Émile Zola was a prominent French novelist, journalist, and playwright widely regarded as a key figure in the development of literary naturalism. His work profoundly influenced both literature and society through its commitment to depicting reality with scientific objectivity and exploring the impact of environment and heredity on human behavior. Born and raised in France, Zola experienced early personal hardship following the death of his father, which deeply affected his understanding of social and economic struggles—a theme that would later permeate his writings. Zola began his literary career working as a clerk for a publishing house, where he developed his skills and cultivated a passion for literature. His early novels, such as Thérèse Raquin, gained recognition for their intense psychological insight and frank depiction of human desires and moral conflicts. However, it was his monumental twenty-volume series, Les Rougon-Macquart, that established his lasting reputation. This cycle of novels offered a sweeping examination of life under the Second French Empire, portraying the lives of a family across generations and illustrating how hereditary traits and social conditions shape individuals’ destinies. The series embodies the naturalist commitment to exploring human behavior through a lens informed by emerging scientific thought. Beyond his literary achievements, Zola was a committed social and political activist. His involvement in the Dreyfus Affair is one of the most notable examples of his dedication to justice. When Captain Alfred Dreyfus was wrongfully accused and convicted of treason, Zola published his famous open letter, J’Accuse…!, which condemned the French military and government for corruption and anti-Semitism. This act of courage led to his prosecution and temporary exile but played a crucial role in eventual justice for Dreyfus and exposed deep divisions in French society. Zola’s personal life was marked by both stability and complexity. He married Éléonore-Alexandrine Meley, who managed much of his household affairs, and later had a long-term relationship with Jeanne Rozerot, with whom he fathered two children. Throughout his life, Zola remained an incredibly prolific writer, producing not only novels but also essays, plays, and critical works that investigated the intersections between literature, science, and society. His legacy continues to resonate for its profound impact on literature and for his fearless commitment to social justice. Zola’s work remains essential reading for its rich narrative detail, social critique, and pioneering approach to the realistic portrayal of human life. His role in the Dreyfus Affair stands as a powerful example of the intellectual’s responsibility to speak truth to power.
پس مرگ نیستی نبود، چون میشنیدم و استدلال میکردم. از کودکی فقط نیستی مرا ترسانده بود. نمیتوانستم محو شدن وجودم را تصور کنم، حذف کامل ان چیزی که بودم؛ آن هم برای همیشه، طی قرنها و قرنها، بیانکه هرگز زندگی از نو شروع شود...
مرگ اولیویه بکای، مشهورترین داستان کوتاه زولا، از ابعاد بسیاری قابل قیاس با شاهکار مسلم تولستوی، مرگ ایوان ایلیچ است. در مرگ ایوان ایلیچ، داستان با مرگ شروع میشود و سپس در یک فلش بک، سیر بیماری و مرگ ایوان ایلیچ طی میشود. در مرگ اولیویه بکای اما، بیمار در حالتی است که در اثر یک حمله عصبی فلج شده ولی همه گمان میبرند که او مرده است و اولیویه بکای که در انتظار است تا مراسم تدفینش برگزار شود... «مرگ»، کلیدواژهی اصلی و عامل اشتراک بین همهی داستانهای این کتاب است. فکر میکنم مرگهای زولا در داستانهای کوتاهش، برخلاف رمانهایش، تراژیک نیستند ولی استعاریاند. هر مرگ در هر داستان، خصلتی متفاوت دارد و معنای متفاوتی نیز. حتی داستان «چگونه میمیریم» که خود متشکل از چند خرده داستان است، میتواند ماهیت مرگ را به چالش بکشد. در عین حال متأسفانه گویا زولا نمیتواند از شر ناتورالیسم خود خلاص شود و این مسأله ممکن است گاها باعث فاصلهگیری از منطق داستانی و دلزدگی خوانندگان شود. کیفیت تمامی داستانها یکسان نیستند، یکی از داستانها بسیار شعاری و در فرم حکایات سعدی بود. با این همه، با چشم پوشی از دو سه نقطه ضعف، این داستانها، همان چیزی هستند که شما از داستانِ کوتاهِ کلاسیکِ خوب انتظار دارید. در دورهی کلاسیکخوانیام، دوباره به زولای چیرهدست رجوع میکنم.
