What do you think?


A Separate Peace
A sly, gentle dig at society's conventions and preconceptions. John Brown arrives at a country nursing home with a case of money expecting hotel-style service. He's a kind of dropout bound to puzzle a profession geared to treating the sick. He's not physically ill and apparently not mentally so. He settles into the routine and cocoon-like security. Everyone speculates as to his identity.|4 women, 2 men
- GenresPlaysShort Stories
Paperback
First published January 1, 1969
About the author
Tom Stoppard
159 books1,036 followersSir Tom Stoppard was a Czech-born British playwright and screenwriter. He has written for film, radio, stage, and television, finding prominence with plays. His work covers the themes of human rights, censorship, and political freedom, often delving into the deeper philosophical thematics of society. Stoppard has been a playwright of the National Theatre and is one of the most internationally performed dramatists of his generation. He was knighted for his contribution to theatre by Queen Elizabeth II in 1997.
Born in Czechoslovakia, Stoppard left as a child refugee, fleeing imminent Nazi occupation. He settled with his family in Britain after the war, in 1946, having spent the previous three years (1943–1946) in a boarding school in Darjeeling in the Indian Himalayas. After being educated at schools in Nottingham and Yorkshire, Stoppard became a journalist, a drama critic and then, in 1960, a playwright.
Stoppard's most prominent plays include Rosencrantz and Guildenstern Are Dead (1966), Jumpers (1972), Travesties (1974), Night and Day (1978), The Real Thing (1982), Arcadia (1993), The Invention of Love (1997), The Coast of Utopia (2002), Rock 'n' Roll (2006) and Leopoldstadt (2020). He wrote the screenplays for Brazil (1985), Empire of the Sun (1987), The Russia House (1990), Billy Bathgate (1991), Shakespeare in Love (1998), Enigma (2001), and Anna Karenina (2012), as well as the HBO limited series Parade's End (2013). He directed the film Rosencrantz and Guildenstern Are Dead (1990), an adaptation of his own 1966 play, with Gary Oldman and Tim Roth as the leads.
He has received numerous awards and honours including an Academy Award, a Laurence Olivier Award, and five Tony Awards. In 2008, The Daily Telegraph ranked him number 11 in their list of the "100 most powerful people in British culture". It was announced in June 2019 that Stoppard had written a new play, Leopoldstadt, set in the Jewish community of early 20th-century Vienna. The play premiered in January 2020 at Wyndham's Theatre. The play went on to win the Laurence Olivier Award for Best New Play and later the 2022 Tony Award for Best Play.
Born in Czechoslovakia, Stoppard left as a child refugee, fleeing imminent Nazi occupation. He settled with his family in Britain after the war, in 1946, having spent the previous three years (1943–1946) in a boarding school in Darjeeling in the Indian Himalayas. After being educated at schools in Nottingham and Yorkshire, Stoppard became a journalist, a drama critic and then, in 1960, a playwright.
Stoppard's most prominent plays include Rosencrantz and Guildenstern Are Dead (1966), Jumpers (1972), Travesties (1974), Night and Day (1978), The Real Thing (1982), Arcadia (1993), The Invention of Love (1997), The Coast of Utopia (2002), Rock 'n' Roll (2006) and Leopoldstadt (2020). He wrote the screenplays for Brazil (1985), Empire of the Sun (1987), The Russia House (1990), Billy Bathgate (1991), Shakespeare in Love (1998), Enigma (2001), and Anna Karenina (2012), as well as the HBO limited series Parade's End (2013). He directed the film Rosencrantz and Guildenstern Are Dead (1990), an adaptation of his own 1966 play, with Gary Oldman and Tim Roth as the leads.
He has received numerous awards and honours including an Academy Award, a Laurence Olivier Award, and five Tony Awards. In 2008, The Daily Telegraph ranked him number 11 in their list of the "100 most powerful people in British culture". It was announced in June 2019 that Stoppard had written a new play, Leopoldstadt, set in the Jewish community of early 20th-century Vienna. The play premiered in January 2020 at Wyndham's Theatre. The play went on to win the Laurence Olivier Award for Best New Play and later the 2022 Tony Award for Best Play.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 25 of 25 reviews
July 22, 2025
3.5
آرامش حلقه مفقوده زندگی اکثر ماهاست. انگار مثل کارتون میگ میگ هر چی سمتش میریم بهش نمیرسیم، اگرم برسیم موقت و گذراست. حالا آقای براون، شخصیت اصلی این نمایشنامه هم دنبال آرامش میگرده. آرامش از نوعی دیگر. آرامشی به سبک خودش! من تونستم براون رو درک کنم. منی که مثل براون دنبال این لعنتی میدوم.!
