The range of Adorno's achievement, and the depth of his insights, is breathtaking and daunting. His work on literary, artistic, and musical forms, his devastating indictment of modern industrial society, and his profound grasp of Western culture from Homer to Hollywood have made him one of the most significant figures in twentieth-century thought. As one of the main philosophers of the Frankfurt School of Critical Theory, Adorno’s influence on literary theory, cultural studies, and philosophical aesthetics has been immense. His wide-ranging authorship is significant also to continental philosophy, political theory, art criticism, and musicology. Key ideas discussed in this guide art and aestheticsfun and free timenature and reasonthings, thoughts and being right This Routledge Critical Thinkers guide will equip readers with the tools required to critically interpret Adorno’s major works, whilst also introducing readers to his interpretation of classical German philosophy and his relationship to the most significant of his contemporaries.
به باور تئودور آدورنو اوقات فراغت در زير سلطۀ عقل حسابگر دوران روشنگرى، در حقيقت به بخشى از ساعات كار تبديل شده است. عقل حسابگر از افراد مى خواهد كه در زمان كار تمام تمركز و نيروى خود را براى كار بگذارند، و در اوقات فراغت به تجديد قوا بپردازند. در نتيجه تفريح هايى براى اوقات فراغت مردم در نظر مى گيرد كه نياز به كمترين ميزان تمركز و فكر داشته باشند، مبادا نيرويى كه بايد صرف كار شود، آزادانه صرف امور ديگر گردد.
در نتيجه صنايع فرهنگى در حقيقت بخشى از سازمان عقلانى كار هستند، و با ارائۀ بى محتواترين سرگرمى ها، فيلم ها، رياليتى شوها، موسيقى ها، بازى هاى كامپيوترى و... سعى مى كنند اوقات فراغت فرد را با لذت بدون انديشه پر كنند تا براى ساعات انديشۀ بدون لذت (ساعات كارى) تجديد قوا كند. آدورنو محصولات صنايع فرهنگى را "از پيش هضم شده" مى نامد، زيرا طورى ساخته شدند كه فرد دقيقاً مى داند كجا بايد بخندد و كجا بايد بگريد: حتى صداى خنده هاى ضبط شده، و موسيقى غمگين او را راهنمايى مى كنند كه اينجا بايد خنديد و اينجا بايد اشك ريخت. اين چنين لذتى نياز به انديشه و درك كليت اثر ندارد، بلكه هر جزء اثر لذتى كوتاه و ناپايدار مخصوص به همان جزء را ايجاد مى كند، و جايش را به جزء بعدى مى دهد. در مقابل اين لذت ناپايدار، لذتى كه به واسطۀ انديشه و درك كليت يك اثر هنرى واقعى به فرد دست مى دهد گاهى تا آخر عمر با او باقى مى ماند.
آدورنو از اين هم فراتر مى رود و از اصل ترديد مى كند كه "لذت بدون انديشه" واقعاً وجود داشته باشد. او مى گويد: لذتى كه محصولات صنايع فرهنگى ايجاد مى كنند، چيزى بيش از "آشنايى" نيست. فرد فیلم هایی را می بیند که از کلیشه های معینی پیروی می کند، موسیقی هایی را گوش می کند که تمام همسالانش گوش می دهند، کتاب هایی را می خواند که باب روز شده اند، تفریح هایی را انجام می دهد که به آن ها عادت کرده است، نه به خاطر لذتی که از آن ها می برد، بلکه به خاطر احساس امنیت و راحتی موجود در آشنایی.
کتاب چهار فصل اول فصل هاى جذابى بودن. به ترتيب: معرفى و تبيينى از كتاب ديالكتيك روشنگرى، صنعت فرهنگ و نظريه ى فرهنگى، سرگرمى، هنر. نقدهاى آدورنو به روشنگرى و در عين حال مخالفت هاش با ضدعقلگرايى، خيلى جالبه و دوست دارم وقتى بيشتر راجع بهش بخونم.
فصل هاى بعدى كه راجع به اخلاق و فلسفه بودن، خيلى برام جذاب نبودن. هر چند توى همين فصل ها هم بحث هاى خيلى جالبى مطرح شد. مخصوصاً فصل آخر، در مورد دلايل نياز جهان امروز به فلسفه.
در ستایش آدورنو همین سخن هولوت-کنتور بس که آدورنو نور الاهی را، نه برای دیدن الوهیت همچون سرچشمهی آن نور در آسمان، بلکه برای روشن کردن طبیعت ویران شده در زمین طلب میکرد. نوشتهی راس ویلسون شرحی است بر تفکرات آدورنو. شرح اجمالی مناسبیست برای آشنایی با اندیشهی او.
Wilson's book provides a short, informative, and engaging overview of Adorno's work, filled with great anecdotes and lucid explanations. For example, Wilson describes how the young Adorno and Sigfried Krakauer used to meet on Saturdays to read and discuss Kant's Critique of Pure Reason. What bromance! Also summarized are Adorno's major works such as The Dialectic of Enlightenment, Minima Moralia and Negative Dialectics. Tragic heart attack described with great pathos. Overall a very enjoyable, easy read. Well done, you, Ross Wilson!
این اولین برخورد منسجمی بود که با آدورنو داشتم، و این کتاب بهعنوان اولین برخورد گیجکننده بود برام. خصوصا به خاطر ثقیل بودن ترجمهش که پر بود از معادلهای نامأنوسی که درک متن رو دشوار میکرد و رجوع به متن اصلی رو ضروری. وسط خوندن رهاش کردم و چند ماهی چرخ زدم بین چیزای دیگهای که پراکنده از ادورنو و مکتب فرانکفورتیها گفته بودن و بعد دوباره برگشتم سراغش. اینبار، با آشنایی اولیهای که همراهم بود تجربه خوب و روانی از خوندنش داشتم. مهمترین مزیتش برام این بود که سعی داشت علاوه بر روایت همدلانه ایدههای کلیدی آدورنو، گزارشی بده از مهمترین نقدهای وارد به هر کدومشون، پاسخی که به اون نقدها داده شده و دست آخر چالهچولههایی که بعد همه این رفت و برگشتا تو مسیر هر ایده باقی مونده. انگار آدم تصویر آدورنو رو از چشمانداز دورتر و جامعتری میدید. اینش خوب بود.