When her family dies in a New York tenement fire in 1923, Hattie is sent on the Orphan Train to Nebraska to live with Henry and Elizabeth Jansen. Yes, Henry needs her help with the farm chores and with Elizabeth, who is still grieving for the death of their children. But Hattie knows she is unwanted. Can the Jansens ever love another child?
. این کتاب یکی از بهترین رمانهایی بود که از حوزهی نوجوان خوندم. در مورد دختر یتیمی به نام هیتی که مانند بیشمار یتیمان دیگر از پرورشگاههای آمریکایی راهی میشوند تا توسط خانوادههای متقاضی فرزند، به حضانت گرفته شوند. او در این دوران چالشهای زیادی را پشتسر میگذارد و حتی میشه گفت که قراره باهاشون روبرو بشه. دختری که تلاش میکنه بر احساست منفیاش نسبت به خانوادهی جدید غلبه کند و با خوشبینی به ثبات برسه و رابطهی مسالمتآمیزی با آنها پیدا کند. خوشبختانه علیرغم گذشتهی تلخ و دردناکی که هیتی داشته، کتاب پایانی خوش دارد.
این داستان به یه واقعیت تاریخی اشاره داره؛ داستان قطارهایی که از نیویورک و بوستون، یتیمهای آمریکایی رو به مناطق شمالی میبردن و داستان بچههایی که در آرزوی یه زندگی بهتر، شانسشون رو امتحان میکردن. شانس این که به عنوان عضو یه خانوادهی جدید پذیرفته بشن یا به عنوان خدمتکار بیجیره و مواجب... شخصیتهای این کتاب و روند اتفاقاتش زاییدهی ذهن نویسندهس اما شاید یکم کمک کنه که حال و روز یتیمها رو بهتر درک کنیم...
این کتابو باید یک نفس خوند؛ درست مثل یه فیلم احساسی و جذاب. کتاب اونقد توصیفای قشنگ و به جا داره که میشه همهچیزو به خوبی تصور کرد و در عین حال، نویسنده اصلا زیادهگویی نکرده. داستانی انقد تمیز و قشنگ نوشتن اونم تو این تعداد صفحات، واقعا کار آسونی نیست.
موضوع کتاب کلیشهای به نظر میاد. من خودم قبل از شروع کتاب احساس میکردم داستان این کتاب کپی آن شرلی و امیلی باشه. کلیت ماجرا همونه اما روند داستان و چیزی که میخواد بگه فرق داره. فضای داستان جای خوش آب و هوایی مثل جزیرهی پرنس ادوارد نیست. ما تو این کتاب با نبراسکای پر از گرد و غبار و سوت و کور طرفیم. نبراسکای خشک و بی آب و علف با شبهای سرد... این داستان واقعی و تلخه(البته نه اونقد تلخ که مناسب نوجوانها نباشه) و احساسات هیتی رو میشه خیلی راحت درک کرد. شخصیتها خیلی خوب به تصویر کشیده شدهان. من واقعا تعجب میکنم که چطور تو کتابی که انقد کوتاهه، میشه با تمام شخصیتها ارتباط برقرار کرد.
آخرای داستان حسابی گریه کردم و تهش با اشک و لبخند کتابو تموم کردم. پایان خیلی فوق العادهای نبود اما من دوسش داشتم و فک کنم میشه این کتابو یه کتاب نوجوان خوب حساب کرد.
کل داستان همین است، «چرا باید در سختترین و تلخترین روزهای زندگیمان متشکر باشیم؟» این سوال اصلی زندگی «هیتی» است. وقتی پدر و مادر و برادرش در آتش سوزی جان دادهاند و او حالا باید برای زندهماندنش شکرگزار باشد. یا وقتی که با قطار راهی ایالت نبراسکا میشود که در یک خانواده دیگر زندگی کند. با مادری افسرده که به تازگی فرزندانش را از دست داده. اولین تصوری که با خواندن خلاصه پشت جلد از این کتاب داشتم، کتابی سیاه و افسردهکننده بود. شرح سختیهای دختر کوچکی در نبود پدر و مادر و در جنگ با نامادری و ناپدری. برای همین خواندنش را به تاخیر میانداختم. اما چیزی که با آن رو به رو شدم متفاوت با تصوراتم بود. نمیتوانیم بگوییم که «متشکرم از ته دل» جزو شاهکارهای ادبیات نوجوان است. چون این طور نیست، متشکرم از ته دل یک کتاب کوتاه و جمع و جور و لطیف و امیدوارکننده است. نویسنده در همان صفحات مختصر خوب توانسته ما را با «هیتی» کوچک آشنا کند و حتی شخصیتهای فرعی مانند «امیلی» را هم خوب ترسیم کرده. تمایل به زیادهگویی نداشته و داستان خودش را بدون توضیح اضافهای به پایان برده. برای همین این کتاب به عنوان یک کتاب کوتاهِ در روزهای فراغت میتواند پیشنهاد خوبی باشد. نکتهی دیگری که توجهم را جلب کرده فضاهای روستایی داستان بود. داستانهایی که در فضای روستای ایران تصویر شده را زیاد خواندهایم. اغلب روایت سختیهای زندگی در روستا، ماندن در برف یا درگیری با گرگهاست که تصویر دلنشینی ارائه نمیدهد. اما در این کتاب فضاها من را به یاد فیلمهایی مثل قصههای جزیره میانداخت. فضایی که با وجود اینکه از نگاه هیتی چندان مثبت تصویر نشده بود اما بازهم به خواننده احساس منفی نمیداد. نکته مثبت دیگر کتاب زمینهی تاریخی آن است که در مقدمه توضیح داده شده، نویسنده توانستهاست قسمتی از تاریخ را به صورت ضمنی در یک رمان کوتاه بگنجاند. گرچه اگر خواننده مقدمه را نخواند متوجه این زمینهی تاریخی نمیشود و شاید بهتر بود اشارههایی به این زمینه در متن داستان نیز گنجانده میشد. مطالعه کتاب برای من زیاد طول نکشید، شاید یک ساعت و نیم. اما بعد از خواندنش احساس خوبی داشتم. حس تشکر برای نعمتهای نادیدنی زندگی.