آرامش حلقه مفقوده زندگی اکثر ماهاست. انگار مثل کارتون میگ میگ هر چی سمتش میریم بهش نمیرسیم، اگرم برسیم موقت و گذراست. حالا آقای براون، شخصیت اصلی این نمایشنامه هم دنبال آرامش میگرده. آرامش از نوعی دیگر. آرامشی به سبک خودش! من تونستم براون رو درک کنم. منی که مثل براون دنبال این لعنتی میدوم.!
November 23, 2022
تو رفتی
شهر در تو سوخت
باغ در تو سوخت
اما دو دست جوانت
بشارت فردا،
هر سال سبز میشود
و با شاخههای زمزمهگر در تمام خاک
گل میدهد
گلی به سرخی خون…
حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
و سال دیگر، وقتی بهار
با آسمان پشت پنجره همخوابه میشود
و در تنش فوران میکنند
فوارههای سبز ساقههای سبک بار
شکوفه خواهد داد ای یار...
شهر در تو سوخت
باغ در تو سوخت
اما دو دست جوانت
بشارت فردا،
هر سال سبز میشود
و با شاخههای زمزمهگر در تمام خاک
گل میدهد
گلی به سرخی خون…
حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
و سال دیگر، وقتی بهار
با آسمان پشت پنجره همخوابه میشود
و در تنش فوران میکنند
فوارههای سبز ساقههای سبک بار
شکوفه خواهد داد ای یار...
October 9, 2020
آقای براون کسی که دنبال معبدی برای بی اعتقادها و بیمارستانی برای سالم ها میکرده. فکر کنم یک مدتی شخصیت مورد علاقه ام باقی بمونه.
July 29, 2018
یک کمدسذخلاقانه دیگه از استوپارد . مردی که بدون اینکه مزیض یا درمانده بشه علاقه منده در بیمارستان گذران عمر کنه . ایده یک جور شوریدن مفهوم تنبلی و پوچی در مقابل کار و تلاش مداوم و معنادار بودنه . دیالوگ ها ساده و کوتاه هستند . مفهوم بسیار سر راست منتقل میشه . مفهوم عشق به غریزه تنبلی و اسودگی که شاید نقطه ای باشه که جامعه مدرن کاملا فراموش کرده .
February 22, 2025
دلم خواست بگردم و بقیهی کارهات رو هم پیدا کنم و بخونم آقای استوپارد.
December 12, 2021
بیمارستان آدم های سالم....کاش بود واقعا....آدم میرفت برای یه مدتی از زندگی کردن استعفا میداد و استراحت میکرد...
January 13, 2021
امروز مجدد خوندمش؛ از بس که این روزا به چنین بیمارستانی نیاز دارم؛ یک مرخصی واقعی از زندگی!
April 21, 2022
آقای براون دوست داشتنی!!
همدردیم
همدردیم
August 9, 2018
A man running away from real life and trying to live in a hospital with no special disease.
April 18, 2024
Een origineel startidee: een man wil van alles af zijn - plichten, sociale druk, het leven zoals verwacht wordt door de anderen - en laat zich, gezond en al in een ziekenhuis opnemen, om niets meer te hoeven doen, tot verbijstering van allen, die daar tegen optreden.
Meer is het niet, Stoppards held wil zijn motivatie niet echt kwijt, wat het universeel herkenbaar houdt, maar diepere uitwerking verhindert.
Meer is het niet, Stoppards held wil zijn motivatie niet echt kwijt, wat het universeel herkenbaar houdt, maar diepere uitwerking verhindert.
August 25, 2022
آرامش از نوعی دیگر را نمیدانم طی چهار سال گذشته چندبار خواندم و نقشخوانی کردم، اما هر کتاب و مخصوصا نمایشنامهای بعد از چندبار خواندن محبوب میشود، برای من هم.
اثر موجز تام استاپارد فرصت خیلی خوبی برای نمایشنامهخوانی-و حتی اجرا- و دستکم شروع نمایشنامهخوانی است، چه فردی و چه جمعی. البته این به معنای کماهمیت بودن یا ساده بودن خود نمایشنامه یا شخصیتهایش نیست. روان بودن و انعطافپذیری شخصیتها برای همراهی با آنها دو ویژگی مهم آرامش از نوعی دیگرند برا شروع.
