظیم شده است که اینک با افزود و کاست هایی با نثری روان و زبانی زیبا و محکم منتشر شده است . دو فصل اول کتاب مربوط می شود به شخصیت های برجسته ی رمان های داستایوفسکی به ویژه در جنایت و مکافات و شاهکارش برادران کارامازوف و مهرجویی با توان مندی و زیبایی از بعدی فلسفی این شخصیت ها را بازکاوی می کند و نبوغ داستایوفسکی و شخصیت پیامبرگونه ی او را که حوادث بزرگ و خون بار قرن بیستم را پیشگویی می کرد به مخاطب اش نشان می دهد .
فصل سوم مربوط می شود به توتالیتاریسم . مهرجویی در این فصل ساختار نظام های توتالیتر و ایدئولوژی های ویران گر و خون بار قرن بیستم را توضیح می دهد و در فصل پایانی ترور و وحشت در نظام های توتالیتر به ویژه نظام شوروی سابق و حکومت استالین را باز می کاود . خواندن تکه هایی کوتاه از این کتاب خالی از لطف نیست :
قبل از هر چیز اخلاق نظام توتالیتر به انکار انسان می پردازد و به رغم ستایش بشریت انتزاعی به عنوان یک ایده آل واهی نسبت به انسان انضمامی دور و بر خود سراپا آغشته به نفرت است . در واقع آن چه رژیم می طلبد تنها تسلط تام و تمام نیست بل که نظامی است که در آن انسان چیزی « زائد » باشد . « انسان ها تا آن حد که چیزی جز واکنش های حیوانی و تحقق این واکنش ها نیستند ؛ به طور کلی برای رژیم تمام خواه غیر ضروری و زیادی اند » و بنابراین بود و نبودشان چندان اهمیتی ندارد . ( ص 84 )
هیتلر اساسن معتقد بود توده ها همواره دروغ های بزرگ را بهتر باور می کنند . آن چه نادرست است توفیق می یابد ؛ هر چه که بر خلاف ماهیت امور حرکت می کند همان است که بیشترین اقبال را برای موفقیت دارد ؛ به شرط آن که شخص با عزم و جزم به عمل بپردازد . و اضافه می کرد : « به شما آقایان اطمینان می دهم همیشه « غیر ممکن » است که پیروز می شود . هر چه غیر واقعی تر مطمئن تر » . « رَنک » از انرژی خاصی که در روحیه ی دولت فاشیستی مستتر است سخن می گوید و آن را « انرژی اخلاقی » می نامد که پروای هیچ گونه مخالفتی ندارد و قصدش تنها هدایت اراده ی حاکمیت به سوی یک انرژی آگاهانه ی ضد اخلاقی است . آن چه غیر اخلاقی است کاراتر است چرا که خشن تر جلوه می کند و طرفه آن که همه ی اقدامات غیر اخلاقی فقط به خاطر دفاع از حقوق مقدس انسان انجام می گرفت و آن هم تحت لوای رسالتی اخلاقی . ( ص 84 و 85 )
در کشاکش جنبش اخلاقی ؛ فرمان روا و دستگاه تبلیغاتی اش به مشخصات و کیفیات طرحی که در آینده پس از پیروزی پیاده خواهد شد کاری ندارد و در روشن کردن گوشه ها و دقایق برنامه ریزی آینده اصراری نمی ورزد . تنها یک شمای کلی از آن چه خواهد آمد به دست می دهد ولی آن چنان گنگ و مجرد که به هر تفسیری راه دهد . به علاوه آن چه را که فرمان روا به هنگام جنبش انقلابی وعده می دهد مشتی حقایق آشکار و کلی اند که جای هیچ گونه شکوه ای باقی نمی گذارند . پیشوا از آزادی ؛ عدالت ؛ برابری ؛ اقتصاد سالم ؛ کار و اشتغال فراوان ؛ سازندگی در همه ی سطوح و توانایی های بیکران طبقاتی ؛ قومی ؛ نژادی و دینی خلایق سخن می گوید و همه را به احیای جامعه ای جدید و بهشت آسا دعوت می کند . حقایقی که قند در دل خلایق آب می کند ؛ امیدشان را افزون و اعتقادشان را به رژیم جدید راسخ تر می کند . به نظر می رسد که چیزی از مردم پوشیده نیست ؛ ظاهر و باطن یکی است و هر چه فرمان روا خواستار است همان است که مردم از ته دل می طلبند . بدین ترتیب نبوغ فرمان روا و هاله ی تقدسی که به گرد او فروزان است همراه با ابعاد دینی مستتر در ایدئولوژی بر گزیده و نیز این حقایق شیرین به هیچ علتی برای بد بینی و بدگمانی راه نمی دهد ... نه ؛ دلیلی وجود ندارد که پیشوا دروغ بگوید.
یک پارچه گی و وحدتی که بدین سان بین فرمان روا و توده ها بر قرار می شود به سلاح حقیقت مجهز است ؛ پر زور و پر تکاپو است . قصدش مشخص و خصم اش هم معین است . پس علیه نظام موجود به پا می خیزد و به یاری تیغ برنده ی انقلاب ارکان معیوب و متزلزل آن را ریشه کن می کند .
اما دروغ ها آن جایی رو می شوند که جنبش انقلابی به ثمر می رسد قدرت به چنگ فرمانده و حزب انحصاری اش می افتد . تار و مار کردن مخالفان و دشمنان انقلاب آغاز می یابد و نظام توتالیتر به تدریج قوام می گیرد و جا خوش می کند . اگر قبل از انقلاب هدف تکذیب و بر انداختن نظام موجود بود این بار درست ضد آن است که مصداق پیدا می کند : تایید و نگه داشتن وضع موجود به هر بها . به دین سان انقلاب دو رو پیدا می کند و در گذار از فرایند نفی به اثبات کم کم صد و هشتاد درجه می چرخد و آن روی دیگر خود را آشکار می سازد . چرخشی که دائمی است و هیچ گاه آرام و قرار نمی گیرد و کلیه ی مفاهیم و اصول و قوانین و قول و قرارها را در بر می گیرد . حقایق دیروز دروغ های امروز می شوند . قول و قرارها فراموش یا وارونه می گردند و اصول و قوانین هر دم بنا به اراده ی پیشوا رنگ عوض می کنند . در این آمیخته گی و از هم پاشی حقیقت و دروغ مفاهیمی چون آزادی ؛ عدالت ؛ حقوق انسانی هم دگرگون شده به واژه هایی تهی و خالی از محتوا و مضمون بدل می گردند . ( ص 86 و 87 )(
January 26, 2025
فقط ده صفحه خوندم. چرت.
Displaying 1 - 8 of 8 reviews