وقتی ژرمینال رو خوندم اثر مواجهه با یک شاهکار تا مدتها همراهم بود. صحنههای ژرمینال هنوزم توی ذهنمه و هنوز هم استرس و آشوبی که توی وجودم جون گرفته بود رو با یادآوریش حس میکنم.
اما ژرمینال یه رمانه و نویسنده فرصت کافی داره برای پروش داستانش، صحنهسازی و شخصیتپردازی.
تعجب و شگفتی من اینه که چطور توی یه سری داستان کوتاه ۴۰صفحهای تونسته همونقدر خفن صحنهسازی کنه ؟! چطوری تونسته انقدر شخصیتهای قوی دربیاره ؟! چطور تونسته اشک منو باز هم دربیاره ؟! چطور این همه تلخی و غم رو یکجا میکوبه توی صورت آدم ؟!
واقعا زولا بینظیره !! در خوندن آثارش تعلل کردم زیاد و باید جبرانش کنم.
مثل هر مجموعه داستان دیگهای، این کتاب هم داستان قوی داره و هم داستان ضعیف. ولی با این حال خود داستان مرگ اولیویه بکای و داستان سیل به قدری خوبن که شدیدا توصیه میکنم این کتاب رو بخونید.
یک سری نویسنده تو زندگی من بودن که قبل از اینکه کتابی ازشون بخونم، میشه گفت تقریباً بیشتر کتابهاشون رو به صورت چاپی در بازههای زمانی مختلف از گوشه و کنار برای خودم خریدم. هیچ جایی توی پشت ذهنم هم یه لحظه فکر نکردم که ممکنه ازشون خوشم نیاد. امیل زولا یکی از اون نویسندههاست. آیا ناامید شدم؟ اصلاً! زولا همون چیزی بود که فکر میکردم و دقیقاً یاد اولینباری که اسمش رو حین خوندن نامههای چخوف دیدم افتادم و چخوف هم حق داشت که زولا بخونه، چون یکی از چیرهدستترین نویسندههایی هست که فرصت آشنایی باهاش رو داشتم.
شروع کردن آثار زولا با این مجموعه داستان بهنظرم گزینهی مطلوبی است اما باید دقت کنین که شهرت زولا در اصل بهخاطر مجموعهی بیست جلدی هستش که حکایت خاندانی به اسم "روگن ماکار" رو در بازههای مختلف تاریخی و خانوادههای مختلف بیان میکنه. اما! این مجموعه داستان کوتاه باعث میشه که شما با سبک ناتورالیسم زولا توش آشنا بشین. ناتورالیسم شباهت زیادی با رئالیسم داره و صرفاً انگار یک لنز بدبینی به این جهان اضافه کرده و دریچهی خودش تغییر داده. در نتیجه همیشه در داستانهای زولا انتظار دیدن آدمهای بدجنس و بیاحساس و اتفاقات بسیار تلخ و سهمگین رو داشته باشین.
موضوع تمام داستانها همونطور که توی اکثر ریویوها اشاره شده در مورد "مرگ" هستش. اما ابعاد هر داستان و بررسی این موضوع از دریچههای متفاوت و مختلفی انجام شده. مرگ فقط عبارتی مربوط به جسم نمیباشد و روح هم میمیرد. زولا از این موضوع هم نگذشت. مرگ بر اثرات مختلف مثل کهنسالی، دوئل، حوادث طبیعی، مرگ در جوانی، کودکی و هر موردی که بشود فکر کرد. زولا قابهای داستانی خود را اینقدر میچرخاند که با اینکه موضوع و مفهوم نهایی داستانها یکی است اما انگار بعد هر داستان با چیز تازهای طرف میشدیم.
توصیفات و فضاسازیها از مواردی هست که زولا توشون مهارت زیادی داره و مورد بعدی که متوجه شدم این هست که زولا استاد شتاب دادن به داستان و تغییر خط داستانی و ساخت یه فضای کاملاً جدید هستش. توی یکی دوتا از داستانها سیر رخدادها اینقدر شتاب میگرفتن که حس میکردی میشد از این پیرنگ یک رمان بیرون بکشی.