حیف است اگر 4 بدهم، نه؟ آخر.. واقعا دوستش داشتم... و در ضمن، آن قدر دلم هوای خواندن یکی از این رمان های نوجوان افق را کرده بود که دستم که گرفتمش تا تمام کردنش نگذاشتمش زمین! هرچند که صورت و گردنم(چون خوابیده می خواندمش :دی) از گریه خیس بودند آخر کتاب، اما از خواندنش لذت بردم! و تشکر هیتی را با تمام وجود لمس کردم . . . : ) و ممنونم از لیلی. به دلایل متعدد : 1-بهم پیشنهادش کرد. 2-برایم آوردش! 3-گذاشت که مدت زیادی دستم بماند :-" :دی
Would you believe I've been searching for the name of this book for over 10 years? This is really the only book that really stuck with me from my childhood, I think it's time for a reread!
"هنری، تو به خدا اعتقاد داری؟" "آره هیتی، اعتقاد دارم. اما فکر نمیکنم خدا آن بالا نشسته و تصمیم میگیرد برای کسی باید اتفاقات خوب بیفتد و برای کسی نباید. ببین، من به شانس هم اعتقاد دارم، خوب و بدش."
رمانی کمحجم اما واقعا زیبا. توی همین حجم کم حرفش رو رسونده و شخصیتهای خوبی خلق کرده بود.
توصیف،توصیف و بازهم توصیف.از شکل ظاهری گربه بگیر تا تک تک وعده های غذا،برای مخاطب نوجوانی که از نظر نویسنده نوزاد چشم و گوش بسته ایست که هیچ تصوری از هیچ چیز ندارد.شباهت های عیان شخصیت به آن شرلی و جودی ابوت به کنار،آزار دهنده برای من پایان سرهم بندی شده و الصاقی و خوش و خرم کتاب بود.
-در شروع سفر نوروزی، این کتاب رو در هواپیما شروع کردم و از خجالت مسافر بغل دستیم، اشکهام رو به زور پنهون! خیلی کوتاه بود، اونقدر که به عمر یکساعتونیمهی پرواز هم قدر نداد و تموم شد! -در مورد دخترکیه که بعد از آتشسوزی و مرگ خانوادهش به یتیمخانه منتقل میشه و بعد توسط یک خانواده که فرزندشونو از دست دادن، به فرزندخوندگی پذیرفته میشه. -روی کتاب زده «کتاب نوجوان» ، ولی اگر شما هم مثل من سالهایی از نوجوانیتون میگذره، بخونیدش و لذت ببرید.
Aside from the Harry Potter series, this happens to be one of my favorite grade school books. There's just something so fragile in Hattie. She is both strong and weak at the same time and it is hard for her to love and accept after the losses she has had.
Prepare to tear up a few times. It's easy to understand her feelings and POV especially if you've lost someone. The ending wrapped everything up nicely but I like the book enough that I'm wishing for a sequel.
داستان برای من حس و حال بابا لنگ دراز رو داشت. با این تفاوت که هیتی بر خلاف شخصیت اصلی بابا لنگ دراز بسیار دختر درونگرا و ساکتیه. داستان ایده گرفته شده از واقعیتی تاریخی ست و این، قضیه رو برای من جذاب تر هم میکنه. در بین داستان اصلی نکته دیگری هم نظر من رو جلب کرد. نشان دادن افسردگی و حالِ بد روحی مادرخوانده هیتی. این واقعیت که ادم ها در حین افسردگی چه طور رفتار میکنند؛ و این که این رفتار لزوما دست خودشون نیست. و نهایتا جمله طلایی کتاب برای من: گناهکار نیستم، یتیمم. هر چند بعضی ها خیال میکنند این دوتا یکی اند.
