ده مقالهای که در این کتاب میخوانید از سه کتاب زیر گلچین شده است الف) پنج مقاله: "طنز"؛ "حالی بین رد و قبول"؛ "دلمردگی"؛ "شوق زیستن" و "پشت و رو" شامل تمامی کتابی به نام "پشت و رو" است ب) سه مقاله: "من پیامبر پوچی نیستم"؛ "پرومته در دوزخ" و مقاله "درختان بادام" از کتاب "تابستان" انتخاب شده است ج) دو مقالۀ "پوچی و خودکشی" و "افسانه سیزیف" را از "افسانه سیزیف" ترجمه کردهام. این دو مقاله نخستین و آخرین مقالات یک کتابند و در حقیقت آغاز و انجام یک بحث مفصل فلسفیاند
Works, such as the novels The Stranger (1942) and The Plague (1947), of Algerian-born French writer and philosopher Albert Camus concern the absurdity of the human condition; he won the Nobel Prize of 1957 for literature.
Origin and his experiences of this representative of non-metropolitan literature in the 1930s dominated influences in his thought and work.
Of semi-proletarian parents, early attached to intellectual circles of strongly revolutionary tendencies, with a deep interest, he came at the age of 25 years in 1938; only chance prevented him from pursuing a university career in that field. The man and the times met: Camus joined the resistance movement during the occupation and after the liberation served as a columnist for the newspaper Combat.
The essay Le Mythe de Sisyphe (The Myth of Sisyphus), 1942, expounds notion of acceptance of the absurd of Camus with "the total absence of hope, which has nothing to do with despair, a continual refusal, which must not be confused with renouncement - and a conscious dissatisfaction." Meursault, central character of L'Étranger (The Stranger), 1942, illustrates much of this essay: man as the nauseated victim of the absurd orthodoxy of habit, later - when the young killer faces execution - tempted by despair, hope, and salvation.
Besides his fiction and essays, Camus very actively produced plays in the theater (e.g., Caligula, 1944).
The time demanded his response, chiefly in his activities, but in 1947, Camus retired from political journalism.
Doctor Rieux of La Peste (The Plague), 1947, who tirelessly attends the plague-stricken citizens of Oran, enacts the revolt against a world of the absurd and of injustice, and confirms words: "We refuse to despair of mankind. Without having the unreasonable ambition to save men, we still want to serve them."
People also well know La Chute (The Fall), work of Camus in 1956.
Camus authored L'Exil et le royaume (Exile and the Kingdom) in 1957. His austere search for moral order found its aesthetic correlative in the classicism of his art. He styled of great purity, intense concentration, and rationality.
Camus died at the age of 46 years in a car accident near Sens in le Grand Fossard in the small town of Villeblevin.
این کتاب شامل ده مقاله تامل برانگیزه که از آثار دیگر کامو به طور منتخب در کنار هم در این کتاب گردآوری شده، تاکید اصلی کل مقالات بر موضوع پوچی استواره، هرچند در هریک از این مقالات میشه ردی از موضوعات فرعی دیگر را هم دنبال کرد، موضوعاتی شامل تنهایی، رنج، امید، خودکشی و ... . برخی از مقالات در واقع بر اساس مشاهدات تجربی نویسنده و خاطرات او شکل گرفتند و برخی دیگه تنها مبنای نظری دارند. به نظرم یکی از مهمترین مقالات کتاب، مقالهایه با عنوان "معما" است. در خصوص این مقاله اگر بخوام کمی بیشتر دقیق بشم، کامو به دنبال اینه که آن تصویری که از او و آثارش به عنوان مبلغ و داعیهدار پوچی زندگی یاد میشه را از ذهن مخاطبینش پاک کنه و به نوعی از اینکه پیامبر پوچی خوانده میشه گله منده، بخشهایی از این مقاله خواندنی را اینجا آوردم : اصلاً چگونه میشود محدود به این اندیشه شد که هیچ چیز حاوی معنی نیست و باید از همه چیز نومید گشت؟ وارد کنه مطلب نمیشوم، همینقدر میگویم همانطور که مادیت مطلق وجود ندارد چون تنها برای تلفظ واژه مادیت باید پذیرفت که در این جهان چیزی سوای ماده وجود دارد، هیچ گرایی (نیهیلیسم) کامل هم وجود ندارد، همینکه گفته میشود: همه چیز بی معنی است، چیزی میگوییم که معنی دارد. انکار هرگونه معنی برای جهان، یعنی حذف هرگونه داوری ارجمند. در صورتی که زیستن، مثلا غذا خوردن، خود یک داوری ارجمند است. چون همینکه از مردن خودداری میکنیم، بقا و دوام را برگزیدهایم. در این صورت، برای زندگی ارزشی، ولو نسبی، قائل شدهایم. اصلاً ادبیات نومید یعنی چه؟ نومیدی خموش است. در صورتیکه نگاه، اگر سخنگو باشد، حاوی معنی است. نومیدی راستین برابر با احتضار، مرگ یا ورشکستگی است. پس وقتی نومیدی سخنگو شد، استدلال کرد و اثری مکتوب به وجود آورد، آناً دست برادری به سوی ما دراز میشود، بی گناهی نویسنده روشن میگردد و دوستی پدیدار میشود. ادبیات نومید دو واژه متناقض است. .......... من از سیاه ترین نوع نهیلیسم فقط دلایلی جستهام تا بر آن فائق شوم. البته کار من از روی فضیلت و بزرگمنشی کم نظیر نیست. بل از سر وفای ذاتی به نوری است که در شعاع آن تولد یافتهام و قرنهاست که در میان این نور انسانها آموختهاند، تا زندگی را، حتی در آغوش درد و رنج نیایش کنند.
