(Applause Books). The complete script of the film by Mark Peploe, Peter Wollen, and Michelangelo Antonioni and starring Jack Nicholson and Maria Schneider. It also includes over 70 photographs from the 1975 film.
مکانها تغییر میکنند، آدمها جابهجا میشوند، اما خستگیِ زیستن، همیشه همان است. «مسافر» را نمیشود فقط یک فیلم درباره هویت یا مرگ دانست؛ این فیلم بیش از هر چیز، اثری درباره میلِ خاموشِ انسان به ناپدید شدن است، نه از سر خودکشی، بلکه از فرط بیمعنایی.
آنتونیونی از همان آغاز با لنز دوربینش دنبال چیزی نمیگردد، فقط زل میزند. زل میزند به یک مرد خسته، روزنامهنگاری به اسم دیوید لاک، که در صحرای آفریقا از نفس افتاده و وقتی جنازهای شبیه به خود پیدا میکند، تصمیم میگیرد جایش را بگیرد. این تصمیم، نه یک نیرنگ سینماییست، نه گرهافکنی کلاسیک، بلکه دقیقاً یک استعاره است: اگر نتوانی چیزی را تغییر دهی، خودت را پاک کن.
سفر از شمال آفریقا تا اسپانیا، سفری جغرافیایی نیست. هر چه بیشتر لاک به هویت جدید نزدیک میشود، بیشتر تهی میشود. آدمی که دیگر خودش نیست، و در عین حال، هیچکس هم نیست. دوربینِ آنتونیونی در تعقیب او کمکم خودش را عقب میکشد، از او فاصله میگیرد، انگار لاک باید در منظره حل شود، تا بفهمیم هویت، فقط یک توهّم شهریست.
آنتونیونی هیچگاه با داستان، تماشاگر را هدایت نمیکند؛ او با حذف اطلاعات، با جا انداختن علت و معلول، با سکوتهای طولانی و قابهای ایستا، ما را در همان وضعیت وجودیِ قهرمانش قرار میدهد: بلاتکلیف، معلق، بیریشه. زنان در آثار او اغلب آینههای این گمگشتگیاند؛ و در «مسافر» هم این زن بینام – بازیشده توسط ماریا اشنایدر – نه رفیق است، نه معشوق، بلکه همراهیست برای تجربهی نیستی. رابطهشان عاشقانه نیست، فلسفیست؛ تلاشی برای ساختن معنا در جهانی که از معنا تهی شده است.
و اما پلان نهایی؛ حرکتی ششدقیقهای و بیکات از درون اتاق به بیرون، از مرد به دنیا، از زندگی به مرگ. این سکانس، خودِ «مسافر» است: عبور از مرزهای فیزیکی، در جستوجوی مفهومی که نمیرسد. مردی که جنازه میشود، بیآنکه کسی به یادش بیاورد. دوربین میچرخد، اما حقیقت هنوز در سایه است.
«مسافر» تنها فیلمی از آنتونیونی نیست که در آن زبان فرو میپاشد، هویت لغزش پیدا میکند و جهان به یک برزخ بدل میشود؛ اما شاید رادیکالترینش باشد. او نه امید میدهد، نه پیام، فقط به ما نشان میدهد: حتی اگر جایت را با دیگری عوض کنی، باز هم هیچکجایی. دنیا بیآنکه تو باشی، ادامه خواهد داد. و