کتاب روشنفکران ودولت، روایت تغییری مهم و اساسی است در اندیشۀ روشنفکران ایران در فاصلۀ سالهای دهۀ ۱۳۲۰ تا سالهایی که به انقلاب ۱۳۵۷ انجامید. اینکه کدام عوامل در این تغییر مؤثر بودهاند، چگونگی این تغییر و نتایج آن بر فضای فکری و سیاسی کشور در این کتاب با رجوع به نوشتههایی بررسی شده است که در سالهای اخیر کمتر مورد توجه تاریخنگاران قرار گرفتهاند. حاصل کار تصویری است که هم از پویایی و تغییرپذیری تفکر روشنفکری ایران در این سه دهه حکایت میکند و هم از وجود جریانی قوی در طیف روشنفکری ایران که ابعاد آن را نمیتوان آنچنان که معمول است فقط با مطالعۀ آراء و عقاید تعداد معدودی از روشنفکران که در زمرۀ مشهورترینها به شمار میآیند به درستی دریافت.
کتاب برای کسانی که دنبال تحلیلهای تبارشناسانه دربارهی گفتمان روشنفکری چپ بین سالهای ۳۲-۵۸ هستند اطلاعات روششناختی خاصی نداره و به توصیف محض اکتفا کرده. نویسنده در مقدمهی کتاب پرسش مهمی مطرح کرده مبنی بر اینکه چگونه روشنفکر سکولار چپ در انقلاب ۵۷ دست دوستی به روحانیت داد، اما اینکار رو بدون بررسی رتوریک بعضا غیردموکراتیک، ضدمدرن و دینخو در روشنفکری چپ انجام داده. همچنین گسترش گفتمان مذهبی در این سالها و نقاط اشتراکی که حول فیگور زن طبقه متوسط میان این دو جناح وجود داشت (و نهایتا در انقلاب ۵۷ این دو جناح رو همصدا کرد) کاملا مسکوت مونده. با اینحال در کتاب نشریات روشنفکری این سالها نسبتا دقیق بررسی شده و فکر میکنم جزو مهمترین بررسیها از نشریات روشنفکری این دوره باشه. اگر با تحلیلهای کاتوزیان از تاریخ ایران همسو هستید این کتاب رو مفید خواهید یافت. من جزو این دسته نیستم.
در یک تعریف ساده، روشنفکر کسی است که با حکومت و سیستم موجود مخالفت کند. در این مسیر اگر گاهی حکومت به شیوهای رفتار کند که نتیجهی تصمیمگیریهایش با باورهای روشنفکر همخوانی پیدا کند، روشنفکر تصمیم میگیرد مسیر دیگری در پیش گیرد تا باز نشان بدهد که با حکومت مخالف است. مثلاً اگر حکومت به سراغ مدرنیته میرود، روشنفکر تصمیم میگیرد طرفدار زندگی سادهی روستایی باشد و دم از اصالت و زندگی اصیل ایرانی بزند و اگر حکومت از اصالت تاریخ و فرهنگ صحبت کند، روشنفکر اصالت را رها میکند و به سراغ معنویت میرود. این خلاصه کاملاً سادهشدهی این کتاب است که رفتار روشنفکران را در طول چند دهه بررسی میکند. جالب اینکه میتوانید تغییر رنگوروی روشنفکران را هم ببینید که چطور یک روز طرفدار مدرنیته هستند و مثلاً شعر کلاسیک فارسی را مسخره میکنند و یک روز نسبت به غربزدگی هشدار میدهند و سنتها را در آغوش میگیرند. نتیجهی همهاش شاید این باشد که روشنفکر گاهی فقط یک قدم جلوتر ایستاده و نه آنطور که مردم گمان میکنند، قدرتی خارقالعاده در پیشبینی آینده و ترسیم آن دارد.