داستان؟ مردی میانسال میخواهد در یک بیمارستان خلوت مخصوص سالمندان اقامت کند، بدون هیچ بیماری و درد و مرضی. دکتر، پرستار و پلیس که مشکوک میشوند و میخواهند سر از کار مرد دربیاورندپرستاری به نام مگی را مخصوصا نزد او میفرستند تا نیت مرد را کشف کند...
این که هدف مرد واقعا چیست؟ بین مرد و پرستار چه میگذرد و دیگران چه فکری درباره مرد میکنند را توی نمایشنامه بخوانید و اگر این اولین مواجههتان با «آرامش از نوعی دیگر» است، موقع خواندن شخصیت مگی من را یاد کنید:دی
فیلمتئاتر آن را میتوانید با یک جستوجوی ساده در آرشیو شبکه ۴ ببینید.
اثر موجز تام استاپارد فرصت خیلی خوبی برای نمایشنامهخوانی-و حتی اجرا- و دستکم شروع نمایشنامهخوانی است، چه فردی و چه جمعی. البته این به معنای کماهمیت بودن یا ساده بودن خود نمایشنامه یا شخصیتهایش نیست. روان بودن و انعطافپذیری شخصیتها برای همراهی با آنها دو ویژگی مهم آرامش از نوعی دیگرند برا شروع.
داستان؟ مردی میانسال میخواهد در یک بیمارستان خلوت مخصوص سالمندان اقامت کند، بدون هیچ بیماری و درد و مرضی. دکتر، پرستار و پلیس که مشکوک میشوند و میخواهند سر از کار مرد دربیاورندپرستاری به نام مگی را مخصوصا نزد او میفرستند تا نیت مرد را کشف کند...
این که هدف مرد واقعا چیست؟ بین مرد و پرستار چه میگذرد و دیگران چه فکری درباره مرد میکنند را توی نمایشنامه بخوانید و اگر این اولین مواجههتان با «آرامش از نوعی دیگر» است، موقع خواندن شخصیت مگی من را یاد کنید:دی
فیلمتئاتر آن را میتوانید با یک جستوجوی ساده در آرشیو شبکه ۴ ببینید.
October 7, 2021
آه آقای براون😔
چقد ترسناکه ببینی نهایت آرامش برای یه آدم توو عصر هیاهو رفتن به یه بیمارستان خصوصی باشه😏😔
شاید یه روزی بشه جزی از آرزوهای دسته جمعی مون😏
چقد ترسناکه ببینی نهایت آرامش برای یه آدم توو عصر هیاهو رفتن به یه بیمارستان خصوصی باشه😏😔
شاید یه روزی بشه جزی از آرزوهای دسته جمعی مون😏
February 14, 2023
هرچقدر بقیه آقای براون رو درک نکردن، من با پوست و استخونم درکش کردم
منم خیلی وقتا دلم میخواست چند روزی از زندگی استعفا بدم و تنهایی برم جایی و فقط هیچ کاری نکنم. همین.
منم خیلی وقتا دلم میخواست چند روزی از زندگی استعفا بدم و تنهایی برم جایی و فقط هیچ کاری نکنم. همین.
September 28, 2025
A good and short play with well-balanced sentences and proper character development.
یک نمایشنامه خوب و کوتاه با جمله بندی های به اندازه و درست و شخصیت پردازی مناسب
یک نمایشنامه خوب و کوتاه با جمله بندی های به اندازه و درست و شخصیت پردازی مناسب
April 14, 2026
lighthouse mentioned 👻🤥 and funny
March 11, 2024
نمایشنامهی "آرامش از نوع دیگر" اثر تام استاپارد را دوست داشتم. تجربهای کوتاه و خواندنی که در نظرم به تمامت نمایش یک "لحظهی پروستی" بود؛ تلاش برای زنده کردن طعم آرامشی که در کشاکش جنگ چشیده شده بود؛ آرامشی در لباس ملال و اسارت. نمایشی که مرا به یاد حفرههای امن خود خواستهی زندگی انداخت. حفرههای کاویده شده در دل جنگل تاریک زندگی.
جان براون با چمدانی انباشته از پول فارغ از کوچکترین ناخوشی به بیمارستان آمده و میخواهد اتاقی خصوصی داشته باشد و در پی آن پرسنل در کشف چرایی این تصمیماند.
