Stanley Kubrick was an influential American filmmaker, screenwriter and producer. He directed a number of highly acclaimed and sometimes controversial films. Kubrick was noted for the scrupulous care with which he chose his subjects, his slow method of working, the variety of genres he worked in, his technical perfectionism, and his reclusiveness about his films and personal life.
غلاف تمام فلزی را نخستین بار سالها پیش در یکی از کانالهای صدا و سیما دیدم. از همان دوران کودکی بخاطر ابهت سرگرد هرتمن و آن صحنههای زیبای جنگیاش تبدیل به یکی از فیلمهای مورد علاقهام شده بود. بعدها که برای بار دوم و سوم و چندم بازبینیاش کردم، باز هم شاهکار می دانستمش و برایم زیبا بود، اما به دلایلی دیگر. این بار با فیلمی چند لایه در سطوح مختلف مواجه شدم: سطحیترین برداشت ممکن همان است که اول گفتم. لذت از جنبههای اکشن و متاثر شدن از صحنههای دراماتیک پایانی فیلم. در سطحی عمیقتر، دیدن حقیقت زشت ماشین آدمکشی ارتش آمریکا در ویتنام و تقبیح جنگ و در عمیقترین سطح، فیلم مانند یک پریسکوپ تاریکیها را کنار میزند و جلوهای ترسناک از روان انسان بازمینمایاند: ارادهای که از یک سو معطوف به صلح و عشق است و از دیگرسو سر خونریزی و جنایت دارد و چه کسی میتواند قضاوت کند که کدام بخش خودِ واقعیِ آدمیست و کدام بخش خودِ عرَضَی؟ فیلم با طرح چالشهای اینچنینی بیننده را معذب میکند و از این رو میتوان آن را یک اثر روانکاوانه دانست. بجز این فیلمنامه، بازی کاراکترها (خدای من! هنوز صدای سرگرد هرتمن در گوشم است)، تکنیک های ناب کوبریکی در فیلمبرداری و انتخاب موسیقی پایانی از رولینگ استونز، همه و همه باعث خلق یک شاهکار سینمایی بهیادماندنی شده است
با خواندن فیلمنامه، نکتهای به ذهنم رسید که پیشتر از آن غافل مانده بودم. مگر ما ستایشگر نوعدوستی و محبت به همنوع نیستیم؟ پس چرا در ناخوداگاه خود، کاراکتر سرباز پایل را که دست به انتحار زد، در مقابل دیگر سربازانِ خونریز و دیوانه که تا آخر تاب آوردند، ضعیف و ابله میدانیم؟ آیا این نوعدوستی هم جزئی از ظواهر بهحساب میآید و ما در ناخوداگاه خود پیرو قانون جوامع بدوی انسانی هستیم که آنکه تجاوز میکرد و میکشت را خداگونه میدانست؟آیا اینهم جز همان دوگانگیست که کوبریک تلاش کرده تا در شخصیت جوکر بهتصویر بکشد؟ از روی ترس، علاقهای ندارم به این سوال پاسخ دهم
نمره من : 1.5 عنوان فیلم تناقض های جنگ را مشخص می کند. گلوله هایی با غلاف تمام فلزی درون اهداف نرم انسانی خرد نمی شوند و به همین دلیل فقط مجروح می کنند. پیمان جنگی هاگ استفاده اجازه گلوله های خردشونده را نمی دهد. استفاده از غلاف تمام فلزی عملا دو نفر را از میان بیرون می کند: شخص مجروح م فردی برای کمک به او. .طنز قضیه این جاست که انسان ها اول همدیگر را می کشند و سپس فانون وضع می کنند که مثلا انسانی تر عمل کنند این طنز در رفتار سرباز جوکر هم دیده می شود که نشان صلح بر سینه دارد اما روی کلاهش نوشته زاده شده برای کشتن.
