نویسنده این کتاب مثلا می خواسته آبروی زنش و ببره ولی این زن ها توی اجتماع هر روز ما هستند، کتابها هم راجع بهشون نوشته بشه بازم بی فایده ست و چیزی رو تغییر نمیده. به نظر من نویسنده بیشتر خواسته بغض و کینه خودشو تخلیه کنه. یه جاهایی از کتاب باهم تناقض داره. مثلا اینجا که نویسنده تو سوئد راننده تاکسی بوده، حالا یه راننده مهاجر تو سوئد چقدر درآمد داره که رقم های نجومی هزینه می کنده برای زنی که همه کاره ست و نویسنده تا حد مرگ ازش نفرت داره؟؟؟؟ یا جای دیگه که نویسنده میگه کلی آشنا و آدم با نفوذ همه جای دنیا داره از فوتبالیست گرفته تا سفیر و وزیر و کارگردان و.... حالا آدمی که این همه آشنا داره که تا اراده کنه براش کار انجام میدن، چطور نمی تونه از طریق این آدم های مهم و سرشناس، یه کار بهتر از رانندگی تاکسی تو سوئد برای خودش پیدا کنه؟ به نظر من کتاب نبود بیشتر شبیه دست نوشته عصبی بود تا کتاب. من که هیچی ازش یاد نگرفتم. سوالای مشابه هم خیلی برام پیش اومد. انگار همه جای کتاب با هم تناقض داره.
The Book is Wonderfully Desired for Young Adults And No One Should Care About Iranian's Review 'Cause it's Not Cultural for Them. Iran Restricts People & They Couldn't Possibly Imagine The Life the Guy had in The Story. Also No one Cares about Weblogs Desired With The one And Only Passion of The Writer, To Sum it Up, Well Done Mas'oud !