Jump to ratings and reviews
Rate this book

دیروز می‌شوم که بیایی

Rate this book

335 pages, Hardcover

First published January 1, 2008

4 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (16%)
4 stars
2 (33%)
3 stars
3 (50%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
699 reviews29 followers
April 18, 2021
تویی که از همۀ دختران شهر سری
به قول حضرت حافظ ستارۀ سحری

به قول سعدی شیراز: شاخۀ شمشاد
به قول مولوی اصلاً پریِ شیشه گری

فداییِ تو فراوان...کدام را بکشی؟
دلِ شکستۀ ارزان...کدام را بخری؟

قدیمی است...ولی بابِ هر دلی خانم!
جدید نیست...دقیقاً مطابق نظری

دلیلِ قافلۀ خستگانِ دلشده ای
دوامِ سلسلۀ عاشقانِ خون جگری

به ذهن ساعت میدان شهر بی تردید
زمان نمی گذرد، این تویی که می گذری...

فروشگاه نرو هر لباس می گوید 
به التماس، که: «باید فقط مرا بخری!»

نگو چه رنگ؟ خودت رنگِ سالِ دنیایی
خودت به ذهن جهان می رسی که دل ببری

تو عاشقانه ترین اتفاق هر روزی
همیشه تازه ترین شعری آخرین خبری

تویی که حافظۀ رنگهای آرامی
تو رودخانۀ پاییزهای در سفری

تو را تمامی گلها به خواب می دیدند
تو روحِ دخترکِ گلفروش رهگذری

همیشه حسرت نقاشها تجسمِ توست
تویی که صاحبِ امضای پای هر اثری

پریِ مولوی! از شعر حافظ آمده ای
درون مثنوی از نی هنوز شعله وری

به یک روایت: آغازِ آخرین عشقی
به یک حکایت: فرجامِ اولین نظری

تمام خوبی و ناز زنان دنیا را
اگر حساب کنی روی هم، تو بیشتری!

خلاصه هر چه بگویم کم است از خوبیت
خلاصه من چه بگویم خودت که باخبری...



( برای خودم )
((((:

_______________

بخند خانم شاعر! نبینمت غمگین
بخند ای به فدایت هزار فروردین!

بخند تا شود از غصه خاطرت خالی
بخند تا شود این قصه با لبت شیرین

مرا ببخش که سیارۀ خودم را زود
وداع کردم و سمت تو آمدم به زمین

مرا ببخش... به این شاهزادۀ کوچک
کسی نگفت گل سرخ، بی اجازه نچین

مرا ببخش عزیزم اگر کمی بوده ست
برایتان چمدان خیال من سنگین

به نردبان غرور خودت نگاه نکن
بگیر دست مرا ماه من! بیا پایین!

بهار خاطره های همیشه سبز! بخند
به خاطر همۀ روزهای بعد از این

بخند تا که بخندد همه جهان با تو
به خاطر دل این مردِ تا ابد غمگین

به حال خود بگذار ای همیشه خوب! مرا-
که هیچ قرص مسکن نمی دهد تسکین

بخند عشق من! اصلاً به خاطر من نه...
برای باورِ رؤیای عاشقان زمین

تو ای قشنگترین قصه تا همیشه بمان
بمان که عشق بماند- فقط برای همین...

_________________

من در کدام خواب بمیرم؟"

دو چشم سبز،چون دو گُلِ گوشتخوار،باز

واشد،چنان که پنجره های بهار، باز

من ماهیی شدم، کلماتم حباب بود

او هم بلند شد زدهانش بخار،باز

دو چشم، واشد ومژه هایش دراز شد

سمت من وکشید مرا در کنار، باز

شاید غروب بود، صدا زد مرا به نام

نشنیدم اش که خواند مرا چندبار، باز

بیدارشو که وقت نداریم، دیر شد

صبح است، جایمان نگذارد قطار، باز!

از خواب می پرم، نه...کسی نیست، رفته است

این بار هم نخواست مرا روزگار، باز

آن مژه های تلخ، از آیینه می وزند

چون ریشه های مضطرب وبی قرار، باز...

من در کدام خواب بمیرم که وا شوند

درهای خواب من به دو چشم خمار، باز؟
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.