اگر خیلی خلاصه بخوام بگم نویسنده سعی کرده تاریخ روشنفکری رو در دوره پهلوی دوم توضیح بده اما تاکیدش روی رابطه روشنفکر با دولت و نگاهیه که روشنفکر به این رابطه داره در واقع روشنفکر ایرانی به خصوص در دهه 40 و 50 شمسی نقشش رو در مقابله با دولت تعریف کرده و همین باعث میشه با هر چیزی که لیبل دولتی داره مخالف باشه ولی این مخالفت جنبههای مختلف داره و یکسان نیست. اما تقریبا در یک جهت و یک خطه. نویسنده سعی کرده درباره خاستگاههای این مخالفتها و اینکه تحت تاثیر چه کسانی بوده هم توضیحاتی ارائه کنه در مجموع مطالب کتاب جمع و جوره، متاسفانه تکرار زیاد داره و عمده تمرکز نویسنده بر مقالات روشنفکرانه و نه فعالیتهای دیگه اما کتاب سه ایراد مهم داره که نمیتونم چشم روش ببندم: یکی اینکه کاملا مشخصه ویراستاری نشده. در هر صفحه بالای یک غلط ویرایشی یا املایی وجود داره. واقعا بعضی جاها سرم درد گرفت. دوم اینکه نویسنده از سالهای 56 و 57 که اتفاقا سالهای سرنوشتسازی هستند خیلی سریع عبور میکنه سوم اینکه نویسنده اصلا تلاش نکرده توضیح بده که خط فکری این روشنفکران واقعا چقدر در افزایش مخالفت مردم با دولت نقش داشته. به طور مشخص از تاثیر افکار روشنفکرها بر گروههای مسلح خیلی سریع رد میشه. به هر حال عمده شهروندان مخالف دولت یا رژیم پهلوی مطمئنا دنبال خواندن نشریات روشنفکری نبودند. یا علاقهشون نبوده یا اصلا وقتش رو نداشتند یا سوادش رو نداشتند. به حرف خود روشنفکرها در این زمینه هم شاید نشه چندان اعتماد کرد چون بر اساس اینکه چقدر از نتیجه این مخالفتها که به انقلاب ختم شد راضی یا ناراضیاند میتونند نقششون رو بیشتر یا کمتر جلوه بدند. وظیفه مورخه که این رو بررسی کنه. البته شاید گفته بشه که خب هدف مورخ در این کتاب این نبوده. من این رو چندان نمیتونم بپذیرم چون به هر حال اگر نقش روشنفکرها از این جهت قابل توجه باشه یه نتیجهای از مطالب کتاب میشه گرفت و اگر ناچیز باشه یه نتیجه دیگه. با همه اینها نتیجه کار به نظرم قابل قبوله اما در حد یه مقدمهست برای کار جدی در این زمینه
موضوع کتاب درباره این است که پدیده روشنفکری به معنای مدرن آن در ایران چطور شکل گرفت و مواضع روشنفکران نسبت به دولت پهلوی تا انقلاب 57 چه بوده و چگونه تطور یافته است اما برخلاف کتاب دکتر بروجردی که شخص محور کار کرده، نگین نبوی به سراغ گفتمان های غالب روشنفکری در هر دوره از تاریخ ایران پیش از انقلاب 57 رفته و هر دوره را با عنوانی مشخص کرده است. در واقع با خواندن این کتاب می شود فهمید نقل محافل روشنفکری و کلیدواژه های مهم هر دوره در میان روشنفکران چه بوده و حاکمیت نسبت به آن گفتمان ها چه مواضعی داشته به عنوان انتقاد به این کتاب می شود به ترجمه نه چندان روان آقای فشارکی اشاره کرد. همچنین نگین نبوی هم باید در ابتدای کتاب اشاره ای به اصول تحلیل گفتمان و رویکردی که در این کتاب به کار گرفته می کرد که از لحاظ نظری کمی نقص دارد. در نهایت شما با خواندن این کتاب از قضای روشنفکری ایران و چهره های برجسته اطلاع پیدا نمی کنید. یعنی تاریخ روشنفکری ایران بیان نشده و صرفا تحلیل نویسنده از گفتمان های رایج با ارجاعاتی به برخی چهره های مطرح شده است.