یک داستانی با عنوان آنژلین هم داشت که شبیه حکایاتهای قدیمی ادبیات خودمون بود. یک فرم یک کلاغ چهل کلاغی که یک ماجرایی از چندین نفر مختلف به چندین صورت نقل میشد و چندتا فضاسازی و توصیفات نمای ساختمون به شدت خوب داشت. بعضی شخصیتها رو در طول کل کتاب خیلی دوست داشتم و یکیشون از همین داستان بود. اما ریویوها رو که داشتم نگاه میانداختم و نظر همخوانمم که پرسیدم از داستان گویا بهنظر موردپسند قرار نگرفته برای بقیه، برای من ولی در بستر ادبیات فرانسه و کلاسیک چیز خیلی متفاوتی بود.
محمود گودرزی خوشبختانه تو ترجمه آثار فرانسوی بسیار خوب داره عمل میکنه و از این نظر ترجمه راضیکننده بود و آقا من بزودی میرم سراغ رمانهای حجیم آقای زولا، جایی که چیرهدستی ایشون به اوج خودش میرسه.
کتاب از 6تا داستان کوتاه به نام های مرگ الیویه بکای،سروان بورل،چگونه می میریم،سیل،آنژلین و ژاک دامور تشکیل شده که خود بخش چگونه می میریم شامل پنج تا داستان کوتاه هست که درون مایه و تم اصلی همه داستان های کتاب مرگ هست و جوری که نیستی با هستی در می آمیزه هست،من خیلی خیلی داستان ها رو دوست داشتم و معمولا این پیش نمیاد که از کل داستان کوتاه های یک مجموعه خوشم بیاد اما واقعا قلم زولا بی نظیر بود و عاشقش شدم،از نظر درون مایه داستان با کتاب هایی مثل مردن شنیتسلر و مرگ ایوان ایلچ تولستوی مقایسه میشه،برای من این کتاب از اون ها بهتر بود و بیشتر ازش لذت بردم... این کتاب رو خیلی پیشنهاد میدم مطمینم همه ازش لذت می برن♥️
مجموعه داستانی که حضور مرگ رو در سرتاسرش حس میکنیم، بهخاطر همین شاید برای شروع بهار بهترین انتخاب نبود!
اگه بخوام به داستانها جدا جدا امتیاز بدم به این صورت میشن: مرگ الیویه بکای: ۴ امتیاز سروان بورل: ۳ امتیاز چگونه میمیریم: ۳ امتیاز سیل: ۵ امتیاز آنژلین: ۳ امتیاز ژاک دامور: ۴ امتیاز
در کل میتونم بگم که امیل زولا ناامیدتون نمیکنه. اگه از ژرمینال لذت بردین، از این مجموعه هم احتمالا لذت خواهید برد. البته به عنوان تجربهی اول از امیل زولا خوانی شاید خوب نباشه و بهتره اول برین سراغ ژرمینال.
