L’autre Iran ? Celui qu’on ne voit pas, qu’on ne montre pas. Serge Michel et Paolo Woods ont vécu en Iran et multiplié les voyages sur place ces dix dernières années pour raconter un pays plus humain que l’Iran voilé, réduit aux clichés de la Révolution Islamique depuis 1979. Des jeunes gens au bord d’une piscine vide qui maîtrisent Twitter aussi bien que les poèmes de Hafez ; un marchand de tapis antisioniste qui crie « mort à l’Amérique » mais s’enrichit grâce à son magasin à Dallas ; des femmes en tchador qui se rendent en pèlerinage dans la ville sainte de Mashad y remercient l’imam Reza pour un divorce réussi ; un mollah passé dans le camp de l’opposition prodigue des leçons d’humanité. Ainsi va l’Iran et son théâtre fascinant, où chacun tient plusieurs rôles sur plusieurs scènes mais dans une seule langue, celle du « tarouf », une forme sophistiquée d’hypocrisie et de politesse. Nos auteurs, au terme d’une longue traque, ont emprunté ce labyrinthe de faux-semblants et ont découvert, sous les images d’apocalypse répandues par les media, un pays réel, surprenant, drôle, épris de liberté, insolent et inassouvi. Une vague qui deviendra la Révolution verte.
میشل گزارشگری بوده که چند سالی در ایران فعالیت کرده و از خلال تجربه های عجیبش در طول این سالیان سعی کرده در این کتاب تصویری از مردم ایران ارائه بده - تصویری که نشانگر تأثرات یک انسان غربی در محیطی ایرانیه. اصل کتاب آنطور که خود نویسنده می گه در واقع کوششی بوده برای پی بردن به رازهای خوشبختی ایرانی ها - اون چیزهایی که در خانه ها و روابط صمیمانه حاضره و نمی ذاره آشفتگی شرایط بیرونی و اجتماعی و اقتصادی باعث در هم شکستن و حتی افسردگی عموم مردم ایران بشه؛ خوشبختی ای که حتی کنش سیاسی رو در عموم مردم ایران به امری حاشیه ای بدل کرده. اما یه اتفاقی می افته که این طرح تغییر می کنه - یا در واقع تلقیش از "خوشبختی" ایرانی ها تغییر می کنه: اتفاقات سال 88. نویسنده که از اون اجتماع راضی و سربزیر انتظار چنین اتفاقاتی رو نداره متعجب از نو نگاهی به جامعه ی ایرانی میندازه و سعی می کنه در اون خوشبختی سابق الذکر این حرکات رو هم جا بده و درک تازه ای از کل ماجرا عرضه کنه
نظر من
یه جنبه های فرهنگی ای در بین ما ایرانی ها هست که طبیعتا سریع چشم هر خارجی رو می گیره مثل تعارف. نویسنده در جاهایی از این تفاوت ها حرف زده و سردرگمی های خودش رو در قبال این موقعیت های تازه ابراز کرده که در حد خودش جالبه. مواردی هم از پنهان کاری های جنسی ایرانی ها حرف زده که اونم باز روایتی است جای تأمل - مثل مورد زن خدمتکاری که برای نویسنده کار می کرده. همچنین حرف هایی که در مورد صیغه و مدرسه ی ازدواج و ... در مورد مشهد و ... گفته حداقل برای من تازگی داشت. نقل قول هایی هم که از موافقان در مورد احمدی نژاد، صدا و سیما، مذهب و ... نقل کرده واقعا آدمو به فکر می ندازه. برای مثال شخص من از اینکه دیدم یه عده به تبعیت از سیاست کاری های حاکمان چه راحت با تمسخر از کشتار یهودی ها در جنگ دوم یاد می کنن تنم لرزید. رویکرد حکومت ایران به خبرنگاران خارجی و تقاضاها و عصبانیت های متقابل هم قصه ای است خواندنی
