What do you think?
Rate this book


134 pages, Paperback
First published January 1, 1989
گرمای ماه اوت در ساوانا مثل خوابِ بریدهبریده است. انگار دم به ساعت با لرزهای بیدار میشوی و فکر میکنی چشمهایت را باز کردهای، اما واقعیت این است که از رؤیایی به رؤیای دیگر رفتهای. از طرف دیگر واقعیتی بهدنبال واقعیت دیگر میآید و آن را کژ و کوژ میکند، آنقدر که بهصورت رؤیا درآید
تنها راه برای درک این رمان آن است که داستانی [خیالی] بودن مطلق آن را بپذیرید. گفتم مطلق. این داستان محض است. اصلاً قصد آن ندارد که بازتاب واقعیت باشد
کنستانسیا چقدر از زندگی -زندگی مرا- به مردگانت بخشیدی؟ مهم نیست. من حالا زندهام، تو جایی هستی که میخواستی باشی. به مردگانت برس. از آنها غافل نشو