مرگ الیویه بکای و داستان های دیگر از امیل زولا که توسط نشر افق چاپ شده می تواند شروع مناسبی برای خواندن دیگر آثار این نویسنده ی مشهور فرانسوی باشد. امیل زولا سبک ناتورالیسم یا طبیعت گرایی را در آثارش بکار می برده. گوستاو فلوبر، امیل زولا و گی دو موپاسان از پیشگامان این سبک هستند. سبک ناتور��لیسم به دور از هر گونه نمادگرایی، معرف مو به موی طبیعت است و از آن در خلق آثار خود بهره می برد. این سبک در اواخر قرن نوزدهم از نظریات داروین و رئالیسم پدید آمد و شکل گرفت. این سبک معتقد است محیط و وراثت در شکل گیری سرنوشت اشخاص نقش تعیین کننده ای دارد. این مجموعه از شش داستان کوتاه با بن مایهی مرگ تشکیل شده. مرگی که در شکل و شرایط و موقعیت های مختلف به سراغ شخصیت های داستان می آید. عناوین داستان از این قرارند: مرگ الیویه بکای، سروان بورل، چگونه میمیریم، سیل، آنژلین و ژاک دامور. داستان اول که بر عنوان کتاب نیز هست به مرگ الیویه بکای می پردازد. مردی که دچار حالات عصبی شده که هم برای خود و دیگران تداعی کننده مرگ است. او همه چیز را می شنود و احساس می کند و میپندارد که مرگ اینگونه است. داستان او تلاشی است برای زنده شدن... در داستان چگونه می میریم به مرگ چند شخصیت اعم از زن و مرد و ثروتمند و فقیر می پردازد و چند و چون لحظات جان کندن و حالات نزدیکان و خویشان را به تصویر می کشد. گرچه کلید واژهی این اثر به مرگ اشاره دارد اما نقش زندگی را پررنگ تر نشان می دهد. قصد نویسنده در خلق این آثار کوتاه اهمیت زندگی است. زندگی ای که برای هر شخصی و با هر طبقه ای معانی مختلفی دارد. برای کسی کسب ثروت و وجه اجتماعی اهمیت دارد و برای دیگری خانواده ای بزرگ و آرامش در اولویت قرار دارد. امیل زولا با مهارت نویسندگی خود از تکرار موضوع مرگ در خلق آثرش، اهمیت زندگی را به خواننده ی خود گوشزد می کند؛ زندگی ای که هر لحظه در شرف از دست رفتن است. 🔹پس مرگ نیستی نبود، چون می شنیدم و استدلال می کردم. از کودکی فقط نیستی مرا ترسانده بود. نمی توانستم محو شدن وجودم را تصور کنم، حذف کامل آن چیزی که بودم؛ آن هم برای همیشه... (مرگ الیویه بکای ،صفحه 14). 🔹وقتی پول مرگ را به زهر خود می آلاید، حاصلی جز خشم ندارد. مردم روی تابوت ها با هم می جنگند(چگونه می میریم، صفحه 113).
کتاب رو در یه دوره طولانی خوندم،قبلا از زولا ژرمینال رو خونده بودم که یه شاهکار واقعی بود و حالا روبرو بودم با داستانهای کوتاه زولا،باید بگم که داستانهای کوتاه هم به همون خوبی بود،شاید اون درد و رنج و حس مرگی که در همه داستانهای این کتاب وجود داره باعث شد که خوندن کتاب این همه زمان ببره چون قطعا نمیتونستم بلافاصله بعد از یک داستان وارد داستان بعدی بشم باید صبر میکردم تا حال و هوای داستان قبل ته نشین بشه و برم سراغ داستان بعدی
اولین تجربه ام از امیل زولا بود و همه داستانها مربوط به مرگ بود.. ترغیب شدم بقیه آثار زولا رو بخونم خصوصا آسوموار و بعدش ژرمینال و نانا و شکست و فتح پلاسان
داستانهای این کتاب اولین چیزهایی بودند که از زولا میخواندم. البته قبلا یک رمانش را نصفه نیمه رها کرده بودم اما خب چون از آن چیزی یادم نیست، همین را اولین میدانم.
زولا به معنای واقعی نویسنده است، قلمش همان چیزی است که میپسندم. اضافهگویی ندارد و کم هم نمیگوید. اما خواندن داستانهایش واقعا سخت و طاقت فرساست. مخصوصا خود داستان مرگ الیویه بکای که با نفسی حبس در سینه میخواندم (سطح داستانها البته متفاوت است). به هرحال نمیتوان نویسندهای را به دلیل اینکه انتخاب کرده از مرگ، فلاکت و تیره روزی بنویسد ملامت کرد؛ خب انتخابش بوده. ما هم میتوانیم انتخاب کنیم که اگر روحیه حساسی داریم زولا نخوانیم چون آن چه نوشته واقعا درگیرکننده، تاثیر گذار و بیرحم است.