A maybe on the read aloud list. Historical fiction. It might be a good one because if it's historical and thought-provoking worth.
Three stars because it could have been so much better done!
However, it is a fascinating historical subject I have never encountered--the Orphan Train.
From the Author's Note:
"Between 1854 and 1929, more than 150,000 orphaned and abandoned city children rode the Orphan Trains to new lives. They were put on trains in New York and Boston and transported to rural communities in the Midwest and elsewhere, where they were 'placed out' in adoptive and foster homes."
This definitely is a subject worth finding out more about!
The story is achingly real in many parts, such as the feelings one would have as an orphan or as a bereaved parent, and yet is sadly predictable in others. Not that one doesn't want it to all end happily, but perhaps the problem is that the book is just too short. Not enough time to really get to know the characters satisfactorily. There were a few loose-feeling threads.
If anyone who reads this can point me to more good books on the subject, I thank you in advance.
✅هیتی، دختریه که وقتی ۶ سالشه طی یه آتشسوزی در آپارتمانشون در نیویورک پدر مادر و برادر کوچکش رو از دست میده. ✅اونم مثل تمام بچههای بیسرپرست دیگه به یتیمخانه و پرورشگاه فرستاده میشه و سه سال اونجا میمونه. ✅یه روز که مسوولین پرورشگاه از بچهها میپرسن که آیا دلشون میخواد صاحب یه زندگیِ بهتر بشن یا نه، هیتی قبول میکنه، سوار قطار میشه و راهیِ نبراسکا و ... . . .
داستانِ کتاب خیلی خیلی ساده و قشنگ و قابلِ درکه، اتفاقاتی که برای هیتی میافته و فیدبکهایی که از جامعه به عنوان یک یتیم میگیره، کاملا ملموسه! درسته که شالودهی داستان بر اساس واقعیت نیست اما بین سالهای ۱۸۵۴ و ۱۹۲۹ بیشتر از ۱۵۰هزار کودک بیسرپرست سوار همین "قطارهای یتیمان" شدن و دنبال یه زندگی جدید بینِ روستاییها روانهی نواحیِ شمالِ مرکزی کشور شدن. ناراحتی اینجاس که همهی اونها زندگیِ بهتری رو نسبت به پرورشگاه پیدا نکردن و حتی مورد آزار و اذیت قرار گرفتن. نویسنده تحقیقات لازم برای نوشتن این کتاب رو از "جامعهی وارثان قطار یتیمان آمریکا" انجام داده.
پن: کل کتاب ۱۲۱ صفحهاس و کما فی سابق یکی دوساعته خوندمش، نمیتونستم زمین بذارمش🥲❤️🩹
1923, Nebraska. Ever since 9 year old Hattie became an orphan, she's been told that she must be grateful for whatever she gets. When she's given a chance to travel West on the orphan train, Hattie agrees to go. Once there she's chosen to live with the Jansen family. The Jansens are kind, but distant. Like Hattie, they have also lost loved ones to illness. Hattie observes the poor treatment of the other orphans, especially Hank and Peter, and wonders if anything can be done to help them?
I almost wish that this book and "Hank's story" had been one book. I think each book is only half the story and the quick ending of "Hank's story" can be a little confusing unless you've first read "Gratefully Yours."
Easy to read novel of a New York girl who was sent by the orphan train to Nebraska. Accurately, but simple, it portrays her feelings about being an orphan and the different types of treatment orphans received. Good starter book that could lead students to Nixon's Orphan Train quartet that is much more detailed.
WARNING IF U LIKE CATS AND U HATE IT WHEN CATS DIE READ THIS!! OR YOU WILL REGRET IT!! I love this book and I know it took me 1 1/2 days to read it. The CAT HAS TO DIE THOUGH! I CRYED FOR 30 MINUTES!! (I really love cats and I can't read stories; books; articles anything about a cat that is hurt or has died without crying!!
قبل از خریدنش، خلاصه اش رو میدونستم و وقتی تو نمایشگاه کتابشو دستم گرفتم، نازکی و قطر کمش بهم گفت که قرار نیست عمیق به موضوع مورد نظرش بپردازه. ولی با اینحال یکی دو جا توصیفات خیلی قشنگی داشت که انگار همون لحظه همون چیزی رو می دیدین که شخصیت کتاب داشت می دید. و به شدت آدم رو یاد آن شرلی می انداخت... عالی نبود ولی بد هم نبود.
Wonderful story about love from so many angles. The love of a husband and wife, parent and child, and between frinds. I was also very interested in the historical setting of the orphan trains of the 1920's.
I have read other books about the orphan trains and have been shocked by the fate of many of those young orphans. This particular story, though, was heartwarming, especially seeing the healing occur when people learned to love again.