الف.ژ
11 March 2024
جان براون با چمدانی انباشته از پول فارغ از کوچکترین ناخوشی به بیمارستان آمده و میخواهد اتاقی خصوصی داشته باشد و در پی آن پرسنل در کشف چرایی این تصمیماند.
الف.ژ
11 March 2024
January 22, 2017
Mr Brown beschließt, sich in ein Krankenhaus einzuweisen und es sich dort gemütlich zu machen. Da er privat zahlt, wird man ihn auch nicht wirklich los und er scheint sich wohler als in einem Hotel zu fühlen. Die Spannung in diesem Stück ist eigentlich nur, herauszufinden wer Mr. Brown ist und warum er im Krankenhaus leben will.
Unterhaltsam, voller Wortwitz, viel zum interpretieren, definitiv eher Uniniveau und nicht unbedingt Schulniveau.
Unterhaltsam, voller Wortwitz, viel zum interpretieren, definitiv eher Uniniveau und nicht unbedingt Schulniveau.
June 14, 2026
از دورانی که تلهتئاترهای شبکهی ۴ برایم جالب بود یعنی حدودن صد سال پیش، تکهای از دیالوگ تلهتئاتری با بازی اکبر زنجانپور در ذهنم حک شده. مردی که مریض نیست و خودش را در بیمارستان پذیرش کرده و فکر میکند که بیمارستان بهترین جای دنیاست چون هر غوغا و جنگی در دنیای بیرون اتفاق بیافتد در درون بیمارستان راهی ندارد. بیمارستان حتی ژنراتور مخصوص به خود و تانک آب دارد.
بعضیها در لیست آرزوهاشان سفر کردن و دیدن دنیا ست. جذابیتهای مکانها مختلف را در فیلمها و مستندها دیدهام. جاذبهی وسوسه انگیزهشان را درک میکنم. ولی من هیچوقت سفر و دیدن جاها و آدمهای مختلف آرزویم نبوده. هیچ وقت. در اسطورهها قهرمانها هستند که سفری را آغاز میکنند و در مسیر با موانع صعبالعبور و موجودات دهشتانگیز و خونخوار مواجه میشوند. من هیچوقت قهرمان نبودم.
خویشاوندان من درختاناند. یک جا ریشه میکنند و میمانند. آروزی من زندگی در یک خانهی خود بسنده ست. خانهای که خودش انرژی خود را تامین کند و خودش زبالههایش را بازیابی کند. خودش غذایش را درست کند. پنل خورشیدی داشته باشد که بهتر از ژنراتور ست. ایزوله باشد. که خانه/ بدن بی اعتنا به جنگ و جهنم بیرون زندگی کند.
بعضیها در لیست آرزوهاشان سفر کردن و دیدن دنیا ست. جذابیتهای مکانها مختلف را در فیلمها و مستندها دیدهام. جاذبهی وسوسه انگیزهشان را درک میکنم. ولی من هیچوقت سفر و دیدن جاها و آدمهای مختلف آرزویم نبوده. هیچ وقت. در اسطورهها قهرمانها هستند که سفری را آغاز میکنند و در مسیر با موانع صعبالعبور و موجودات دهشتانگیز و خونخوار مواجه میشوند. من هیچوقت قهرمان نبودم.
خویشاوندان من درختاناند. یک جا ریشه میکنند و میمانند. آروزی من زندگی در یک خانهی خود بسنده ست. خانهای که خودش انرژی خود را تامین کند و خودش زبالههایش را بازیابی کند. خودش غذایش را درست کند. پنل خورشیدی داشته باشد که بهتر از ژنراتور ست. ایزوله باشد. که خانه/ بدن بی اعتنا به جنگ و جهنم بیرون زندگی کند.
September 6, 2026
این نمایشنامه داستان مردی رو روایت میکنه که تنهاست و به یک بیمارستان خصوصی میره تا اونجا بمونه و ازش مراقبت بشه اما مشکل از جایی شروع میشه که پرسنل بیمارستان میفهمن که اون هیچ مریضی نداره و این قضیه باعث میشه شک و تردیدها درمورد اون زیاد و زیادتر بشه.
براونی برای من یک کرکتر کاملا قابل درک بود، اینکه تو با وجود سالم بودن بخوای جایی باشی که استراحت کنی با دور و بریهای خودت در تماس نباشی و هیچکس رو نشناسی و هیچکاری نکنی و کسی هم ازت انتظاری نداشته باشه.