. "مرگ الیویه بکای و داستانهای دیگر" نوشتهی "امیل زولا" شامل شش ناول (اگر نگوییم داستان کوتاه) از این نویسندهی فرانسوی است. اگر چه اکثر زولا را با کتاب درخشان "ژرمینال" میشناسند و یاد میکنند با این حال اما این مجموعهی قدر نادیده و کمتر خوانده شده، اگر نسبت به دیگر آثار زولا در جایگاه بالاتری نباشد، پایینتر هم نیست. داستانهای این مجموعه را شاید بتوان نمونهی دقیق و درستی از داستان نویسی کلاسیک دانست. پرداخت و گسترش ایده، شخصیت پردازی دقیق و حساب شده، و همینطور ریتمی که کارش را در روایت درست انجام میدهد از مشخصات اصلی شکل نوشتاری داستان(ناول)های زولا هستند. داستانهایی پر تپش و بی کموکاست که هر کدام این امکان را دارد که به عنوان کتابی مستقل تهیه و چاپ شوند. مثل دیگر آثار زولا این داستانها هم بیشتر از هرچیز به مسئلهی تقدیر و مرگ میپردازند. رد این دو مسئله که همواره در تمام نوشتههای زولا میتوان ردپایشان را دید در این داستانها به شکلی شفافتر و روشنتر خودنمایی میکنند. رنج عمیق انسان در مواجهه با این دو عنصر و سوالاتی که در ذهن او پدید میآید آنقدر عمیق و شگفتانگیز شکل گرفتهاند که از این نظر شاید تنها بتوان آنها را با نوشتههای داستایوفسکی مقایسه کرد. محمود گودرزی کتاب را به بهترین شکل ممکن (پاکیزه و به درستترین شکل ممکن در برگردان حس و حال و هوای متن) ترجمه و نشر افق آن را در بخش "افق کلاسیک" خود منتشر کرده است. "مرگ الیویه بکای و داستانهای دیگر" شاید بتواند یکی از بهترین مجموعه داستانهایی شود که تا مدتها شخصیتها و اتفاقهایش را از یاد نمیبرید.
اولین کتابی بود که از امیل زولا خوندم و قلمشو دوستداشتم داستان ژاک دامور بنظرم با اینکه طولانی نبود ولی دوستداشتنی بود، قشنگ ترین داستان این مجموعه هم همین داستان بود مردی جمهوری خواه که بخاطر ارمانش خودش و خانوادشو فدا میکنه، دو داستان قشنگ دیگه هم بودن که ارزش خوندن داشتن اولی(سیل) و دومی (مرگ الیویه بکای). نمره ای که بخوام به کل کتاب بدم ۳/۵.
کتاب شامل شش داستان کوتاهه؛ مرگ الیویه بکای الیویه با همسرش مارگریت تازه به پاریس نقل مکان کردهن که بعد از سه روز میمیره و راوی داستان انگار یه جسده که داره اتفاقات رو برامون توضیح میده📖
شروع داستان ترسناک بود چون راوی داستان مرده بود. ما بهگذشته برمیگردیم و درمورد بچگی و بیماریهای الیویه میخونیم. نویسنده یهخرده داستان هم توی این داستان کوتاه آورده بود. توصیفات فضای تابوت خیلی نفسگیر بود؛ اون خفگی و تاریکی و استیصال رو نویسنده واقعاً عالی نوشته. این داستان من رو یاد داستانی از ادگار الن پو انداخت
سروان بورل سروان بورل با پسرش شارل و مادرش زندگی میکنه. اون آدم زنبارهایه که هرچی پول درمیاره خرج معشوقهش میکنه و وقتی دیگه پولی نداره شروع میکنه به دزدی از ارتش. سرگرد لاگیت متوجه دزدیهای بورل میشه و تصمیم میگیره کمکش کنه📖
توصیفات داستان کاملاً بهاندازه بود بااینکه کلاسیکه ولی اصلاً توضیحات اضافه نداره. با خوندن این داستان فهمیدم چهقدر شرافت و حفظ آبروی سربازها برای فرانسویها مهم بوده. چهقدر هم دلم برای شارل سوخت؛ فلاکتش رو میتونستم کاملاً احساس کنم
چگونه میمیریم داستان شامل پنج بخشه که توی هر بخش داستان مرگ یک نفر نوشته شده. آدمهای مختلف از بزرگ و کوچیک و فقیر و غنی📖
شخصیتهای داستانها متفاوت بودن و نقطهی اشتراکشون مرگ بود. نویسنده تفاوت مرگ بین فقرا و ثروتمندها رو بهمون نشون میده. من داستان چهارم رو بیشتر از همه دوست داشتم واقعاً غمگین بود.