اگر به کلیتش نگاه کنیم، نه فیلنامه خیلی خوبه نه فیلم. و شخصا معتقدم این فیلم در حد و قواره اسم بزرگ موبریک نبوده. فیلم دو قسمته که قسمت اول خیلی بهتره. قسمت اول رو حتما باید فیلمش رو دید اون هم زبان اصلی تا اون حس منتقل شه با بازی خیلی خوب گروهبان هارتمن. مشکل اصلی فیلم ( و فیلمنامه) به نظرم پاره پاره بودنشه که منتقدین به اون اشاره کردن. صحنه های جنگی هم بهتر از این فکر کنم تو فیلم های دیگه وجود داره. در مورد جنگ ویتنام این فیلم با فیلم زیبای شکارچی گوزن اصلا قابل مقایسه نیست. خوبی کتاب صرفا در وجود چندین صفحه نقد و توضیحه.
قسمت اول فیلم و صحنه آخر فیلم و برخی دبالوگ های فیلم انصافا خوبن.
غلاف تمام فلزی (Full Metal Jacket)، شاهکار استنلی کوبریک، نه فقط یک فیلم جنگیست، بلکه کالبدشکافی دقیقیست از فرآیند تبدیل انسان به ماشین کشتار، و از جنگ به عنوان یک موقعیت، به جنگ به عنوان وضعیت ذهنی عبور میکند. این فیلم، همانقدر که درباره ویتنام است، درباره خود ماست—درباره روان ما، خشونت ما، و مکانیسمهایی که در ظاهر برای "ساختن" سربازان طراحی شدهاند، اما در نهایت، آنچه میسازند، ویرانهایست بیچهره، بیاحساس و فرمانبردار.
فیلم از دو بخش مجزا اما بههمپیوسته تشکیل شده است. بخش اول در پادگان آغاز میشود: جایی که فرماندهی خشک و بیرحم، گروهبان هارتمن، با زبان تحقیر، توهین و خشونت کلامی، سربازان را "تربیت" میکند. اینجا، بدن و ذهن سرباز در فرایند هولناکی از شخصیتزدایی قرار میگیرند؛ فردیت از بین میرود، اسمها حذف میشوند، و جای آنها را القاب کارتونی یا تحقیرآمیز میگیرد—جوکر، کابوی، پایل.
کوبریک با دقت جراحی، نشان میدهد که چگونه خشونت از بیرون به درون نفوذ میکند. داستان لئونارد (پایل)، سربازی کندذهن و شکننده، قلب تپندهٔ بخش نخست فیلم است؛ روند فرسایش او بهدست سیستم، و انفجار درونیاش در یکی از نفسگیرترین صحنههای تاریخ سینما، نه فقط فاجعهای انسانی، که افشاگر سیستماتیکبودن خشونت است: خشونتی که از بالا تزریق میشود و درون قربانی فوران میکند.
اما بخش دوم فیلم، در بطن جنگ ویتنام، نشان میدهد که خروج از پادگان، بهمعنای آزادی نیست. حالا جوکر، شخصیت اصلی ما، بهعنوان خبرنگار نظامی، در میانهٔ تضاد بین وجدان و وظیفه، طنز و واقعیت، نشسته است. جنگ در این بخش، عینیت بیرونیتر و زشتتری دارد: خیابانها سوختهاند، مردمی گریان، کودکان مرده، و دوربین کوبریک آرام و بیاحساس ثبت میکند. این بیطرفی خونسرد، از دل فرم، خشونت را حتی کوبندهتر میسازد.
یکی از ویژگیهای منحصربهفرد فیلم، طنز سیاه آن است؛ چیزی که در دل وحشت، زندگی میکند. دیالوگهای جوکر، نگاه نیشدارش به جنگ و تناقضِ "زره ضدگلولهای با نوشتهٔ تولد برای کشتن"، همه بیانگر درگیری درونی انسان مدرن است: مابین اخلاق و اقتدار، بین انسانیت و بقاء.
کوبریک در این اثر، بر خلاف فیلمهای جنگی کلاسیک آمریکایی که یا قهرمانسازند یا صرفاً ضدجنگ، نگاهی فلسفی و بیطرف دارد. هیچ دلیلی برای جنگ ارائه نمیشود؛ هیچ توضیحی برای خشونت، جز اینکه وجود دارد. او جنگ را نه استثناء، بلکه ادامهٔ طبیعی جامعهای میداند که بر پایهی سلطه، قدرت، و انکار فردیت بنا شده.