فکر میکنم تام استاپارد توی این نمایشنامه کاملا هوشمندانه نشون داد که تراما افکت تا چه حد میتونه باعث بشه که افراد دنبال آرامش باشن و این آرامش رو توی زندگی نکردن و هیچکاری نکردن پیدا کنن.
نمایشنامه خوبی بود ولی حس میکنم یکم یهویی تموم شد و همچنین انتظار این ویراستاری افتضاح رو از نشر چشمه نداشتم.
براونی برای من یک کرکتر کاملا قابل درک بود، اینکه تو با وجود سالم بودن بخوای جایی باشی که استراحت کنی با دور و بریهای خودت در تماس نباشی و هیچکس رو نشناسی و هیچکاری نکنی و کسی هم ازت انتظاری نداشته باشه.
فکر میکنم تام استاپارد توی این نمایشنامه کاملا هوشمندانه نشون داد که تراما افکت تا چه حد میتونه باعث بشه که افراد دنبال آرامش باشن و این آرامش رو توی زندگی نکردن و هیچکاری نکردن پیدا کنن.
نمایشنامه خوبی بود ولی حس میکنم یکم یهویی تموم شد و همچنین انتظار این ویراستاری افتضاح رو از نشر چشمه نداشتم.
September 19, 2022
اقای جان براون کودکیش تو این بیمارستان بوده بعد حالا بعد جنگ و اسارت دوباره اومده بود اینجا نقاشم بوده هیچ مریضی هم نداشت ☹️☹️☹️ البته فکر کنم منظور این بود میخواسته از جهان و اتفاقاتش مثل سیل و زلزله و جنگ و اسارت و... در امان باش اومده جایی که در کودکی بوده و احساس امنیت میکرده حتی میگ اینجا اب و برق هم قطع نمیش کاش حداقل با پرستار ازدواج میکرد خوشش اومده بودا
https://taaghche.com/book/79594
https://taaghche.com/book/79594
June 5, 2026
(از زمرهی کتابهایی که توی دوره قطعی اینترنت و جنگ خوندم)
خیلی کار جالبی بود. نمیتونم پرزنتش کنم برای کسی یا قه راحتی براش ریویو بنویسم، فقط به این اکتفا میکنم که انسان گاهی وقتها آرامشی میخواد که شاید توی قابهای ازپیشتعریفشدهی اجتماع و عرف نمیگنجه. یه آرامش واقعی. خیلی ساده، کوتاه و جالب بود.
خیلی کار جالبی بود. نمیتونم پرزنتش کنم برای کسی یا قه راحتی براش ریویو بنویسم، فقط به این اکتفا میکنم که انسان گاهی وقتها آرامشی میخواد که شاید توی قابهای ازپیشتعریفشدهی اجتماع و عرف نمیگنجه. یه آرامش واقعی. خیلی ساده، کوتاه و جالب بود.
March 16, 2023
جنگ همیشه باهات میمونه، هیچوقت رهات نمیکنه. وحشتش انقدریه که دور شدن ازش حتی اگه به قیمت اسیر شدن باشه، آرامشبخشه؛ آرامشی از نوعی دیگه....
June 27, 2024
کتاب جالبی بود کوتاه و مختصر با دیالوگ های پر معنا و زیبا
در کل برای یه مسیر کوتاه از خونه تا سرکار چیز جالبی بود
در کل برای یه مسیر کوتاه از خونه تا سرکار چیز جالبی بود
June 11, 2018
نمایش صوتی آرامش از نوع دیگر را با بازی و اجرای بهرام ابراهیمی، معصومه عزیز محمدی، مینا درودیان، نازنین بابایی، راضیه هاشمی و رضا عمرانی از ماه آوا بشنوید؛
http://maahava.com/7HUW
نمایش صوتی به سبک ماه آوا
http://maahava.com/7HUW
نمایش صوتی به سبک ماه آوا
September 1, 2012
This play flirts with absurd drama, but is not. It is very good in its flow and dialog and when it ended I felt like I stopped for a short moment.
It is one of those pieces of literature that make me want to weep for the banal senselessness of most of life.
It seemed to me to be a play about losing the will to live without gaining the desire to die.
It is one of those pieces of literature that make me want to weep for the banal senselessness of most of life.
It seemed to me to be a play about losing the will to live without gaining the desire to die.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Displaying 1 - 25 of 25 reviews
