سیل لویی روبیو هفتاد سالشه، ثروتمندترین مزرعهدار منطقهی سنژوریه و بههمراه خانوادهش زندگی و کار میکنه. رودخانهی گارن طغیان میکنه ولی لویی و خانوادهش فکر میکنن سیل ازشون دوره و هیچموقع نمیتونه خونهشون رو خراب کنه📖
توصیفات داستان عالی بود جوری که من هم میتونستم خودم رو بالای پشتبام و گرفتارشده وسط آب احساس کنم
آنژلین راوی حین دوچرخهسواری یهخونهی متروکه رو میبینه و درموردش کنجکاو میشه و شروع بهپرسوجو میکنه. بهش میگن خونه جنزدهست. چهل سال پیش آقای دوز بعد از مرگ همسرش دوباره ازدواج میکنه و آنژلین دخترش از نامادریش خوشش نمیآمده و درنهایت نامادریش با چاقو میکشدش و الان روح آنژلین تو خونه سرگردانه. ولی آیا این همهی ماجراست؟📖
خب فکر کنم زولا تصمیم گرفته بود برامون یه داستان ترسناک بنویسه و کاملاً هم موفق شده بود. و داستان پند اخلاقی هم داشت
ژاک دامور ژاک توی سن بیستوشش سالگی با فلیسی که ۱۸ سالشه ازدواج میکنه. اونها صاحب یه پسر و دختر میشن. سربازان پروسی پاریس رو محاصره میکنن و یکی از همسایههای ژاک بهاسم برو که طرفدار جمهوریه از ژاک و پسرش اوژن میخواد که به ارتش بپیوندن. ژاک دستگیر میشه و به جزیرهی کالدونیاینو تبعید میشه. ژاک بههمراه چهار نفر دیگه تصمیم بهفرار از جزیره رو میگیرن و جسد سه نفرشون کنار دریا پیدا میشه و تشخیص میدن یکی از اجساد ژاک هستش📖
داستان تم سیاسی داشت و از تاث��رات تحولات سیاسی رو زندگی آدمها میگه
خوشحالم که این کتاب رو خوندم. با خوندن ژرمینال قلم زولا رو دربارهی نوشتن رمان سیاسی ستودم و با خوندن این مجموعه داستان فهمیدم که زولا نهتنها میتونه داستان سیاسی بنویسه بلکه بهخوبی هم میتونه مرگ رو به تصویر بکشه📖
Du Zola comme j'aime. * La mort d'Olivier Becaille est une nouvelle glauque puisqu'il est tout bonnement enterré vivant et finira avec une vie mediocre sans avoir épousé sa fiancée Marguerite. Rip
* Nantas est une nouvelle mignonne où tout est bien qui finit bien. C'est mieux que Le diable au corps si vous voulez mon avis. Par contre n'imaginez pas qu'il vous arrivera la même chose si vous emménagez à Paris !
* L'inondation est tout bonnement dramatique tout le monde meurt sauf le vieux on est très triste tout du long, noyé après noyé.
* Les coquillages de M. Chabre est un troll de Zola où le bourgeois est cocu par sa femme avec un Breton de Plougastel. Ça vous rappelera votre enfance si vous êtes allé vous perdre dans les rochers à marée haute/basse.
J'ai mis 5☆ car il ne peut en être autrement avec ce cher naturaliste.