دو نکته آخر، این کتاب چون تجدید چاپ نشده، تهیهاش در بازار کتاب به گمانم دشواره، هرچند من این شانس را داشتم که به واسطه محبت دوستی این کتاب را از او به امانت بگیرم، اما نسخه پی دی اف کتاب را از سایت nbookcity دات کام میشه دانلود کرد، نسخهای که مربوط به سال 1349 هست و توسط انتشارات پیام منتشر شده. نکته آخر گاهاً ترجمه بعضی مقالات به نظرم دشوار و غیر روان اومد که با دوباره خوانی آن مقالات، این مشکل تا حدی برطرف میشه و فهم مقاله آسانتر جلوه میکنه.
نویسندگان بسیاری درباره پوچی و معنای آن نوشته اند، از کی یرکگارد، فیلسوف خداباور گرفته تا سارتر، فلیسوف ملحد. هر یک از این فیلسوفان، تفسیرهای خاص و گاه بسیار متفاوت خود را از آن عرضه داشته اند. آلبر کامو، بیش از سایر اندیشمندان به مسأله پوچی و توصیف آن پرداخته است و سعی کرده تا در فرم های ادبی و با به دست دادن نمونه هایی عینی از قهرمانی پوچ، معنای آن را هر چه بیشتر روشن کند. اما، با وجود تأکید کامو بر پوچی، پوچی نه تنهاـ دست کم به نظر خود اوـ نتیجه فلسفه او نیست، بلکه در واقع این مفهوم نقطه عزیمت فلسفی او را فراهم می آورد. وظیفه و کوشش فلسفی کامو درست پس از توصیف پوچی و بی معنایی زندگی انسان مدرن غربی شروع می شود؛ کوششی بلند پروازانه در نشان دادن راهی به انسان مدرن غربی برای بیرون آمدن از پوچی و نیهیلیسمی فراگیر؛ راهی برای زیستن و آفریدن در خود برهوت و تسلیم نشدن به نیستی.
آلبر کامو (1990-1913) در 1957 جایزه نوبل را در رشته ادبیات به خاطر روشن ساختن مسائلی که بر وجدان انسان [غربی] این روزگار سنگینی می کند، برد و سه سال بعد در یک حادثه تصادف ماشین که رانندگی آن را دوست و ناشرش بر عهده داشت، درگذشت. (سال ها پیشتر کامو در جایی اظهار کرده بود که پوچ ترین طرز مردن، مردن در حادثه تصادف است.)
کامو در توضیح پوچی، آن را حاصل گونه ای گسستگی و عدم تناسب عمیق میان طریقی که آدمی می خواهد جریان امور در جهان بر آن گونه باشد و طریقی که به واقع جریان امور در جهان بر آن مدار می چرخد، می داند. (متن براساس جستجو در نت )
کرانه های این شبی که در آن دیگر به خود هم تعلق ندارم کجاست ؟
در هر بخش این حس رو داشتم که کسی داره درددل میکنه ، از یک غم مشترک همگانی، داره خاطره میگه، حرف هایی که تو فقط سراپاگوشی و چیزی نمیگی تا یهو میبینی که تموم شد و طرف میزاره میره، و تو همچنان نشستی و خیره نگاه میکنی دریغ از یک ذره تکون خوردن یا حرفی زدن. سکوت مطلق ...
کتاب شامل 10 مقالهست از سه کتاب از کامو: پشت و رو( که کامو در 22 سالگی نوشته، و به نظرم جوانی نویسنده در اثر کاملا مشهوده)، تابستان و افسانهی سزیف
مقالهها به ترجمه(و گمانم به انتخاب) محمد تقى غياثىست(چاپ سال ١٣٤٩)؛ ترجمه چندان روان نیست، اما حاكى از تسلط مترجم روى زبان مقصد (فارسى) و متون قديم است. بهطوریکه ترجیح میدهی ترجمه متنی ادبى کلاسیک را از مترجم بخوانى تا يک متن کمابیش فلسفى!
