کتاب حاضر، خاطرات داستانی جعفر جهروتیزاده است که محتوای کتاب گفتههای نگفته بسیاری از وقایع جنگ است که گذر زمان آن را به دست فراموشی میسپارد. جعفر جهروتیزاده سالها فرمانده یکی از یگانهای پارتیزانی بود که چندین عملیات مهم و خطرناک را در پشت جبهه عراقیها فرماندهی کرد. این کتاب روایتی داستانی از این عملیاتها و خاطرههای به یادماندنی است. پایان کتاب با تصاویری از روزهای جنگ، عکس با شهید رجایی و بهشتی، آذین شده است. (منبع: کتابروم)
تصاویر تحصن فرودگاه برای اعزام غزه رو می دیدیم. دوست من که آن زمان عضو شورای بسیج دانشگاه هم بود، گفت: این آقاهه خیلی جالبه. همه جا هست! روز قدس، راهپیمایی ها، اینجا هم همراه آقا سعید (سردار قاسمی) اومد. گفتم: این! شبیه سردار جهروتیه! ولی به نظرم باید رو به موت باشه! با اون همون جراحتهای دوران جنگ! ==== سردار جعفر جهروتی و رشادتهای او را برای دوستم تعریف کردم. انصافا بین سرداران، کمتر کتابی است که این اندازه خاطره برون مرزی جالب داشته باشد. تصویری که از کتاب دریافت کرده بودم اینست که سردار جهروتی در کنج عزلت و غربت و بیماری به سر می برد. بعدها او را در کاروان فکه و جاهای دیگری از نزدیک دیدم. اصلا مدتی با هم بودیم. به شدت جانباز است اما استوار و صبور و نیرومند. عشق سالهای جنگ و روضه ابا عبدالله. او همپای سعید قاسمی همه جا می آمد و گرچه سخنران خطیبی نیست ولی به حکم قاعده: آن چه از دل برمی آید لاجرم بر دل می نشیند، خیلی صحبتهاش جالب می شه. جالبه که انتشار این مطلب تو گودریدز و شبکه های اجتماعی با روز جانباز هم مصادف شده است. آقا جعفر، فرمانده دیروز جبهه های نبرد، مسئول تخریب، مجاهد عزیز، تو که غروب تاسوعا دلت برای خورشید تنگ می شد، دوستت داریم و به تو افتخار می کنیم.
جعفر جهروتی از آن آدم های خاص جنگ ایران و عراق است . فرمانده یک یگان نبرد پارتیزانی که تقریبا از سال ۶۳ به بعد را یک سره در خاک عراق گذرانده است . کسی که توانسته در عمق ۲۱۰ کیلومتری یک دشمن شهری را به طور کامل تصرف کند یا اینکه در عمق ۳۰۰ کیلومتری دشمن حمله موفقی را سامان دهی کند. فرو رفتن در چنین عمق هایی اصلا از آن کارهایی نیست که تصور کنیم از هرکسی بر می آید. همین هم این کتاب را خاص می کند . کتاب در واقع روایت عده ای از رزمنده های ماست که زمان جنگ کاملا محرمانه بودند و پس از جنگ هم انگار محرمانه ماندند. اما به کتاب ۳ از ۵ دادم ، به خاطر تعریف با عجله داستان . نمی دانم این همه عجله برای چه بود . خاطرات سید کاظم داور که فقط در یکی از عملیات های این یگان حضور داشته به مراتب از کل این کتاب مفصل تر است . انگار نویسنده یا مصاحبه گیرنده عجله داشته است یا نخواسته آنطور که باید از آقای جهروتی حرف بکشد .