James Joyce, J.I.M. Stewart عنوان: جیمز جویس همراه با بخش 17 اولیس؛ نویسنده: جان اینس مکینتاش جی.آی.ام. استیوارت؛ مترجم: منوچهر بدیعی؛ تهران، نیلوفر، 1381؛ در 248 ص؛ شابک: 9644481833؛ کتابنامه؛ موضوع: جیمز جویس از سال 1882 تا 1941 م - نقد و تفسیر اولیس - قرن 20 م
Full name: John Innes MacKintosh Stewart Published mysteries under the pen name of Michael Innes. Stewart was the son of Elizabeth Jane (née Clark) and John Stewart of Nairn. His father was a lawyer and director of Education in the city of Edinburgh. Stewart attended Edinburgh Academy, where Robert Louis Stevenson had been a pupil for a short time, and later studied English literature at Oriel College, Oxford. In 1929 he went to Vienna to study psychoanalysis. He was lecturer in English at the University of Leeds from 1930 to 1935, and then became Jury Professor of English in the University of Adelaide, South Australia.
He returned to the United Kingdom to become Lecturer in English at the Queen's University of Belfast from 1946 to 1948. In 1949 he became a Student of Christ Church, Oxford. By the time of his retirement in 1973, he was a professor of the university.
Using the pseudonym Michael Innes, he wrote about forty crime novels between 1936 and 1986. Innes's detective novels are playfully highbrow, rich in allusions to English literature and to Renaissance art. Sinuous, flexible and effortlessly elegant, Stewart's prose is refreshingly free of all influence by Strunk & White. The somewhat ponderous writing style and analysis of character, particularly in the early novels, is frequently Henry Jamesian. The best-known of Innes's detective creations is Sir John Appleby (originally Inspector John Appleby) of Scotland Yard, who is a feature of multiple books. Other novels also feature the amateur but nonetheless effective sleuth, painter and Royal Academician, Charles Honeybath. The two detectives meet in "Appleby and Honeybath." Some of the later stories feature Appleby's son Bobby as sleuth.
Stewart also wrote studies of Rudyard Kipling, Joseph Conrad, and Thomas Hardy. His last publication was his autobiography Myself and Michael Innes (1987).
In 2007, his estate transferred all of Stewart's copyrights and other legal rights to Owatonna Media.
جویس بیشتر از آنکه به دنبال سبک باشد،چه در دوبلینی ها،چه در چهره ی مرد هنرمند و چه در اولیس که به سر حد فرم و زبان متغیر، سیال و یا نازبان می رسد.بیش از هرچیز وطن و مذهب را مورد نقد قرار می دهد،فرم گرایی توامان و همزمان آزادی در متن,غایت نهایی جویس بوده:
کتاب با معرفی " جیمز جویس " آغاز میشود. از زمان به دنیا آمدنش در دابلین و معرفی خانواده وی و مواردی که مورد توجه وی بوده است.
آنچه مورد توجه جویس است طبقه بندی مردم به کشیش و هنرمند و هموطن است، نه طبقه بندی آنان به اعیان و عوام.
سپس نویسنده به معرفی آثار جویس میپردازد:
میخواست خود و دوروبر خود را با قصه به جهانیان نشان دهد، آن هم قصه هایی که به بالاترین درجه ی بازنمایی رسیده باشد.
بخش دوم کتاب ترجمه بخش 17 اولیس است. بخش ماقبل آخر اولیس، که به صورت سوال و جواب مفصلی نوشته شده، وصف حال لئوپولد بلوم در آخر شب است. این بخش شامل بیش از سیصد سوال و جواب است که در بعضی از آنها تا ده بیست شیء جداگانه با ذکر جزئیات وصف شده است. در رمان آمده است که بلوم مانند بچه ای در رحم چمباتمه زده است. و این بخش چنین پایان میگیرد:
رحم؟ خسته؟
استراحت میکند. در سفر بوده است.
با کی؟
سندبادبحری و شندباد شهری و جندباد جحری و دندباد دهری و قندباد قهری و زندباد زهری و بندباد بهری و مندباد مهری و اندباد اهری و خندباد خهری و گندباد گهری و لندباد نهری و وندباد سهری و بندباد کهر یو فندباد چهری.
ابهام تا اندازه ای از آنجا ناشی میشود که جویس توقع دارد که ذهن ما پیوسته به سراسر اثر او مشغول باشد، به طوری که عبارتها و تداعیها تنها از پرتو عبارتها و تداعیهایی که در ده ها یا صدها صفحه ی قبل و بعد می آید فهمیدنی است.
نکته قابل توجه کتاب پی نویسها و پانویسهایی ست که مترجم گردآوری و ترجمه کرده است که خواندن آنها برای حل پاره ای از دشواریهای متن ضروری ست.
