Jump to ratings and reviews
Rate this book

بارداری بی‌هنگام آقای میم

Rate this book

152 pages, Paperback

Published January 1, 2009

1 person is currently reading
5 people want to read

About the author

محمدرضا مرزوقی

20 books3 followers
محمد‌رضا مرزوقی متولد ۱۳۵۵ است.. عاتکه نام اولین کتاب اوست که در سال ۱۳۸۰ در نشر روشنگران به چاپ رسید. رمان دیگرش به نام تُل عاشقون با همکاری نشر افق، و رمان‌های پسین شوم و بارداری بی‌هنگام آقای میم با همکاری نشر روشنگران منتشر شدند. مرزوقی علاوه بر داستان‌هایش درباره نقاشی،برای آشنایی کودکان و نوجوانان با محیط زیست هم داستان‌هایی نوشته که برخی از آن‌ها را نشر امیرکبیر منتشر کرده است.

فیلمنامه‌نویسی و فیلم‌سازی مستند هم از فعالیت‌های محمد‌رضا مرزوقی است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (11%)
4 stars
1 (11%)
3 stars
1 (11%)
2 stars
3 (33%)
1 star
3 (33%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Fateme Beygi.
348 reviews136 followers
June 11, 2017
اولین کتابی بود که از این نویسنده می خوندم و جذابیت موضوع از همون عنوان خودش رو نشون می ده. نثر کتاب و پیشبرد حوادث و حتی شخصیت پردازی ها همه ساده ان و در عین سادگی دلنشینن. برخی شخصیت ها از تیپ فراتر نمی رن و لزومی هم نیست که برن. چیزی که توی این کتاب قابل تامله موضوعشه. این جابه جایی نقش مادرانگی و عطا شدنش به یه مرد. این تبدیل مرد ثروتمند دچار روزمرگی شده به مادری که تلاش می کنه تا زندگی ببخشه تا از حق حیات دفاع کنه و به ایثار برسه.
Profile Image for Parisa.
281 reviews
February 27, 2024
افتضاح
وقتی مردی فکر میکنی میخوای در مورد زایش زیبا بنویسی اما …
یه مدیر شرکت که با کله گنده ها در ارتباطهیهو میفهمه حامله اس
خیلیم درک میکنه اصلا تعجبم نمیکنه که چرا چطور از کجا
ازونور دایه و مامانشم خوشحال خندون و ذوق زده اونام تعجب نمیکنن
و اینو میبرن قشم قایم میکنن تا دست رجب محترم بهش نرسه!
اینم پف میکنه خجالت میکشه که زیبایی های بدنش رو داره از دست میده!! بعد حس عمیق مادری میگیرتش
پووووف
Profile Image for Sang Cast.
76 reviews5 followers
January 2, 2024
این کتاب را با دوستم، «ع»، می‌خواندیم. در نشست اول یک‌ضرب تا سر فصل ۷ خواندیم و خیلی برایم جالب بود. نویسنده خیلی زیبا تغییر ناگهانی احساسات آقای میم و هم‌چنین احساسات سایر شخصیت‌ها را به قلم آورده بود. البته برخی قسمت‌ها برای‌مان قابل‌درک نبودند و اضافه به نظر می‌رسیدند، اما در کل کتاب را دوست داشتیم.
در نشست دوم و سوم تا فصل ۱۰ خواندیم، و باز هم نسبتا لذت بردیم، هرچند این‌که چرا همه این‌قدر عادی با قضیه بارداری «آقای» میم برخورد می‌کردند در شگفت بودیم، و حس می‌کردیم که نویسنده صرفا به بیان ایده‌اش درباره «مادرانگی و محبت و زایش» فکر می‌کرده است، و واقعا فکر نمی‌کرده که روایت قرار است تا این‌جا پیش برود.
در نشست چهارم که کمی با نشست‌های قبلی فاصله داشت، سه فصل پایانی را خواندیم، که بی‌اندازه کلیشه‌ای و سطحی بودند، و واقعا حال جفت‌مان (بیشتر من) گرفته شد. دوست داشتم در انتها با یک ایده مناسب و جملاتی که ذهنم را به فکر وادارند کتاب را تمام کنم، اما انگار نویسنده واقعا فکر نکرده بود که سر آخر قرار است چه شود. برای همین هم به عجیب‌ترین و تکراری‌ترین دیالوگ‌ها و کلیشه‌ای‌ترین صحنه‌ها خود را راضی کرده بود و شخصیت‌ها را از هم جدا و انتها را در تصوری باز (که در واقع به نظر من انتهایی بسته و واضح بود) رها کرده بود، تا کتاب بتواند چاپ شود.
به هر حال انتظار پایانی شگفت‌انگیز را نداشته باشید، اما فکر می‌کنم که ارزش یک بار خواندن را داشته باشد و ایده ساده‌اش را به اندازه کافی پی‌گیری کرده، که بتواند برای نوشتن هم به شما ایده و جرأت بدهد.

