مرتضی مؤدبپور (م. مودب پور) از نویسندگان كتابهاي پرفروش ایرانی است. وی نویسندگی حرفهای خود را حدودا از سال ۱۳۷۸ و با رمان پریچهر آغاز کرد. .از این نویسنده تاکنون 9 اثر داستانی منتشر شدهاست
مریض ترین قسمت کتاب این بود که سگ به آدم تجاوز میکنه!!! کتاب کاملا زن ستیز! یلدا تو خارج بزرگ شده پس در نتیجه رابطه قبل از ازدواج داشته و وقتی نامزدش میفهمه دیوونه میشه. حاجی به تو چه ربطی داره؟؟؟ متاسفانه این کتابو تو ده سالگی خوندم!! اونوقت خیلی دوسش داشتم یه شخصیت بامزه داشت که همش باهاش میخندیدم که الان فهمیدم بامزه نبوده و یه احمق بوده. چرا احمق؟؟ نیما یه آدم دخترباز بود که عاشق یه دختر آفتاب مهتاب ندیده میشه. متنقرم از چنین شخصیتهایی.
من باید یه اعتراف بی شرمانه ای بکنم و اونم اینه که من چند تا از کتاب های م مودب پور رو خوندم! واقعا کتابای آبکی و داغونی بودند ولی خب اینم یادگاری از دوران نادانی ماست! همه کتاب های م مودب پور مثل هم اند . من واقعا نمی فهمم چطور ممکنه که این کتابا از پر فروش ترین کتاب های کشور ما باشند .( با عرض معذرت از عشاق این دسته کتاب ها و نویسنده ها ) اگر نوجوانی رو دیدین که داره از این کتابا می خونه مسخره اش نکنین! ادای روشنفکری درنیارین . بدونین که کتاب خوب رو نمی شناسه . تنها فایده این کتابا شاید همینه! اینکه می فهمین کتاب بد یعنی چی و فرق خوب و بد چیه!
خدا به من مرگ بده. =)))) یادمه توی کتابهای مؤدبپور همیشه تیپهای شخصیتی ثابت بودن. یه پسر جدی و ماست و یه پسر شوخ و شنگ و یه دختر زیبا و ظاهراً دستنیافتنی که پسر ماسته عاشقش میشد و کتاب به اسم اون دختر بود و اون پسر شیطونه هم این وسطا هی نمک میریخت. توی این کتاب فکر کنم پسر شیطونه اسمش نیما بود و من رسماً به خاطر اون میخوندم. کراشم بود اصلا. =))))
این کتاب رو ۱۱ یا ۱۲ سال پیش خوندم و بجز پیرنگ داستان که در مورد بیماری ایدز بود چیزی در خاطرم نمانده ؛ البته ناگفته نماند بخاطر این جناب تا سالها اسم رمان ایرانی می آمد دچار رعشه میشدم
فکر میکنم این کتاب جز اولین کتابهایی بود که اهالی نود و هشتیا قبل اینکه نود و هشتیا بزرگ بشه تایپش کردند و روی وبلاگشون که اون موقع خیلی کم بازدید و کوچیک بود گذاشتند. منم یادمه دوم یا سوم دبیرستان بودم که دوستم بعد کلاس فیزیک وقتی منتظر بودیم مامان و باباهامون بیاین دنبالمون گفت داره این کتابو میخونه و بعدشم فایلشو برام بلوتوث کرد و این اولین کتابی بود که با گوشی خوندم. قشنگ یادمه از همون لحظه ای که بهم داد شروع کردم به خوندن و توی مسیر برگشت به خونه توی ماشین مامانم کلیشو خوندم. تا جایی که اصلا نمیتونستم بذارمش زمین. در مورد داستانش باید بگم هیچی یادم نیست ولی اگه اشتباه نکنم یه ربطی به ایدز داشت. یه جایی یه کسی شیشه اتاق یکیو میشکست و یه عمه خانوم پیر و مجرد هم توی داستان بود. دیگه چیز دیگه ای یادم نیست.
مثل کتاب های دیگه س و آخرش هم مثل بقیه تموم میشه از مودب پور یک کتاب بخونی کافیه بیشتر بخونی دیگه مسخره میشه.اصلا خلاقیت نداره واسه شیوه ی داستان نویسیش.با احترام
به نظرم آشنایی عمیق مودب پور با بطن جامعه، باعث شده ک بر خلاف کسایی ک رمان های ایشون رو رمان زرد می دونن، کتاب هاشو عمیقا اجتماعی میدونم. و خوندن این کتاب رو برای قشر ۱۵ تا ۲۵ سال توصیه اکید می کنم.
This book wasn't as bad as i thought it would be...it was worse.The only thing good about it was the fact that it was really funny that's why i gave it one star. and the fact that it's not possible to gave less than a star.if it was possible i would've given it half a star. Just like a said before it was really funny.It one one of the most funny books i have ever read and i actually liked Nima's character but the rest of the book was rubbish.the other characters were lame , the book was too long , the boy just fell in love with the girl for no reason and most of all the book was so rude...it had a swear in at least every 5 pages! i'm not those kind of girls that cover their ears when they hear people swearing ( or even read people swearing...!) but still. that was just too much. so i think i made it clear that i don't recommend this book at all! even if you're thinking of going near this book...DON'T!
عادت ندارم رمان ایرانی بخونم...یکی از فامیلامون ک ازم یک سال بزرگتره اینو داده بود دستم گفت پشیمون نمیشی. زشت بود تو روش درموردش بد می گفتم ولی دیگه دور و بر رمان ایرانی نرفتم!
(چند سال بعد با یکی از دوستای دبیرستان بحث این نویسنده شد...یک کتاب دیگه ازش خونده بود تعریف کرد دیدم همش یجور می نویسه)
قطعا کتابی که در زمان نوجوانی برایم خیلی متفاوت، بی پرده و سنت شکن بنظر میومد حالا دیگه چیزی جز یه رمان عاشقانه آبکی با فرمول تکراری مودب پور نیست اما به حرمت هیجانی که در زمان یواشکی خوندن این کتاب داشتم دو ستاره بهش می دم
کتابهای زردی که در نوجوانی خوندم جزء خاطرات خنده دار و شرم آورم هستن :)) ولی یکی از بزرگترین افتخاراتم اینه که به همون عقل ناپخته ی اون دوران ، بعد از خوندن یک کتاب از میم مودب پور - همین یلدا - دیگه چیزی ازش نخوندم :))
ما تازه نوجوون شده های علاقه مند به کتاب و ادبیات بودیم. ولی چرا از این کتابها شروع کردیم واقعا؟ جاهل بودیم شاید. شاید چون هنوز نمیدونستیم رمان خوب چیه. شما اینجوری نباشید. من به راحتی میتونستم این کتاب رو جز کتابهای خونده شدم نزنم و مجبور به اعتراف هم نشم. ولی گفتم بگم که خوندمش چون در هر حال پله ی اول رمانخوانی من اینا بودن و بعد به رمانهای بزرگ و قابل افتخار رسیدم. و چون خواستم چیزی بنویسم که اگه نوجوونی اومد اینجا بدونه که اینها آثار قابل اعتنایی نیستن دنیای رمان خیلی بزرگتر و عمیقتر از این هاست وقتش رو تلف نکنه.