چهارم شرقی، روایتگر قصهی زنیست که درست روز ازدواج خود و علیرغم علاقهاش، معشوق خود را پشت سر رها کرده و میگریزد؛ از خودش و از رازی کهنه و چرکین که تمام زندگیاش را درگیر کرده است؛ مبادا کسی بفهمد که پشت این رازِ سیاه، دستهای هوسآلود چه کسی پنهان است. حالا و پس از سالها، دنیزِ شیدا به زادگاه خود برمیگردد؛ اما نه آنگونه که رفته بود. همراه دو فرزند خود و پس از یک ازدواج شکستخورده؛ به بهانهی انتقام از خاندان شیدا که مَردهای آن، هر کدام به نحوی سرنوشتش را تیره کردهاند. در این میان، با پررنگترین بخش گذشتهاش روبرو میشود؛ با کسی که پشت سر خود، رها کرده و رفته بود. با مَردی که هیچ گناهی جز عاشقی نداشت و تقصیر او نبود اگر که گاهی همخونِ آدمی، به سانِ گرگی دریده میشد و آمادهی زخم زدن!
-اونی که یه عشق رو نیمه تموم گذاشت و رفت، من نبودم! صدایش توی گوشم پیچید و از شدت خشمی که در آن نهفته بود، قدمی عقب رفتم. -اونی که همه چیز رو خراب کرد، من نبودم! برخلاف من، جلوتر آمد و محکم به سینه خودش کوبید. -اونی که توی چشمای یه آدم عاشق نگاه کرد و گفت:«من فقط از سر تنهایی و بی کسی بود که به تو نزدیک شدم. دوستت ندارم، نمیتونم تحملت کنم، چرا نمیفهمی؟» من نبودم!
کتابی که حرفای زیادی برای گفتن دارد و من به همه پیشنهادش میکنم.داستان روندی خطی ندارد و دارای فلش بکهایی بجا و کامل بود. تا حالا شنیدید قلم تعلیق داشته باشه؟ هر صفحه از کتاب چیزی برای گفتن داشت و باعث تعلیق میشد که مخاطب لحظهای کتاب را زمین نگذارد. شخصیت پردازی ها عالی بود و احساسات کاملا ملموس بیان شده بود. شخصیت دنیز که محکم بود و مادر. رستاکی که عشقی خالصانه و عمیق داشت که هر خوانندهای را جذب خودش میکرد. پرداخت نویسنده به دغدغههایی که هر روز لمسشان میکنیم برایم قابل تحسین بود. همچنین نویسنده تجاوز محارم و اشتباهاتی که خانواده ها در تربیت فرزندانشان دارد را به قلم کشید. از خانهای میگفت که به اصطلاح امن بود اما راز های ناگفتهای را در دل دخترک دوازده سالهای برجای گذاشت. پدر و مادری که هیچ اهمیتی به فرزند دخترشان نمیدادند و تنها رفتارهای او را آبروی خانواده میدانستند. در آخر ممنونم از نویسنده بابت خلق این اثر زیبا و به قلم کشیدن از دغدغههای امروز جامعه و شناساندن دختر دریا و رستاک ف.ف.ش و راز و دایان🙏🏻❤️