What do you think?
Rate this book


157 pages, Mass Market Paperback
First published September 1, 1971


حدود هفده امپراتوری نامدار در دورهٔ میانی زمین برخاستند.
اینها فرهنگهای عصرِ پسین بودند. همهشان جز یکی برای این روایت اهمیتی ندارند، و نیاز چندانی نیست از آنها سخن بگوییم، جز اینکه هیچیک کمتر از یک هزاره نپایید و هیچیک بیش از ده هزاره دوام نیاورد؛ اینکه هرکدام، بهاندازهای که سرشت خودشان، و سرشت کیهان، به آنها اجازه میداد، رازهایی بیرون کشیدند و آسایشهایی به دست آوردند؛ و اینکه هرکدام، سرانجام، آشفته و سردرگم از کیهان عقب نشستند، کوچک شدند، و مردند.
ضربهٔ آنان به سپاه واتربک وحشیانه بود. ویریکونیومیها، که پیشاپیش با یورش زورقهای هوایی از هم پاشیده و آشفته شده بودند، پراکنده، جدا افتاده از فرماندهان خود،در تلاشی نومیدانه و ناتوان برای شکل دادن به چیزی شبیه موضع دفاعی در اردوگاه ویرانشان بیهدف میچرخیدند.
اما کموسیتها خویشتنداری آنان را سلاخی کردند.
آنان هقهق کردند و مردند. شتابزده و نیمهآموزشدیده به خدمت گرفته شده بودند. تیغههای تقویت شده، شمشیرهایشان را چون پنیر میبریدند. زرههایشان نتوانست نقشِ زره را بازی کنند. آنها دریافتند به آنجا تعلق ندارند.
در لحظهٔ نخستین تماس، مهی سرخ و ظریف از خط نبرد به هوا پاشید، و مردگان، طعامِ مرگ را فرو دادند، در حالی که زندگان در مه میجنگیدند و از خود میپرسیدند چرا مغازهها و مزرعههایشان را ترک کردهاند. بسیاری از آنان تنها از شوک و بیزاری مردند، همانگاه که خون از شریانهای بریدهٔ رفیقانشان قوس میزد و به ارتفاعهایی ناممکن میپاشید، و هوا از بوی رودههای ترکیده پر میشد.