اما سوای این جنبه های شخصی و روایی، کتاب به شدت متأثره از فضای حوادث سال 88. متاسفانه نویسنده نتونسته خودشو کنترل کنه و بیش از حد به این حوادث اهمیت داده. فکر کرده دیگه از اون مردمی که سرشون به کار خودشونه خبری نیست و حکومتم تو بد مخمصه ای افتاده. حتی یه جاهایی از احتماعی فروپاشی حکومت و ... حرف زده. همین اغراق ها مثلا در مورد احمدی نژاد هم هست. قصه ی ساده ی یه آدم بی کفایت یه جاهایی به داستان یه غول بی شاخ و دمی که در حد هیتلره بدل می شه. منابع نویسنده در مورد فضای سیاسی و مذهبی و اجتماهی کشور هم بعضا بیش از حد به حلقه ی اطرافیان نویسنده در ایران وابسته شده و بعضی ادعاهای نویسنده حداقل برای من غریب اند
من واقعا ترجیح می دادم نویسنده سیاست روز رو ول می کرد و همون گزارش های فرهنگی و اجتماعی خودش رو گسترش می داد
نویسنده-گزارشگر پس از چند سال زندگی در ایران و فعاليت گزارشگری در آن، دوباره به ایران بازمی گردد تا پروژه ای شخصی درباره ی دلایل خوشبختی ایرانیان ارائه دهد، اما این پروژه با وقایع سال 88 همزمان شده و از آن بشدت تأثير پذیرفته و سنت و سوئی دیگر پیدا کرده است.
امتیاز نویسنده در این است که به واسطه ی زیستگاه چندین و چند ساله در ایران، بخوبی از مناسبات اجتماعی و فرهنگی مردم ایران و مناسبات سیاسی کشور آگاهی دارد. او به خوبی طبقه ی نوظهور "نو کیسه گان" را در آن زمان شناسایی و توصیف می کند. نویسنده تمام تلاش خود را کرده است تا از توسل به کلیشه های مطبوعات خارجی در مورد سیاست و فرهنگ پرهیز کرده و آن ها را وارد تحلیل های خود نکند.
اما نقطه ضعف نویسنده: نویسنده به جای پرداختن به تحلیل های اجتماعی و فرهنگی گاهی ظريف و بدیع اش از جامعه ی ایران، متأثر از وقایع 88 و جنبش سبز، رو به وقایع نگاری روزانه ی این جنبش و اعتراضات مردمی می آورد که چه در آن زمان و چه حالا حاوی مطالبي تکراری هستند و سرشار از احساسات زدگی و حتی ذوق زدگی. ضعف دیگر نیز که به نظرم متوجه اغلب خبرنگاران خارجی ست، تنها با تحلیل طبقه متوسط تهرانی و دوگانه سازی از آن ها طبقه مذهبی عموما حاشیه ی شهري، سعی در شناسایی همه ی مردم ايران دارند (البته نویسنده در فصولی سعی کرده با پرداختن به مساله ی صیغه در عموما جوانان شهرستانی و در مشهد، از این دایره فراتر برود).
کتاب خوشخوانی ست...و به نظر من تا حدی منصفانه نوشته شده است...اما عبارت "چهره ی ایران امروز" برای آن کمی اغراق آمیز است... بهرحال نقد از بیرون گاهی میتواند تلنگری باشد برای برخی باورهایی که که در طی سالیان در ذهن ما تثبیت شده است... من فصل های زیر را بیشتر پسندیدم...هر یک را بدلیلی 1-فرهنگ تعارف 2- خسرو 3- مهرداد 4-برادران دشمن
کتاب خوب و خوشخوانی بود. گرچه اغراقهایی در بعضی بخشها دیده میشد ولی در کل مطالعه ایران از چشم یک خارجی که مدتی را اینجا با مردم گذرانده جالب است. بخصوص بخشهای مربوط به بعد سال ۸۸.
