مدت ها بود کتابی با قلمی چنین تحلیلی ، دلنشین ،دقیق و روح نواز نخوانده بودم.به جد بگویم از این کتاب بسیار نکته ها استفاده کردم...بقدر چندین کتاب اخلاق...به قول نادر ابراهیمی ، "فوران عقل بود و غلیان عشق"...دکتر نراقی با قلم نکته سنجش موشکافی دقیقی از احوالات جناب مولانا و انقلابات روحی او از کودکی تا مرگ به دست می دهد.
فصل آخر کتاب که به بررسی تطبیقی دیدگاه دو حکیم پارسی گوی ، جناب خیام و جناب مولوی ،در باب عدم و نیستی می پردازد، یکی از بخش های شاهکار و اوج کتاب است. به طور خلاصه تلقی خیام از مرگ و عدم ، تلقی ای نهیلیستی ست و مرگ را نیستی محض می پندارد. در نظر خیام دنیا چون کاروانسرایی است که همه ی درهای آن به سوی بیابان هولناک عدم باز می شود . ما از عدم به این کاروانسرا آماده ایم تا دمی خوش باشیم و چون کوس مرگ زنند از آن به سوی بیابان تاریک نیستی بخزیم. دیدگاه مولانا که تفاوت شگفت انگیزی با نگاه خیامی دارد ، تلقی عارفانه از عدم است.از نظر او زیستن ما در دنیا مانند بردن قفس پرنده ای است به میان باغی فراخ و دلنواز که پرنده هر آن خود را به در و دیوار قفس می کوبد تا رها گشته به تفرج در باغ بپردازد.
بخش های از کتاب:
بازآزمایی تجربه های معنوی روح های بزرگ بر فراخنای روح ما می افزاید و به ما یاری می کند تا به تجربه های ژرف اما گنگ روح خود نام بدهیم ، نشانه های آنرا تعبیر کنیم و همهمه های گنگ آنرا گویا نماییم
در عالم معنا طلب مطلوب را باید از درون آغاز کرد.اگر می خواهی چیزی در عالم خارج رخ دهد، نخست باید چیزی را در عالم درون خود تغییر دهی.اگر می خواهی شیرینی ای را در جهان خارج بچشی ، باید تلخی را در جهان درون بزدایی.شیرینی درونی ، شیرینی بیرونی را می آفریند. ,بنابراین در عالم معنا ، برای یافتن آب نباید چاه کند ، باید تشنه شد.وقتی تشنه شدی ، آب به سراغ تو می آید
ارسطو به ما می آموزد که حکمت ثمره زیستن است.انسان باید عمری را پس پشت نهد و در متن زندگی سرد و گرم روزگار را بچشد تا سرانجام بر شاخسار وجودش میوه حکمت سر برزند.فرد هوشمند و خوش استعداد می تواند در دوران جوانی و حتی نوجوانی دانشمند شود، اما برای حکیم شدن باید شکیبایی بیشتری بورزد.حکیمان خود به ما آموخته اند که یکی از مهمترین سرچشمه های حکمت، تجربه ی سرشت سوگناک هستی است.سرشت سوگناک هستی خود در تجربه ی اندوه،مصیبت،ناکامی،از کف دادن محبوبها و مانند آن آشکار میسازد.اما تجربه اندوه وتلخکامی به خودی خود به حکمت نمی انجامد.آنچه سرچشمه حکمت در روح انسان است، تامل و ژرفکاوی در ماهیت این سویه های سوگناک است.آن کس که منفعلانه خود را در برابر امواج خروشان مصیبت وامی نهد،در قعر آن گرداب های هائل غرقه خواهد شد.اما کسی که مقهور امواج کوه آسای تراژدی نمی شود و فعالانه بر گرده آن موجها می نشیند و از فراز آنها افقهای فراختر را می پاید، آگاهی حکمت آمیز را در خواهد یافت.
بخوانید کتاب را