روشنفکر کیست؟ مسئولیت روشنفکر چیست؟ رابطه دولت مستقر و روشنفکران چگونه است؟ تاثیر روشنفکران بر مردم، جامعه و دولت چیست؟ اینها تنها بخشی از سوالاتیاند که در طول دویست سال اخیر دغدغه بسیاری از نویسندگان، اصحاب اندیشه و فعالان سیاسی بوده است. گرچه این سوالات ابتدا در غرب و به وسیله روشنفکران غربی مطرح شد اما با شروع قرن بیستم و برخورد نخبگان جهان سومی با جهان جدید به یکی از دغدغههای مهم ایشان تبدیل شد. به طور خاص در تاریخ ایران مفهوم منورالفکر کمی قبلتر از انقلاب مشروطه به مقالات و روزنامههای آن عصر راه یافت اما با گسترش آموزش عمومی در دوره پهلوی اول و فضای باز سیاسی پس از شهریور بیست، پای روشنفکران به عرصه عمومی باز شد، که این حضور علیرغم فراز و فرودهای بسیار، هنوز هم ادامه دارد. نگین نبوی محقق و پژوهشگر دانشگاه.... در کتاب "روشنفکران و دولت" به رابطه روشنفکران و دولت در تاریخ معاصر ایران پرداخته است. رابطهای که به نظر نگارنده از شیفتگی منوالفکران مشروطه به غرب آغاز شد، با تأسیس حزب توده و تاثیر شگرف آن روی جامعه روشنفکری ادامه یافت، با غائله ۲۸ مرداد دچار سرخوردگی شد، با اصلاحات ارضی و انقلاب سفید سردرگمی در دفاع یا حمله را تجربه کرد، با ظهور روشنفکران جهان سومی و جنبشهای چریکی وارد فاز فعال مبارزاتی شد و در نهایت در آستانه انقلاب اسلامی به ضدیت کامل و آشتی ناپذیر با نظام سابق رسید. نبوی با کاوش دقیق در روزنامهها و مجلات مطرح منتشر شده بین سالهای ۱۳۲۰-۱۳۵۷ که نمونه آن کمتر در تاریخنگاری معاصر دیده میشود، خط فکری غالب در هر دوره و چگونگی دگرگیسی آن را به مرحله بعدی شرح داده و در انتهای هر فصل با جمعبندی دقیق نظر خود را شرح داده است. نویسنده در این کتاب سعی کرده تعریف دقیق روشنفکر، عملکرد و اهداف آن را نه از دیدگاه خود که از دیدگاه قشر مورد بررسی به خواننده عرضه کند لذا خواننده در جریان کتاب با تعاریف، عملکرد و اهداف مختلفی از روشنفکران در دورههای مختلف تاریخی آشنا میشود. البته در این بین روایت روشنفکران و نخبگان حکومت سابق(به جز مورد احسان نراقی در موضوع بازگشت به خویشتن) کمتر دیده میشود که البته با توجه به جو غالب زمانه و حملات سنگین روشنفکران و صاحبان قلم به هر جنبندهای که قصد اندیشه و عمل در چارچوب نظام گذاشته را داشته و در نظر گرفتن این مسئله که این نخبگان اغلب تکنوکراتهای عملگرای تحصیلکرده غرب که توجه و تلاش خود را نه در جهت هواداری از مد روز که برای مدرنیزاسیون جامعه سنتی و عقب ماندگی جامعه به کار میگرفتند، موضوع دور از انتظاری نیست. در مجموع کتاب بسیار خواندنی و پربار برای علاقهمندان به تاریخ معاصر ایران