Since 1979, I’ve read lots of books about Iran where different journalists from all over the world have been tried to picture the Iranian society after the Revolution. I dare to say Serge Michel and Paolo Woods have painted the most factual glimpse of the diametrically opposed dimensions of Iranian culture, but in a very witty, kindly and faithfully way, and in a simple flowing language, where you meet both sides, congruent and oposing ideas equally and impartially.
کتاب همون طور که از روی جلدش نوشته چهره ایران امروز.. این کتابیه گزارشگر فرانسوی نوشته از روزهای انتخابات ۱۳۸۸ ک مصادف با جنبش سبز هست. کتاب شامل مصاحبه ها و دیده های نویسنده از مردم شهرهای مختلف و قشرهای متفاوت فرهنگیه که دیدگاه و طرز فکرشون رو در مورد شرایط ایران و نظام حاکم بر اون بیان میکنن.. بعضی چیزا شاید به مذاق خواننده ایرانی خوش نیاد اما خب چیزیه که بوده و هست.. اما برای من جالب بود که دیدگاه مردم رو حدود ۱۲ سال پیش فهمیدم و با طرز فکرشون اشنا شدم. همون طور که ممکنه هنوز با این که یه کم فکر مردم بازتر شده باز هم ببینیم توی ادمای دور بر خودمون .. در کل اینجالبه که خودمون رو از دید یه شخص اروپایی ببینیم. خیلی جاها خلاف چیزی که توی امریکا و اروپا در مورد ایران تبلیغ میشه رو میبینه و خیلی جاها هم نه..
من این کتاب رو به چند نفر معرفی کردم و هیشکی از خوندنش ناراضی نبود ! نثر کتاب انقدر روان هست که فکر نمیکنید یک فرد خارجی این کتاب رو نوشته! و به راحتی با نگاه اول ،40 صفحه باهاش همسفر خواهید شد. برای من نگاه یک فرد غیر ایرانی به سنت ها و رسم و رسومات ما جالب بود. چون ما از بچگی با این رسوم بزرگ شدیم و شاید هیچ وقت برامون سوالی پیش نیاد . نگاه ها بی تعصب به مسائل سیاسی کشور، برداشتی عالی و بدون تعصب و بدون جبهه گیری از مسائل مذهبی رایج در کشور ما ، همه و همه در کنار هم این کتاب رو جذاب و گیرا کرده تا نتونید برای چند دقییقه حتی کتاب رو بگذارید زمین ( البته من نسخه پی دی اف رو خوندم ) بخونید این کتاب رو به شرط چاقو
کتاب روایتی ژورنالیستی از ایران سالهای اخیر و تلاطمهای سیاسی بعد از انتخابات 88 است. اگرچه نویسنده تلاش کرده تا پرده باورهای رایج در غرب در مورد ایران را کنار بزند و روایتی جدید و متفاوت را به خواننده ارایه کند، اما در انتها، این روایت در اکثر موارد سطحی و فاقد پشتوانه علمی و تاریخی از کار در آمده است. اگرچه این نوع ساختار روایی، نتیجه تلاش نویسنده در روایت دیدگاههای ایرانیان (حداقل آنهایی را که موفق به دیدار شده)درباره مسایل مختلف است، اما نویسنده در روایتها و قضاوتهای شخصی خود هم به ندرت توانسته این چهارچوب را بشکند و از سطح بحثهای کوچه بازاری فراتر برود.
با وجود همه اینها بخشهای "مدرسه ازدواج"، "استخرهای بی آب" و همجنس گرایی" برای من حاوی اطلاعات جدیدی بود.
اگر میخواهید ببینید یک اروپایی پس از سالها زندگی در میان ما، ما را چطور دیده، این کتاب را بخوانید. تنها یک بیگانه عادتهای ما را میبیند. ما عادتها را نمیبینیم، انجام میدهیم. کتاب کاستیهایی هم دارد اما نثر روان و ترجمه عالی، خواندنش را لذتبخش میکند