اگر این کتاب هم مثل کتاب «ناپدید شدن» از نورزاد نیک‌پناه فقط در یک فصل مشکل کلیشه‌ای شدن را داشت، می‌توانستم نمره بالاتری بدهم، اما این‌طور پی گرفتن کتاب و ناپخته ماندن سه فصل از آن، خیلی ناامیدم کرد...

توصیفات خوب داستان برای احساسات درونی شخصیت‌ها و ظاهر محیط جنگ‌زده شهرهای جنوبی به کار رفته بود؛ و نکته جالب دیگر، استفاده از چند جمله از باب سوم کتاب جامعه کتاب مقدس بود، که به نظرم رسید نویسنده قصد داشته یک‌جورهایی عرض ارادتی به آن کتاب کرده باشد.

در تمام طول کتاب شخصیت‌ها اسم خاصی ندارند، و به یک سری کلمات ساده مثل «مادر»، «دخترک»، «راننده»، «دکتر» و... شناخته می‌شوند. تنها کسی که نسبتا نامی بر خود دارد، «میم» است. حتی جزایر و مکان‌ها هم نامی بر خود ندارند. شاید نویسنده نمی‌خواسته مسئله اسامی را برای مخاطب پررنگ کند، تا ایده داستان را بدون واسطه برداشت کنند؛ شاید هم مثل من در نام‌گذاری شخصیت‌ها آن شجاعت لازم را نداشته و حس می‌کرده اسامی آن‌چنان که باید حس خوبی به شخصیت‌ها نمی‌دهند و بهتر است این را هم به خوانندگان واگذار کند. اما این‌که چرا «میم» این نیم‌چه‌نام را دارد، حدس می‌زنم خود آقای «محمدرضا مرزوقی» خودش را به جای شخصیت اصلی داستان می‌دیده، و ترجیح داده خیالش را با همین نام کوتاه‌شده پی بگیرد و بنویسد.

جلد کتاب هم طراحی ساده و جالب‌توجهی داشت که انتشارات زحمتش را کشیده بود: دایره‌‌ای بزرگ و نقطه‌ای کوچک در پایین آن، که شکم باردار آقای «میم» را نشان می‌داد. این‌که چرا رنگ سرخ را انتخاب کردند، شاید به علت ناشناخته بودن شرایط و ترسناک و خطرناک بودن آن بوده است.

مقدمه ناشر، که بیشتر شبیه یک اسپویلر عجیب‌وغریب است، تا مقدمه‌ای لازم، به نظرم می‌رسد که قصد دارد مسئول بررسی کتاب و مجوز چاپ را کمی نرم کند، تا با محتوای کتاب که خیلی عجیب و گاهی خارج از عرف، و حتی گاهی نزدیک به گرایش‌های هم‌جنس‌گرایانه است (که البته مطابق هدف اولیه کتاب جالب و خوب هم هست) می‌شود، توی ذوقش نخورد و انتشارات بتواند کتاب را منتشر کند.

آن‌چه بیش از همه مرا در هنگام خواندن این کتاب زجر داد، کار به‌شدت ضعیف ویراستار آن، روزبه آقاجری، بود، که فارغ از مشکلات تایپی که متوجه‌شان نشده بود، و جمله‌هایی که جا داشت ویراستار حذف کند یا تغییر دهد، تا نتیجه بهتری حاصل شود، متوجه نشده بود که «گیتار فلامنکو» درست است و همه‌جا آن را «فلامینگو» ذکر کرده بود!!!
البته امر ویراستاری در این مملکت و نشرهای فارسی‌زبان، حقیقتا بسیار عقب‌مانده است، و واقعا نمی‌توانم ریشه‌یابی دقیقی از آن داشته باشم...

در نهایت اگر بخواهم کتاب را به صورت خلاصه معرفی کنم، چنین خواهم گفت: «کتاب قرار است احساس مادر بودن و آن محبت و عشق به موجودات دیگر (هم‌نوع و غیرهم‌نوع)، فارغ از جنسیت خود و جنسیت دیگران، که در نتیجه مادری رخ می‌دهد، به نمایش بگذارد، و بگوید که چیزی که قادر به زایش است، قادر به عشق ورزیدن نیز هست، و انسانی که قادر به تعقل است، باید بیشتر قادر به عشق‌ورزی به جهان باشد.»

(این کتاب قرار است هدیه‌ای باشد به دوستم «م.ر» که در مجموعه «جاده گم‌شده» در وبلاگم چند باری از او نام برده‌ام. وبلاگ مرا از لینک زیر می‌توانید دنبال کنید:
SangCast.Blogspot.com
امیدوارم که دوست داشته باشید.)
Profile Image for Mahboobeh.
38 reviews4 followers
November 1, 2019
اصلا نپسندیدم. داستان سطحی بود
This entire review has been hidden because of spoilers.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.