پایان فیلم، با آن صحنهی شبحگونهٔ آواز دستهجمعی سربازان در دل ویرانهها، سرود کارتونی میکی ماوس را زمزمه میکنند؛ در تضاد مطلق با خرابیها، مرگ و بیمعنایی اطرافشان. این لحظه، نهاییترین شکل بیحسی اخلاقیست که فیلم به آن میرسد: جایی که سربازان دیگر نه در حال جنگیدن، که در حال تکرار یک نقشاند، بخشی از یک نمایش بیپایان.
غلاف تمام فلزی، فیلمیست درباره سربازی، اما نه فقط در میدان جنگ. درباره سربازی در میدان ایدئولوژی، رسانه، قدرت. درباره اینکه چطور میشود با سیستم، انسان را شکست؛ نه با گلوله، بلکه با فرمان. نه با دشمن، بلکه با انضباط. این فیلم، سندیست علیه هر گونه رمانتیزهکردن جنگ، و همزمان، در ستایش مقاومت کوچکیست که گاهی در لبخند نیشدار جوکری سرباز باقی میماند؛ در میان خشم، مرگ، و خاکستر.
Full Metal Jacket, based on the book by Gustav Hasford, directed by Stanley Kubrick
Full Metal Jacket is a Stanley Kubrick film!
This is enough to say that, if we do not have a masterpiece on the screen, this is at least a remarkable work of art. 1987 was the year of Wall Street, Ironweed, Broadcast News, The Untouchables, Moonstruck, Fatal Attraction, Empire of the Sun, Throw Momma From the Train, The Last Emperor and a tragicomedy about the same war as Full Metal Jacket: Good Morning Vietnam.
We must add to the American movies those masterpieces nominated for a Best Foreign Film Award: Babette’s Feast, Au Revoir Les Enfants, Dark Eyes, Pathfinder and we can see what a good year this has been for the cinema.
Nevertheless, this viewer feels that Full Metal Jacket should have been nominated for more than one Oscar. Moreover, other film fans agree, for this production is listed on IMDB at number 92 on the list of top Rated Movies.
This motion picture invites meditation on the Vietnam and wars in general starts with the training of the marines that would participate in the conflict, the humiliation, and brain washing that it involves. It is very often so absurd as to remind one of Dr. Strangelove, only here we have another clinical case called Sgt. Hartman as an aggressive, yet comical trainer that addresses his platoon with “ladies, worms and other insulting names.
This Sergeant will have to pay a heavy price for his brutal and probably very common methods of intimidation. In training, there is one interesting aspect that eludes most people, the fact that two infamous killers have taken the Marines training and one of them used the special skills acquired to shoot and kill the American president from a long distance and while the motorcade was on the move.
We find in this intelligent, meaningful motion picture quite a few questions and themes. In one scene, reporters arrive on the front and they ask the soldiers questions about the involvement in this war.
Answers range from quotes on what American leaders have promised that they will not send their boys to fight in a conflict that is for Asian boys to fight, to proud declarations that the US is the best. There are lunatics and murderous men that appear to enjoy killing human beings and one special case shoots from the helicopter.
As they fly over fields with civilians, this killer is using his heavy machine gun top fire indiscriminately over innocent men, women and maybe children.
He is proud of his record of having murdered about one hundred and fifty people and…some buffaloes. When asked about women and children he admits that he had killed some of those too and he adds when questioned again about how he could have done that – “easy, you just fill them with lead” or words to that effect.
Joker is the protagonist of both parts of Full Metal Jacket, the training that results in a homicide and suicide and the covering of the war in his capacity as a reporter for Stars and Stripes. The war is messy, sometimes appears to be pointless and wrong, although not on the scale that we see in other films, like Platoon.
