Jump to ratings and reviews
Rate this book

چشمهایش و ملکوت

Rate this book
بزرگ علوی و بهرام صادقی هیچ شباهتی به هم ندارند. یکی اهل معاشرت بود، دیگری نبود. یکی اهل محفل و دوستی و رفاقت بود، دیگری از هر محفل و دار و دسته‌ای فراری بود. یکی اهل مُدارا بود، دیگری نبود. یکی دوست داشت رمان بنویسد و داستان‌ کوتاه می‌نوشت و آن دیگری سودای رمان در سر نداشت. چه عیبی داشت؟ اصل ماجرا قصّه بود و هر دو می‌دانیم قصّه‌گو بودند. اما زمانه به هیچ کدام فرصت کافی نداد... و این هم شاید وجه مشترک دیگری‌ باشد که می‌شود میان این دو نفر پیدا کرد. نه فقط شاید. بل که لابد و بدون شک. به شرطی که به روزگاری که از سر گذراندند و به دستاوردهای هر دو از نزدیک و به دقّت نگاه کنیم.

232 pages, Paperback

Published January 1, 1401

Loading...
Loading...

About the author

جعفر مدرس صادقی

50 books176 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
3 (60%)
2 stars
1 (20%)
1 star
1 (20%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for nmread.
701 reviews77 followers
March 18, 2026
کتاب یه نقد نسبتا جامعی بود روی آثار بهرام صادقی و بزرگ علوی. من البته چیز زیادی از این دوتا نویسنده نخونده بودم ولی کتاب ملکوت رو خیلی دوست داشتم برای همین وسوسه شدم که این کتابو بخونم. کتاب رو هم از کتابخونه سن خوزه امانت گرفتم.

تیکه هایی از کتاب که دوست داشتم:
۱. بدان که هرگز تورا آنجوری که من دوست داشته ام و دوست دارم و دوست خواهم داشت کس دیگری دوست نخواهد داشت.
۲. البته دیگر نمیتوانی منتظر من باشی. باید سعی بکنی با کس دیگری خوشبخت بشوی.


در مورد خودم: خب روزای خیلی سختی اینو خوندم که حوصله هیچگونه کتابی رو ندارم. دچار یه خستگی عظیمم که با هیچ استراحتی نمیره. فقط نوشتنه که حواسمو پرت میکنه و حالمو بهتر میکنه که اونم همیشگی نیس. اگه میشد میرفتم و توی دنیای نوشته هام و هیچوقت ازش بیرون نمیومدم.
خیلی میترسم توی ایران جنگ داخلی بشه، نمیدونم ما چرا همیشه کاسه داغتر از آش برای فلسطین بودیم وقتی که نه هم زبونن و نه هم مذهب. اون پهلوی بی شرف هم که برای شاه شدن خودش کشورو به جنگ برد. مردم داخل هم که احمق شدن، همه شدن جاسوس موساد، واقعا احساس شرمساری میکنم که با خیلیها هم وطن محسوب میشم، واقعا باعث افته. ج ا هم که از هنشون خبیثتر بود. دیگه واقعا خدا عاقبتمونو بخیر کنه فقط. هیچ چیز خوبی در انتظارمون نیست.
Profile Image for Mana Ravanbod.
384 reviews261 followers
January 25, 2023
*کتاب ارزش خواندن ندارد.*