Aujourd’hui, je viens vous parler du livre « La mort d’Olivier Bécaille » de Émile Zola📚
(Aux éditions Le livre de poche au prix de 2€ ) 📚
Émile Zola est un écrivain et journaliste français, né le 2 avril 1840 à Paris et mort le 29 septembre 1902 dans la même ville. Considéré comme le chef de file du naturalisme, c'est l'un des romanciers français les plus populaires, les plus publiés, traduits et commentés dans le monde entier.
Je tiens à souligner l’initiative louable des éditions Le livre de poche qui proposent ce livre à un prix plus qu’abordable , permettant ainsi à un large public d’accéder à des œuvres de grands auteurs.
L’histoire se déroule dans un hôtel à Paris et met en scène un jeune couple. L’homme, Olivier Bécaille, est victime d’une crise de catalepsie. Sa femme, croyant qu’il est mort, le fait enterrer alors qu’il est encore vivant. On suit alors Olivier, qui se voit mort, assiste à ses funérailles et observe le chagrin de sa femme.
Ce classique de Zola m’a profondément touchée, alternant entre émotions poignantes, moments humoristiques et scènes choquantes. Malgré quelques longueurs, notamment lors de la découverte de la mort d’Olivier à l’hôtel, j’ai trouvée le récit globalement captivant.
Je ne suis pas habituellement une adepte des classiques, mais j’ai été agréablement surprise par celui-ci. La plume légère et moderne d’Émile Zola rend la lecture très plaisante et accessible.
Ce que j’ai particulièrement appréciée, c’est la perspective unique offerte par le récit. Se mettre à la place d’Olivier, vivant mais vu comme mort, était une expérience étrange et fascinante. Cela permet de réaliser à quel point notre propre disparition peut affecter ceux qui nous entourent.
Dans l’ensemble, “La mort d’Olivier Bécaille” mérite amplement son 10/10. Du début à la fin, j’ai été captivée par ce livre et je le recommande vivement à tous les lecteurs en quête d’une expérience littéraire riche en émotions.
من بعد خوندن گاردن پارتی از منسفیلد به قدری به دلم ننشست که قصد داشتم کلا داستان کوتاه رو بزارم کنار و کلا نخونم تا اینکه به نا بر تصادف با آقایی از فروشندگان نشر امیر کبیر هم کلام شدم و این کتاب رو پیشنهاد دادن و توصیفشون برا این کتاب این شکلی بود « داستان رو تموم میکنی و جیغ میکشی و میری داستان بعد» بین خوندن و نخوندن مونده بودم و که خوب شد که خوندم و چقدررر لذت برم و میتونم بگم یکی از کتاب هایی هست که تا آخر عمر اثر روی من هست جوری که اسم داستان و تمامی اتفاقاتش هنوزم یادم مونده و برعکس داستان های کوتاه دیگه فقط گذرایی نبوده داستان های کتاب حول محور مرگ هست و بقدررری جذاب نگاشته شده که اصلا باورم نمیشع داستان کوتاه هست و صددرصد پیشنهاد می کنم همه بخونن تو همه ی داستان ها شاهد مرگ هستیم و بعضی از دستان ها دست تقدیر نجاتشون میشده میخوام توصیفم رو با یه جمله قشنگ از این کتاب تموم کنم و اینکه گاش میشد بیش از یه ستاره بعش داد… «هیچ چیز از دست نمی رود، همه چیز از نو آغاز می شود،هم زیبایی و هم عشق، ندای مادران این دختران امروز، این دل باختگان فردا را صدا می زند و آن ها زیر آفتاب و میان گل ها از نوع زندگی می کنند»
J’ai lu ce livre principalement pour améliorer mon français. Le style est clair et le vocabulaire riche, ce qui en fait un bon support d’apprentissage. Cela dit, je dois admettre que la lecture ne m’a pas vraiment captivé. Les thèmes sont sombres et le rythme assez lent, ce qui a rendu l’ensemble un peu monotone pour moi. En somme, une lecture utile mais pas particulièrement divertissante.
SPOILER but like it’s a French classic so am I spoiling?
Only read the first short story so far but four stars cuz ending the book with the almost dead guy coming out of his coma AND LITERALLY DIGGING HIS WAY OUT OF A COFFIN only for his wife to have already moved on just isn’t fair