جی. آی. ام. استیوارت: " میگویند که جویس به این بخش از اولیس بیش از هر بخش دیگری مباهات میکرده است. این انباشت انبوه، این سکون عظیم، در جایی به ما عرضه میشود که گمان میکنیم به سوی گشودن گره های یک افسانه راه افتاده ایم. از خود میپرسیم این گرهگشایی کدام است؟ کوه درد کشیده است، اما موش کجاست؟ "
برخی مترجمین هستند که نامشان با شخصیتها یا کتابهایی گره خورده و یک تنه جور این ادبیات نحیف ما را میکشند. یکی از آنها منوچهر بدیعی است که عمری با اولیس زیسته است. هنوز متن اولیس به ترجمه او بیرون نیامده ولی دو کتاب تقریباً حجیم از او درباره اولیس و جویس چاپ شده است. این کتاب و «اولیس:عصاره داستانی». بخشی که دربارۀ جویس است کوتاه است و ارزش این کتاب بیشتر به بخش 17 اولیس است که آورده شده. اگر اولیس را نخواندیم یا نمیدانیم چرا این قدر دردآور شناخته میشود کافی است این بخش را به فارسی بخوانیم. فقط این بخش 300 پانوشت دارد که البته بیشتر آنها جزییاتی تاریخی است که به فهم ما از داستان و آن دوران کمک میکند و باز هم مرهون دقت بدیعی در ترجمۀ کوچکترین موارد است. بخش 17 به ما یادآور میشود که اگر روزی اولیس به فارسی هم ترجمه شود باز هم تعداد انگشتشماری میتوانند آن را با دقت به پایان ببرند.
نوشتن در مورد جويس بسيار دشوار است، به همان دشواري خواندن آثارش. مطالعه آثار جويس خوانندگان خاص خود را ميطلبد، خوانندگاني فعال كه در يك حركت دو جانبه دائم با مؤلف قرار بگيرند. جويس در سراسر آثارش همواره از طنز و كنايه و اشاره به اساطير و كتابهاي مقدس استفاده ميكند و مخاطب او اگر بتواند معناي اين همه رمز و كنايه را دريابد به لذتي ميرسد كه شايد از مطالعه هيچ اثر ديگري درنيابد. ادامه مطلب در:http://ketabdarkhaneh.blogfa.com/post...
چند بار خواستم نیمهکاره کتاب رو رها کنم اما باز به خودم گفتم تا اینجا که خوندم، یکم دیگه تحمل کنم تموم میشه. بخش اول کتاب در مورد خود جویس، سبک نوشتاری و آثارش است و بخشی خوب و خواندنی است. اما نیمهی دوم کتاب که همون بخش ۱۷ رمان اولیسه بسیار طاقت فرسا، سختخوان و خسته کننده است: در این بخش لئوپولد بلوم و استیون ددالوس به خانهی بلوم میرن و با هم صحبت میکنن اما سبک روایت این بخش به شکل سوال و جوابه و مثلا یک شخص از راوی میپرسه که این دو با هم چه حرفی میزدن و راوی جواب میده، بعد میپرسه وقتی فلانی حرف میزد آیا طرف مقابل گوش میداد، اگه نمیداد چرا؟ و داشت به چه چیز دیگهای فکر میکرد و در آنسو راوی تمام پاسخهاش رو با ریزترین جزییات ارائه میداد؛ به عنوان نمونه راوی میگه در مورد ستارگان حرف میزدند، شخص پرسشگر میگه چه ستارگانی و حالا راوی به طول و تفصیل از آن ستارگان حرف میزنه. به قدری این جزییات زیاده که خواننده به ستوه میاد و حتی دیگه توضیحات مترجم در مورد جزییات رو نمیخونه. مترجم در یکی از توضیحات گفته جویس در رمان بعدیش یعنی "شبزندهداری فینگنها" نوشتن "اولیس" رو به "دفع بول" تشبیه کرده! در بخش اول آقای استیوارت گفته به نظر میاد دلیل جویس برای وارد کردن این همه مطالب فقط میتونه فخر فروشی برای دانستن اطلاعات زیاد باشه و برای خود خواننده هم کم و بیش این نکته ثابت میشه. نکتهی مثبت خوندن این بخش برای من این بود که واقعا بفهمم "اولیس" به چه شکل یک رمان بسیار سختخوانه تا اگر یک روزی ترجمهی کامل آقای بدیعی از این اثر چاپ شد بدون فکر نرم بخرم. کتاب همچنین غلط نگارشی هم داشت: استفادهی غلط از دو نقطه (:) به جای نقطه ویرگول(؛). همچنین نمیدونم چرا آقای بدیعی به این اندازه از واژهها و عبارات عربی استفاده کرده در صورتی که خیلی ساده میتونست برابر فارسی اینها رو قرار بده.
میگویند جویس با افتخار اعلام کرده است که میتوان خیابانها و شهر دابلین را خراب کنند و دوباره از روی صفحات کتاب اولیس بسازند. اما از آن زمان تاکنون شهر دابلین دستخوش تغییراتی بسیار شده است، به طوری که برخی از صحنههای کتاب در جایی غیر از آن چه در کتاب آمده است اجرا شد. موزه ملی ایرلند نیز درصدد است یک مجسمه از بودای نشسته متعلق به کشور برمه را که جویس در دوران زندگیاش در دابلین آن را دیده بود و دو بار در صفحات اولیس به آن اشاره شده است بار دیگر به نمایش بگذارد. جشن بلومزدی در دستکم ۴۰ شهر در سراسر دنیا از جمله شیکاگو، سیدنی، نیویورک، پاریس، و توکیو برگزار شد.
سری کتاب های جیبی و جمع و جور "نسل قلم" که شرح احوال، زندگی و آثار، و گهگاه نظر منتقدان متعدد در مورد یک نویسنده است، با مترجمین زبردست در زبان فارسی، کاری ست ستودنی و قابل تحسین، کمبودی که در ادبیات فارسی مشهود بود، و متاسفانه، و به احتمال قوی به دلیل شرایط، متوقف ماند. به نظر می رسد این سری آثار، به همت خشایار دیهیمی و یکی دو تن دیگر از اهل قلم در ایران شکل گرفته باشد. با تشکر و سپاس از این تلاش ادبی سترگ