نام پدرم (ترقائی ) بود و جزو ملاکین کم بضاعت شهر (کش) بشمار می آمد ولی بین مردم آن شهر احترام داشت . قبل از این که من متولد شوم پدرم خواب دید که مردی نیکو منظر، مثل فرشته، مقابلش نمایان شد و شمشیری بدست پدرم داد. پدرم، شمشیر را از آن مرد گرفت و از چهار سمت بحر کت در آورد و بعد از خواب بیدار شد ظهر روز بعد، پدرم برای ادای نماز بمسجد رفت و مثل روزهای دیگر، به (شیخ زیدالدین) امام مسجد محله ما أقتدا نمود و نماز خواند . بعد از خاتمه نیاز خود را به شرخ (زید الدین) رسانید و خواب شب گذشته را برایش حکایت کرد. شیخ از پدرم برسید چه موقع از شب این خواب را دیدی؟ پدرم گفت نزدیک صبح شیخ زیدالدین) اظهار کرد تعبیر خواب تواین است که خداوند بنو بسری خواهد داد که با شمشیر خود جهان را خواهد گرفت و دین اسلام را در سراسر جهان توسعه می دهد ز نهار که از تر بین آن پسر غفلت نکنی و بعد از این که متولد شد…
ذبیحالله منصوری (۱۲۷۴–۱۳۶۵) روزنامهنگار و مترجم ایرانی بود.
آثار ترجمهٔ وی به دلیل اقتباس از منابع دیگر و تغییر و افزایش متن اثر (در قیاس با متن زبان اصلی) مشهور است.
او با نام اصلی «ذبیح الله حکیم الهی دشتی» در سال ۱۲۷۴ش دیده به جهان گشود.
ذبیح الله منصوری دارای تحصیلات قدیمه بود و خدمت مطبوعاتی خود را از سال ۱۲۹۲ آغاز نمود. منصوری طی ۷۰ سال روزنامه نویسی خویش بامجلات و مطبوعات بسیاری همکاری نمود از جمله: کوشش ، اطلاعات ، ایران ما، داد، ترقی، تهران مصور، روشنفکر و سپید و سیاه. عمده کارهای او در مجله هفتگی خواندنیها منتشر میشد.
وی در طول عمر خود به کشورهایی نظیر هند، شوروی و چندین کشور اروپایی سفر نمود.
در ترجمهٔ آثار به جای وفادار ماندن به متن کتاب به زبان اصلی، تغییرات و اضافات بسیاری را در متن اصلی اعمال کردهاست. بعضی منتقدان کتابهای ادبی و تاریخی این صفت وی را نکوهیده و خلاف نظریهٔ «وفاداری به متن در ترجمه» میشمارند [۱:] در حالی که استقبال خوانندگان عام از آثار او چشمگیر بودهاست و این آثار به احتمال، پرخوانندهترین رمانهای تاریخی به زبان فارسی هستند. وی آثار بسیاری را ترجمه کرده (حدود ۱۴۰۰ اثر) که حتی ذکر نام آنها هم کاری دشوار است.
ذبیح الله منصوری متاهل و صاحب دو فرزند بود. او در ۱۹ خرداد ماه ۱۳۶۵ش در بیمارستان شریعتی درگذشت
طبق ادعای مترجم، این کتاب که از زبان خود تیمور روایت شده، ترجمه ای از کتاب نویسنده ای فرانسوی به نام مارسل بریون است. ولی واقعیت چیز دیگری است...
چندی پیش برای تحقیقی درباره تیمور، مجبور شدم مطالب این کتاب را نقد کنم. اصل کتاب مارسل بریون را به زحمت پیدا کردم. اولا که نام کتاب "تمرلن" یا همان تیمور لنگ بود. ثانیا برخلاف کتاب ترجمه، از زبان اول شخص نبود. ثالثا مطالب کتاب کوچکترین ارتباطی با کتاب ترجمه نداشت. به عبارت دیگر کتابی که در ایران با تالیف مارسل بریون و ترجمه ذبیح الله منصوری شناخته می شود، درواقع تالیف خود منصوری و زاییده تخیلات آمیخته با اطلاعات بالای تاریخی و جغرافیایی وی است. دو ستاره ای هم که دادم بخاطر همین توانایی اعجاب آور منصوری و قلم قوی و خواندنی ایشان است. و گرنه از نظر تاریخی، این کتاب هیچ سندیتی ندارد.
در اولین روزهایی که در گودریدز اکانت ساختم این کتاب را به لیست خوانده هایم افزودم. اکنون بعد حدود پنج سال در مورد این کتاب کمی می نویسم: کتاب تصویر خوبی از عقاید و اعمال تیمور جهانگشا به دست می دهد، اما برای من معلوم نیست که این تصویر چقدر مبتنی بر واقعیت باشد. یادم می آید که این کتاب را پدرم در یک روز از پاییز یا زمستان 88 برایم خرید. من تا پیش از خواندن این داستان، بیشتر وقتم را صرف داستان های کودکانه می کردم. در حقیقت این کتاب شروعی برای کتابخوانی جدی تر من بود. کتاب های ترجمه مرحوم منصوری اگرچه برای شروع کتابخوانی خوب و گیرا بودند، اما اگر به گذشته برمی گشتم، ترجیح می دادم کتبی را بخوانم که استنادهای قوی تری دارند و قابل اعتمادترند. احتمال می دهم این کتاب ترجمه ی کتاب زیر باشد: The Mulfuzāt Timūry: Or, Autobiographical Memoirs of the Moghul Emperor Timūr من دسترسی به این کتاب نداشتم. با توجه به روحیه ی آقای منصوری در ترجمه، احتمال این را می دهم که ایشان اطلاعاتی را به کتاب افزوده باشند. اگر کسی اطلاعات بیشتری در مورد این اثر دارد خوشحال می شوم برایم بنویسد.
کتابی که از نظر خودم ارزش پنج ستاره دادن و داره.... چون مدت ها پیش این کتاب و مطالعه کردم بهمین خاطر قادر به نوشتن توضیحات مفصلی براش نیستم بهمین خاطر اطلاعاتی از سایت لی لی بوک برای review این کتاب نوشتم
منم تیمور جهانگشا کتابیست در بردارنده زندگی و خاطرات امیر تیمور گورکانی به قلم خود او. وی این کتاب را در هفتاد سالگی نگارش کرد. مارسل بریون قبل از گردآوری و نوشتن این کتاب، تمام تواریخ قدیم را که راجع به تیمور لنگ نوشته شده، خواند و آنچه به زبان عربی نوشته اند در متن اصلی قرائت کرد و تواریخ فارسی را در ترجمه های انگلیسی و فرانسوی و آلمانی مطالعه نمود و شروع به گردآوری و نوشتن این کتاب کرد.
نسخه منحصر به فرد این کتاب به زبان فارسی در اختیار “جعفر پاشا”، حکمران یمن بوده است (البته در دوره ای که یمن در تصرف عثمانی بود) و بعد از فوت جعفر پاشا، نسخه مزبور نزد بازماندگان متوفی ماند تا این که کاتبی یک نسخه از روی آن کتاب نوشت و به هندوستان برد. کتاب سرگذشت تیمور به زبان فارسی بعد از این که به هندوستان رفت مدتی در آن اقلیم بود تا این که یک افسر انگلیسی کتاب مزبور را از هندوستان به انگلستان برد و ما نمی دانیم نسخه منحصر به فرد آن که وارد هندوستان شده به دست آن افسر افتاد یا وی کاتبی را وادار به رونویسی از آن نموده است. در هر حال کتاب مزبور را به انگلستان برد و در آن جا مردی به اسم “دیوی” با کمک پروفسور “وایت”، استاد دانشگاه آکسفورد این کتاب را به انگلیسی ترجمه کرد و متن انگلیسی آن در سال ۱۷۸۳ میلادی منتشر گردید. مارسل بریون فرانسوی می گوید:
«نسخه منحصر به فرد این کتاب که در تصرف جعفر پاشا حاکم یمن بوده و در تاریخ ۱۶۱۰ میلادی فوت کرده معلوم نیست که هست یا نیست .واگر هم آن نسخه منحصر به فرد موجود باشد چون تا به حال چاپ نشده چیزی از ارزش این کتاب کم نمی کند.در این کتاب ما سرگذشت مردی بی رحم آشنا می شویم که بسیاری از نا گفته های تاریخ را به روشنی بیان می کند.»
انسان وقتی این سرگذشت را میخواند نمیتواند راجع به روحیه تیمورلنگ نظریه ای مشخص پیدا کند و بگوید او چگونه بود؛ مگر این که اعتراف نماید که اراده و پشتکار داشته است و صفتی که بیش از همه در شرح حال بنظر می رسد، عزم و پشتکار او می باشد. اگر ما بعد از خواندن این کتاب نتوانیم راجع به روحیه تیمور لنگ یک نظر مشخص استنباط کنیم، در عوض خواندن این کتاب چیزها به ما می آموزد که بر گنجینه اطلاعات ما می افزاید. حتی برای دانشمندان و نخبگان تاریخ هم خواندن این کتاب شاید بی فایده نباشد و هرکس در هر دوره از عمر میتواند از این کتاب بهره مند شود. (ریویو برگرفته از سایت لی لی بوک)
راوی کتاب ، خودِ تیمور است و البته خاطرات تیمور به قلم خودش . مردی بیرحم ، خشن بااستعداد و متعصب . مردی که هیچگاه شراب نمی نوشید اما از دیدن فواره زدن خون از شاهرگ آدمها ، مست میشد . از جنگ و کشته شدن در جنگ نمی ترسید . با دو دست ، همزمان شمشیر میزد و... در ابتدا بخاطر آنهمه قساوت و خونریزی اصلا از کتاب خوشم نیامد اما هرچه جلوتر میرفتم بخاطراطلاعات تاریخی جالب در مورد شهرهای مختلف ایران و اداب و رسوم مردمان سرزمینم ، بیشتر جذب کتاب شدم . کتاب با ترجمه آقای ذبیح ا... منصوری بود . و جالب اینکه بر خلاف بقیه کتابهایی که توسط ایشان ترجمه شده ، به نظرم در این کتاب ، متن اصلی دستخوشِ تغییراتی که حاصل از برداشت و نظر جناب منصوری است ، نشده و هر جا که مترجم لازم دانسته که نکته ای را بیان کند با ذکر نکته و نام خودشان ، متن اصلی را از نظر خودشان جدا کرده اند .
ترجمه روان و خوشخوان مانند سایر ترجمه هایی که از مترجم عجیب و دوست داشتنی خوانده ام. روایت زندگی تیمور لنگ به قلم خودش؛ همین جمله بیانگر مطالب موجود در کتاب است که خون و خونریزی بخش کوچکی از آن است. به خوبی نتیجه تعصب در افکار در تک تک اعمال تیمور مشخص است و در آخر حسرت آن باقی میماند که استعدادهایی که امکان بنیان گذاری و پایه ریزی چه حکومتی را داشته اند، به چه راحتی در ورطه تکراری تاریخ افتاده و بیراهه رفته است.
خوندن کتب تاریخی از واجبات هستند این کتاب دید من رو نسبت به خیلی مسائل عوض کرد و باعث شد در مورد باورها و اعتقاداتم تجدید نظر کنم میفرمایند: ملتی که تاریخ خود را نداند محکوم به تکرار آن است
به قول استاد نجف دریابندری : ما مترجمان به احترام منصوری کلاه از سر بر می داریم که فروتنانه پای نوشته های خودش ، نام دیگران را می نویسد. واقعیت این هست که کتاب منم تیمور جهانگشا واقعا پر از مواردی است که مترجم محترم خود به کتاب مارسل بریون افزوده. یک اسطوره غلط که نمی دانم از کجا ریشه گرفته در این کتاب هست که تیمور حافظ قرآن بود، عربی میدانست، توان خواندن قرآن از انتها به ابتدا را داشت. هیچ کدام صحت ندارند. من درکتاب های دیگر تاریخ دیدم هیچ موردی به قرآن خواندن تیمور اشاره نشده . توان بالای حافظه اصلا مطرح نبوده. به سختی هم اندکی قرآن یاد گرفته. زبان فارسی و ترکی رو هم نیم بند صبحت می کرده. یعنی خواننده بعد از خواندن کتاب و مراجعه به متون دیگر تاریخی متوجه میشه سرش چه کلاهی رفته. مطالب غیر واقع رو به عنوان مستندات تاریخی به خوردش دادن. چه بسا نتیجه گیری هایی از این مطالعه داشته که همگی غلط از آب در می آد. با احتمال این که گرایش های شیعی هم در تیمور بوده مطالبی که در خصوص علت حمله به نیشابور هم بعید و دور از ذهن هست. دیدار تیمور با ابن خلدون نیز کاملا تحریف شده . اصلا مسئله تصحیح قرآن از لحاظ چینش آیات نبوده . و گروهی که ازشون دعوت کرده همه تخیلی هستند. ابن خلدون به عنوان یک اسیر بوده و فقط محبت کردن کاریش نداشتن و کمی هم به شفاعت هایی که کرده توجه شده. سوالات مطرح شده از زبان تیمور که از فقها و علما می پرسه همگی ساخته ذهن فعال نویسنده است که اطلاعات دم دستی از مسائل فقهی رو عنوان کرده و به اصطلاح درصدد آزمایش دانشمندان بوده. من کتاب سینوهه از همین مترجم رو خوندم و با متن انگلیسی تطبیق دادم در جاهایی که احتمال می دادم. خوشبختانه موردی نبود. به متن وفادار بود مترجم محترم. برای همین اعتماد کردم و این کتاب یعنی منم تیمور جهانگشا رو خوندم. اما این کتاب اصلا چنین نبود. کاش مترجم که خوش بیان هم هست، مطالب رو به اسم خودشون منتشر می کردند و یه رمان تاریخی می شد. به هرحال متاسف ام از این که چنین متنی رو به اسم متن تاریخی که به دست تیمور نوشته شده به خواننده معرفی کردند. مطمئن هستم با تطبیق کتاب اصلی موارد بیشتری هم می توان گفت. من با توجه به ماخذهای دیگر و نگاه به فهرست کتاب مارسل بریون این موارد رو بهش رسیدم.
فقط کافیست حدود سی صفحه از کتاب را بخوانید تا متوجه شوید با چه بیماری روبرو هستید:
سکنه سبزوار همه مرتد بودند و من بعد از اینکه شهر را گشودم به سربازان خود بشارت دادم که 10 سر بریده را به مبلغ یک دینار خریداری خواهم کرد. زیرا من مسلمان هستم و مجاهد فی سبیل الله می باشم و ایمان دارم که طبق قانون شرع مطهر اسلام ، هرکسی که مرتد است باید به قتل برسد. سربازان من به حسابدارانم ، صدوپنجاه هزار سر بریده تحویل دادند و پانزده هزار دینار دریافت کردند. من دستور دادم که از آن سرهای بریده یک هرم رو به قبله بسازند تا خدای کعبه بداند من برای رضای او، همه مرتدهارا نابودکردم.
نتوانستم ادامه بدهم. یقینا در باقی خوانده نشدهی کتاب هم، جز وصف کشتار و غارت اموال مردم و به اسیری بردن زنان و توزیع آنها بین مردان وحشی و جنگجوی سپاه تیمور، چیزی نبود. کتاب نیمه تمام ماند
چقدر حرص خوردم حین خوندن کتاب، به عنوان یک ایرانی تیمور فقط و فقط برای ایران ویرانی داشت، مخصوصا زمانی که کل یک شهر رو نابود کرد و یا جنگل هایی با درخت های فکر کنم روغنی رو به آتش کشید تا بتونه به مردم محلی چیره بشه، اما مردم خودش آبادانی آورد، ملت ها رو ویران کرد تا ملت خودش رو آباد کنه، قسمت برخوردش با سیستانی ها رو هم خیلی دوست داشتم و از توصیفش درمورد اونا لذت بردم. https://taaghche.com/book/84575
کتاب به شدت جذابی هست که پر از اطلاعات تاریخی می باشد. اما باید توجه داشت که همیشه باید در جزییات ترجمه های این مترجم شک کرد. باخواندن این کتاب به جنبه هایی ارز شخصیت تیمور پی می بریم که باعث شاخت بیشتر او میشود
بسیار کتاب روان، جالب، درس آموز، هیجان انگیز و تلخ و غمگینی بود. همینطور که از اسم کتاب مشخصه در مورد زندگی نامه تیمور گورکانی هست، که از شهر کش درازبکستان شروع شده و جاهای مختلف جهان، مثل استانبول، هند و خیلی از نقاط ایران رو در برمیگیره، مثلا در سفر تیمور به نیشابور، فتح اصفهان، گیلان، لرستان و دیگر جاهای مختلف ایران نوشته شده و برای همین برای ما ایرانی ها کتاب جذابیت های خاص خودش رو داره. حتی دیدار با افراد مختلف مثل دیدار تیمور با حافظ هم در کتاب هست. این کتاب درسته که بی رحم بودن تیمور رو نشون میده و آدم شاید ازش متنفر بشه اما به پشتکار و صلابتی که در کاراش هم داره نمیشه که احترام نگذاشت. اصلا کتاب خسته کنندهای نیست و پیشنهاد میکنم که بخوندیش چون واقعا یک دیدی از گذشته به ما میده، هم در مورد اینکه اوضاع زندگی در اون دورانها به چه شکل بوده و هم اینکه مردم ما به چه صورت زندگی میکردند.