کتاب دربرگیرنده ی ۱۰ مقاله ست و شاید بتوان آن را به دو بخش تقسیم کرد، بخش ابتدایی مقاله هایی که راوی داستانهایی ست که هرکسی ممکن است در زندگی آن را تجربه کند و نویسنده در خلال آن داستان های بسیار ساده و ملموس، فروپاشی و شکست انسان در خود را به تصویر می کشد؛ و بخش دوم که گویی روند نگارش تغییر یافته و پس از آن دوره ی اندوه و سیاهی، نویسنده با ذکاوتی ستودنی ضمن پرداختن به مبحث خودکشی ( که عموما پس از رسیدن انسان به پوچی اتفاق میافتد) در تلاش برای نشان دادن راه نجات از پوچی، به انسانهاست.
📖فلسفه پوچی. کامو سال 1913 در خانواده فقیر مهاجری در الجزایر متولد شد. پدرش درجنگ جهانی اول کشته شد و مادرش در خانه مردم کلفتی می کرد. کامو دانش آموخته فلسفه و تاثیر گرفته از استاد فرانسوی خود بود. او علاقمند به ادبیات و تآتر بود، مقالات و نمایشنامه هایی چون طاعون، سقوط، افسانه سیزیف، فلسفه پوچی، کالیگولا، دادگستران، حکومت نظامی، پشت و رو، تابستان سوء تفاهم و بیگانه از آثارش می باشد. سال 1960 در حادثه رانندگی کامو جان سپرد. ذهن پرسشگر کامو در آثارش با طرح سوالاتی در مورد مرگ، زندگی، صداقت، تنهایی، آزادی و خودکشی به دنبال معنای زندگیست و اینکه آیا زندگی پوچ است یا ارزش زیستن دارد؟ کتاب فلسفه پوچی شامل چند مقاله می باشد. از مقالاتی که در این کتاب آورده شده می توان شوق زندگی، من پیامبر پوچی نیستم و درختان بادام را نام برد. - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - >شاید خوشبختی یعنی همین حال: دلسوزی در حق شوربختی خود. > در زندگی فقیرانه، نوعی تنهایی وجود دارد، اما همین تنهایی ارزش هر چیزی را بدان باز می گرداند. > کسی تنهایی را دوست ندارد و همه مجبور به تنهایی هستند. > چیزی جز عشق ما را بخود باز نمیگرداند. > هیچکس در مورد خود نمی تواند بگوید که چگونه آدمی است. اما گاهی می توانیم بگوییم که چگونه آدمی نیستیم. > چگونه در میان این مردم شتابزده زندگی می کنیم!؟ > باید از مشکلات تازیانه ای برای راندن غم ساخت. > بر مزار فراموش شده ای سنگی می بینید که بر آن نوشته اند: "دریغهای جاودانی" _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ در سفر کلک زدن دیگر ممکن نیست. یعنی نمی توان به ساعت کار اداری و کارگاهی پناهنده شد. مردم همیشه از این ساعات دشوار گله میکنند، درحالیکه این لحظات گرفتاری، سپر ما در برابر غم تنهایی است. - - - - - - - - - - می دانید چه چیز را بیش از همه تحسین میکنم؟ اینکه زور نمیتواند چیزی بنیاد نهد. در دنیا فقط دو قدرت وجود دارد: سرنیزه و اندیشه _ سرانجام سرنیزه مغلوب اندیشه میشود..... همه کار اندیشه اینک آن شده که به لعن قدرت بپردازد، چرا که از راز مهار کردن آن بی خبر است. - - - - - - - - - - غم دردناک پیری این است که دیگر گوش کسی بدهکار حرف آدم نیست. او را به سکوت و تنهایی محکوم می کنند و به او اخطار می کنند که باید به زودی بمیرد. - - - - - - - - - - بعضی گلی را در اوراق کتاب می گذارند و بدینسان گردشگاهی را که در آن همای عشق نوازششان کرده است به زندان می کنند. _ _ _ _ _ _ _ . ⬅این کتاب ویرایش و ترجمه خوبی نداشت
خودکشی فقط اعتراف به این است که «زندگی به زحمت زیستن نمیارزد. البته زیستن همیشه آسان نیست.به دلایل بسیار ،که نخستین آن عادت است ،ما به اعمالی که ناشی از فرمان هستی است پیوسته ادامه میدهیم.مرگ ارادی دلیل آنست که دلیل مسخره این عادت،فقدان هر نوع دلیل ژرف برای زیستن،بیهودگی اعمال روزانه و بی فایدگی رنج را،ولو بطور غریزی،تشخیص دادهایم.
خیلی خیلی لذت بخش بود خوندنش اصلا دریغ نکنید تکه ای از کتاب که دوست داشتم: من نمیخواهم یک بار دیگر از سعادت سخن بگویم، حالی که احساس میکنم بسیار ساده تر و آسان تر از سعادت است. حال راستین من همین است ولی دریغ که من همیشه دیر بدین نکته پی میبرم و اگر در آن هنگام عشق ورزی کنم و هستی خویش را نثار کنم، باز بخویشتن میگردم، چرا که چیزی جز عشق ما را بخود برنمیگرداند.