جعفر مدرس صادقی تا پیش از کتاب سه استاد معقول‌نویسنده‌ای بود. در تصحیح و تنظیم تازه‌ی کتابهای کلاسیک فارسی هم کار مدرنی کرده و بعضاً مقدمه‌های خوبی هم نوشته بود. داستانها را خیلی نتوانستم بخوانم. جز گاوخونی که دوبار خوانده بودم و دوست هم داشتم. از کتاب لاتاری، چخوف و داستان‌های دیگر (که درخاطرم با «زنده باد داستان کوتاه» مانده است) می‌شود ستایش‌ها کرد. نفهمیدم چه شد که دست به نوشتن این دو کتاب گذاشت و هرچه تصور از خودش بود را خراب کرد. در سه استاد باز می‌شد فهمید می‌خواهد ادای دینی کند به مرحوم قاسم هاشمی‌نژاد که استادش بوده (و حالا باید گفت متأسفانه همانقدر و همانچیز و همانطور یاد گرفته که مرحوم یادش داده و نه بیشتر) و حالا ناراحت شده در جنگی گهگاهی به مرحوم نقد کرده‌اند و باید جوابی بدهد کتابی بنویسد ابراهیم گلستان و شمیم بهار را بیاورد در این حدود که مرحوم بود و بعد مرحوم را ستایش و مموار قاطی کند. حتی تحلیل داستانها هم همان بود که مرحوم می‌نوشت.
این کتاب ولی فاجعه است. هشتاد درصد کتاب تعریف کردن خلاصه‌ی داستان‌های کوتاه و رمان‌های بزرگ علوی و بهرام صادقی‌ست! بقیه‌ی رمان هم کشف خنک یکی - دو ربط بین زندگی و داستانهای بزرگ علوی‌ست. و مقداری خاطره نقل کردن از این و آن. ولی فاجعه‌ی واقعی بخش دوم کتاب است. سعی می‌کنم بنویسم چرا.
شما می‌خواهید در مورد کسی کتاب بنویسید. از قضا مسعود فراستی هم نیستید که از هر فیلمی بدتان می‌آید ازش حرف بزنید نه برعکس. حالا از بهرام صادقی می‌خواهیم بنویسید. اول از خودتان می‌پرسید چرا؟ چیزی دارد که باید بنویسم و نشان بدهم دستاوردی دارد؟ ندارد؟ خسران و خطری دارد که بنویسم بگویم مراقب باشید؟ این هم ندارد؟ خاطرات از او دارم؟ نه ندارم خب چه کنم. چه کنید؟ برمی‌دارید مثل جعفر مدرس صادقی که فقط می‌خواهید بگویید الکی بزرگش کرده‌اند و هی «صفت» می‌آورد (مرحوم هاشمی‌نژاد گفته صفت نیاورید) و آخر عمر هم از دست گلشیری و نجفی فرار کرده توی خونه بوده و رمان مرحوم قاسم‌ هاشمی‌نژاد را ورق ورق می‌خوانده.
یکی نیست بگوید خب داستان که فقط همین نیست که شما خوانده‌ای، داستان داریم که نام‌گذاری اشخاص معنی‌دار هم هست، هی هم صفت «عجیب» و «غریب» می‌آورند، از قضا نکته این است که ده تا داستان اولیه را بررسی کرده‌ای و سه داستان اصلی آخر کار را اصلاً کاری باهاش نداشته‌ای. آه اصلاً خسته شدم از بس بهش فکر کردم چرا چنین چیزی نوشته آقای مدرس صادقی. کینه‌ای از نجفی و گلشیری داشته؟ با اصفهان خرده‌حسابی دارد؟ مسعود فراستی خونش زیاد شده؟ چرا خلاف همه کتابهاش در «ورد» کتاب را بسته؟ چرا اینقدر کشیدگی نابجا دارد؟
8 reviews
August 27, 2024
کتابی‌ست که یک بررسی داستان به داستان از کارهای بزرگ علوی و بهرام صادقی می‌کند. نویسنده یک مترومعیاری در نظر داشته و آن هم نوشتن «داستان» بدون «ادا و اصول» است و سعی کرده این «ادا و اصول» را نشان بدهد. با متر و معیار نویسنده، داستان‌های بهرام صادقی آنطور که بقیه سنگش را به سینه می‌زنند، شاهکار نیستند و می‌شود درباره‌شان حرف زد و نقدشان کرد و نظر داد. این نظرها هم همه در راستای همان مترومعیاری‌ست که عرض کردم: نوشتن «داستان» بدون «ادا و اصول».
در مورد بزرگ علوی هم همین کار را کرده و تلاش می‌کند نشان دهد چرا به نظرش بعضی داستان‌های «آقابزرگ» خوب هستند و بعضی خوب نیستند.
دوست دارم اگر نقدی بر نقد مدرس صادقی وارد است، بخوانم. اما تا حالا چیزی جز طرفداری شتابزده و عصبی از بهرام صادقی ندیده‌ام.
کتاب خوبی‌ست و خواندنش را توصیه می‌کنم.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews