Best known for his theories of ideology and its impact on politics and culture, Louis Althusser revolutionized Marxist theory. His writing changed the face of literary and cultural studies, and continues to influence political modes of criticism such as feminism, postcolonialism and queer theory. Beginning with an introduction to the context of Marxist theory, this book goes on to * how Althusser interpreted and developed Marx’s work * the political implications of reading * ideology and its significance for culture and criticism * Althusser’s aesthetic criticism of literature, theatre and art. Placing Althusser’s key ideas in the context of earlier Marxist thought, as well as tracing their development and impact, Luke Ferretter presents a wide-ranging yet accessible guide, ideal for those new to the work of this influential critical thinker.
آلتوسر يكى از نظريه پردازها و شارحان برجستۀ ماركسيسم در قرن بيستم، و شعار اصلى فعاليت هاش "بازگشت به ماركس" بود. در قرن بيستم با چاپ بعضى نوشته هاى جوانى ماركس كه تا اون موقع چاپ نشده بودن، نوعى نگاه اومانيستى به ماركسيسم بين روشنفكرهايى مثل ژان پل سارتر و ديگران رواج پيدا كرد. در نوشته هاى ماركس جوان، ماركسيسم به دنبال برگردوندن شأن و جايگاه از دست رفتۀ انسانه. به اين ترتيب كه فرد در جامعۀ طبقاتى "از خود بيگانه" ميشه اما در جامعۀ بدون طبقه مى تونه خود واقعى ش رو پيدا و شكوفا كنه. در نتيجه ماركسيسم نوعى اومانيسمه. اما در نوشته هاى اصلى ماركس در سنين بزرگسالى خبرى از اين نگاه انسان مدارانه نيست. چيزى به نام جايگاه انسان وجود نداره، چيزى به نام فرد وجود نداره، چيزى به نام خود وجود نداره، بلكه تنها شكل توليد اقتصادى و تأثيراتش در جامعه وجود داره، شکل تولید اقتصادیه که باعث میشه فرد این یا اون تصمیم رو بگیره، این یا اون نظر رو داشته باشه، و حتی مفاهیمى مثل "شأن انسان" يا "فرد"ى كه منشأ ارادۀ آزاد و آگاهيه، فقط تحت تأثير نوع خاصى از شكل توليد اقتصادى (بازار آزاد) پديد اومدن. آلتوسر تلاش كرد نشون بده ماركس بزرگسال ادامۀ ماركس جوان نيست، بلكه ماركس بزرگسال به كلى از نظريات جوانى خودش برگشته و در كتاب هاى خودش (سرمايه و...) سعى كرده نظريه اى غيراومانيستى رو پرورش بده كه همين نظريه بايد ماركسيسم اصيل تلقى بشه. كتاب
كتاب خيلى روان و لذت بخش بود، با ترجمه اى عالى. حيف كه آلتوسر اين قدرها برام مهم نيست كه بخوام وقت روش بذارم و كتاب ديگه اى راجع بهش بخونم، وگرنه بعضى از حرف هاش خيلى برام جالب بودن.
قصد داشتم در مورد کتاب مطلب کاملی بنویسم، ولی فرصت نشد. بخشی از مطلبی که نیمه ماند را در ادامه میآورم. پیش از آن لازم است یک نکته را اضافه کنم، یک پیشنهاد بدهم و اشارهای به ترجمهی کتاب کنم.
نکته ادعای اینکه سرچشمهی دانایی پیدا شده و آن «علم ماتریالیسم تاریخی» یا مارکسیسم است، و در مقابل اومانیسم و سرمایهداری «سرچشمههای نادانی»اند، قطعاً گزاف است.
پیشنهاد گرچه کتاب ساده نوشته، ولی از مارکس دانستن، پیشنیاز فهم کاربردیِ آن است. یکی از خواندنیهای اصلی به عنوان پیشنیاز میتواند «دستنوشتههای مارکس» باشد که به فارسی ترجمه شده و تقریباً با ۲۶۰-۲۷۰ صفحه، کتاب جمعوجوری است.
ترجمه یکی-دو صفحه از کتاب خیلی درگیرم کرد. به متن اصلی رجوع کردم. یک پاراگراف بیست خطی را با ترجمه مقایسه کردم. دریافتم که مترجم، امیر احمدیآریان، در آن پاراگراف و حتی در یک جملهی واحد، labour را به تشخیصِ مشخصاً اشتباه خودش، گاهی «کار» و گاهی «کارگر» ترجمه کرده. در همین بیست خط ، دو خط ترجمه نشده و چند جمله اشتباه ترجمه شده. من تصادفی به چند بخش دیگر هم سر زدم و مقایسه کردم، مشکل مشابهی ندیدم. نمیتوانم در مورد ترجمهی کل کتاب نظر دهم. ولی متن روان است.
* * *
مرکزیترین مفهومی که آلتوسر در آن انقلاب پدید آورده، ایدئولوژی است. به عقیدهی او ایدئولوژی سازندهی تصور ما از جهان، زندگی است. رابطهی این تصور با واقعیات تاریخی از جنس توهم است. به بیانی دیگر آگاهیِ ما که ناگزیر منبعث از ایدئولوژی است، «آگاهی کاذب» است. آگاهی صحیح و معرفت واقعی تنها براساس علم ماتریالیسم تاریخی ممکن میشود. در علم ماتریالیسم تاریخی هر پدیدهای را باید تا بنیانهای اقتصادی پنهان آن دنبال کرد تا معرفت به آن ممکن شود. به زبانی ساده، اینکه هر لحظه در ساختار اقتصادی و تولید مادی کجا هستید، برای که کار میکنید، یا چه کسانی برای شما کار میکند، مهمترین واقعیتی است که به هر چیز جزئی و کلانِ شما شکل میدهد.
