Abū Nuwās al-Ḥasan ibn Hānī al-Ḥakamī – variant: Al-Ḥasan ibn Hānī 'Abd al-Awal al-Ṣabāḥ, Abū 'Alī (الحسن بن هانئ بن عبد الأول بن الصباح ،ِابو علي), known as Abū Nuwās al-Salamī or just Abū Nuwās (أبو نواس Abū Novās) – (c. 756 – c. 814), was a classical Arabic poet.
Born in the city of Ahvaz in modern-day Iran to an Arab father and a Persian mother, he became a master of all the contemporary genres of Arabic poetry. He also entered the folkloric tradition, appearing several times in One Thousand and One Nights.
He died during the civil war before al-Ma’mūn advanced from Khurāsān either in 199 or 200 AH (814-816 AD)
آواز پایشان را بشنوم آنگاه که انگور میفشارند (ابونُواس، ۱۳۵۰: ۳۲-۷۶).
حسن بن هانی حَکَمی که به سبب مویِ بر پیشانی ریختهاش ابونُواس خوانده شده است، جوانی زیبارو، هوشمند، فصیح، متولّد اهوازِ ایران، پرورش یافتۀ بصره و فرزندِ پدری ظاهراً دمشقی و مادری اهوازی بود (همان: ۵-۶) که در سال تولّد و وفات او اقوال متعدد و مختلفی وجود دارد. ابونواس پدر خود را از همان آغاز خُردی از دست داد و مادر او پس از مرگِ شوی برای آنکه نانی بر دامن کودک نهد، کاشانۀ خویش را به خرابات و میعادِ بادهگساران تبدیل کرد و حسن از دو سالگی گوش به بانگ نوش مستان و سرود چنگ و نای بادهپرستان سپرد (همان: ۵).
ای ماه رمضان به شراب در خم غنوده پناه ببر.
ماه شوّال را به عشرت بگذران و گوش به نغمۀ مطربان فراده.
و بکوش تا در هر روز دوبار مست گردی.
ماه شوّال بر بادهخواران منّت نهاد و سزاوار سپاس است.
در نزد من نیکوترین ماهها ماهی است که دورتر از رمضان باشد...
ای ماه رمضان اگر میتوانستم، تو را میکشتم (همان: ۱۰۹-۱۱۲).
این شاعر قرن دوم هجری قمری که مدّتی عاشق کنیز یکی از اشراف بصره شده بود (همان: ۷)، یکی از بزرگترین شاعران کلاسیک و عاشقانۀ عربی است که بیشتر به سبب اشعارِ خمریّات و عشقورزی به پسران نوجوان شهرت یافته است. از اینرو به او نسبت دادهاند: از برای پسرکان، از دختران دست شستهام و از برای شرابِ کهنه، آب زلال را از خاطر بردهام. چنانکه سیروس شمیسا در کتاب «شاهدبازی در ادبیات فارسی» بر آن اعتقاد است که ابونواس اهوازی ضمن تبلیغِ عشق به امردان و ترجیح عشقِ پسران بر دختران، نخستین شاعری است که این نوع شعر توسّط او به شعر فارسی راه یافت (شمیسا، ۱۳۸۱: ۳۰-۳۱).
ابونواس اهوازی که برخی او را زندیق و بعضی شیعه خواندهاند، چون همواره بر مسلک شعوبیه بود به ستایش و بزرگداشت ایرانیان پرداخت و ضمن افتخار به فرهنگ و تمدّن ایران، با تازیان و اعراب نساخت و از اینرو [گویی در عهد هارونالرشید] به زندان افتاد (همان: ۷-۸). در پارهای دیگر از دیوان حدوداً هفتهزاروپانصد بیتیِ او (همان: ۷) که قسمتی از آن توسّط عبدالمحمد آیتی با عنوان «غزلهای ابونواس» به فارسی ترجمه شده است، میخوانیم:
این زندگانی شادمانۀ من با خصال بیابانگردان نسازد؛
که این زندگی زندگی شیرِ شتر نیست.
بدویان را با ایوان کسری چه کار
و آغلهای گوسپندان را با میدانهای زیبا چه نسبت...
من زندگانییی اینچنین [مستانه] میپسندم،
نه زندگانییی چون زندگانی تازیان، در بیابانهای خشک.