آلتوسر شدیداً مخالف برداشت اومانیستی از مارکسیسم است. دستنوشتههایی که مدتها پس از مرگ مارکس از او منتشر شد، از او چهرهای ترسیم کرد که به «مارکس اومانیست» معروف شد. این دستنوشتهها حاصل دوران آغازین فعالیت فکری مارکساند. مارکسِ اومانیست معتقد است که کمونیسم راهحلی است برای انسان در جهت بازپسگیری موقعیت انسانیشان. اما آلتوسر معتقد است که مارکس جوان در آن زمان هنوز مارکس نشده بوده است. به عقیدهی آلترسو، مارکس در یک «گسست معرفتشناختی» از ایدئولوژی اومانیسم جدا میشود و با «ماتریالیسم تاریخی» راه را ادامه داد.
گذر از ایدئولوژی اومانیستی، برای آلتوسر، موضوعی فرعی نیست بلکه در قلب مارکسیسم جای دارد. چرا که از نظر او اومانیسم، با دادن اصالت به فرد، فرد را متوهم میکند که افسار زندگی خود را در دست دارد؛ غافل از اینکه به زعم آلتوسر، در وهلهی نهایی فقط واقعیات اقتصادی و تولیدی و مادی، جایگاه انسان را تعیین میکند. پس معرفت تنها با گذار از ایدئولوژی (اومانیستی) به علم، (ماتریالیسم تاریخی) ممکن میشود.
رویهمرفته معرفی بدی نیست، اما این دست تلاشها (منظور اینقدر خلاصه و مختصرمفید) برای معرفی کسی مثل آلتوسر جوابگو نیست بهنظرم، هم بهخاطر شخصیت عجیبش هم بهخاطر زندگی غریبش (مثلاً کشتن همسرش و داستانهای متعافب اون) و هم دشواری ذاتیِ سبک اندیشیدنش به همهچی. حالا از خود آلتوسر گذشته، رویکرد کتاب که بیشتر تکرار مکررات مارکسیستیه، و بعد هم پرداختن به جنبهای از اندیشۀ آلتوسر که ازطریق ماشری، نقد ادبی آلتوسری رو شکل میده، دیگه کام آن واقعاً، چه کاریه؟ اون خودش یه کتاب مجزا میخواد
I love these Routledge Critical Thinkers books. Nice crisp quick intro to challenging interesting thought. (I think I prefer these to Very Quick Introductions and Guides for the Perplexed, though I've had good experiences with both those series too.)
لویی آلتوسر در ۱۶ اکتبر ۱۹۱۸ در الجزایر به دنیا آمد. او در سال ۱۹۳۰ به خاطر شغل پدرش همراه با پدر، خواهر و مادرش به مارسی فرانسه و در سال ۱۹۳۶ به لیون فرانسه مهاجرت کرد. مقطع متوسطه را در دبیرستان لیسه دو پارک با موفقیت گذراند و در اکول نرمال سوپریور پاریس پذیرفته شد. با آغاز جنگ دوم جهانی به ارتش فرانسه پیوست و با شکست فرانسه، به دست آلمانها اسیر و در اسارت دچار ناخوشیهای روانی و جسمی شد. پس از اسارت به مارکسیسم گرایش یافت. او در سال ۱۹۴۶ با زنی انقلابی و یهودی – لیتوانیایی به نام هلن ریتمن آشنا شد و تا پایان عمر با او به سر برد. آلتوسر در سال ۱۹۴۸ به حزب کمونیست فرانسه پیوست، این در زمانی بود که افرادی چون موریس مرلوپونتی از حزب کمونیست فرانسه جدا میشدند. همان سال وی به تدریس فلسفه در دانشگاه پرداخت. آلتوسر که در اسارت دچار ناخوشیهای روانی گشته بود در ۱۹ نوامبر ۱۹۸۰ با دستان خود همسرش را خفه کرد و بدین ترتیب به بیمارستان روانی سنت آن فرستاده شد. سه سال در بیمارستان بود و پس از بهبودی، به شمال پاریس رفت و به کارش ادامه داد. او سرانجام در ۲۲ اکتبر ۱۹۹۰ در اثر حمله قلبی درگذشت.
This series is preoccupied with literary criticism (You've been warned!). Nonetheless, it doesn't take much effort for me, with a background in media studies, to understand what is being written and see the relevance for my own discipline.
Chapter 3 and 4 about symptomatic readings and ISAs are decent enough for anyone that wishes to understand those concepts. Chapter 1 and 2 is a useful introduction to Althusser's own position within Marxism, and how his work is really just a 'Reading of Marx'. All and all, a useful book.
It's not only a brilliant intro to Althusser's world but also a very encouraging hand on our shoulder for reading more and more of Althusser. "You can neither understand nor practise political criticism today without coming to terms — whatever those terms may be — with Althusser." I learnt a lot from this book and highly recommend that to my critic friends.
I got nothing out of reading Althusser other than The Future Lasts a Long Time.
but this book helped me to understand the ideas which has been super influential to my life for the last 7 years or so. thanks Luke Ferretter!
i mean if you get Althusser, why read this book? I don't understand who understands certain thinkers like this. Like some are lucid. Foucault is lucid. Derrida not lucid. Deleuze fun not lucid but fun.
but I mean. I'm just sort of a smart enough guy. what am I supposed to do read Althusser. I'd rather just like hang out. so i mean just read this. it is really cool and interesting.