Joker has a complex personality, a fact that is highlighted by his response when a superior officer asks him about his wearing both a peace sign and “Born to Kill” on his helmet-, “I was trying to suggest something about the duality…The Jungian thing…” “Every good quality has its bad side, and nothing that is good can come into the world without directly producing a corresponding evil. This is a painful fact…” The complexity of the hero is evident in other scenes from the film, from the beating of his companion to the compassion manifested first for the dying Cowboy and then to the attitude towards the sniper.
There are moments when one wonders what the best decision is: should they all try to help one injured soldier? However, what if that plays into the hands of a sniper, who tries to drag them in, one by one, only to injure and then kill them?
“The greatest happiness of the greatest number is the foundation of morals and legislation.” Jeremy Bentham
من فیلمنامه ی این فیلم رو نخوندم... اما یادمه وقتی فیلم رو دیدم و تموم شد احساس میکردم از اعماق ذهنم گلوله ای شلیک شده که هی داره به این ور اون ور جمجمه م کمونه میکنه... یه فیلم دیوونه کننده... چه به معنی مثبت و چه به معنی منفی
There's an alternate version of this script floating out there that ends with Joker dying. The script is the same but continues after the sniper scene. Plus there's narration which has the line "I am the one who will end her life. We share a bloody intimacy"
Afterwards, Joker and the gang meet with a Sergeant Murphy, the guy they were trying to get the tanks from before. He's in the heat of battle, and they help him but are scattered thanks to artillery fire. Joker runs. The film (script?) flashes between him and an eight year version of him as he dies. Powerful stuff. Cuts to his funeral where it shows his notebook with his peace symbol button on it. Little Hammy
Even if you cut the funeral scene, the above scene is a little too reminiscent of the 1981 film "Gallipoli" which came out six years before "Full Metal Jacket"
Glad it was all cut so the last thing we see is the sniper. But who am I? Just one lonely guy, and this is one of the greatest films of all time.
- نقل از کاربر hpeyk در سایت zoomg full metal jacket يعنى گلوله جنگى، گلوله بامرمى از جنس سخت كه درسلاح هاى نظامى استفاده ميشه مثل گلوله كلاشينكف، ژ ٣ و... كه اكثرا نظامى هستند و به گلوله با سر سربى كه در برخى از هفت تيرها استفاده مى شود مى گويند unjacketed lead bullet من خودم هم اصطلاح full metal jacket رو نمى دونستم تا اينكه يه افسر ايرانى كه در آمريكا تحصيل كرده بود بهم توضيح داد - یا نقل از سایت newartists.blogfa.com : "غلاف تمام فلزی" ترجمه چندان مناسبی برای Full Metal Jacket به نظر نمی رسد ولی ابتدا کمی کلاس آموزش دفاعی: همانطور که می دانید گلوله دو قسمت دارد قسمت بالایی یا مرمی که معمولا از جنس سرب است و قسمت پایین یا پوکه که از برنج ساخته می شود. در بعضی از فشنگها (مخصوصا قشنگ تفنگداران دریایی یا Marines ) لایه نازکی از یک آلیاژ مخصوص روی فشنگ کشیده می شود که خاصیت نفوذ و ضریب سوراخ کنندگی را چند برابر می کند. این فشنگها را اصطلاحا Full Metall Jacket می گویند که می شود گفت پوشش تمام فلز یا روکش تمام فلزی. - یا نقل از کتاب کوچک کارگردانان (1) استنلی کوبریک، پُل دانکن، ترجمه سعید خاموش، ص 154 “غلاف تمام فلزی” درواقع ترجمهٔ جامعی برای نام این فیلم نیست. در واژه نامه Unbridged وبستر، Full Jacket به گلولهای گفته میشود که با غلافی روکش شده. از سوی دیگر Full Metal Jacket عبارتیست که مفهوم پُروپیمان، تمام و کمال، با تجهیزات کامل و مانند آن میدهد. سویی دیگر، “گومر پایل” در فیلم زمانی این عبارت را بهکار میبرد که خشاب اسلحهاش را پر کرده و جملهاش اشارهای نیز به پر بودن خشاب دارد.
in ketabo paria behem dad, ye shab hamin joori bazesh kardam ke ye negahi besh bendazam, ama dige natoonestam bezaramesh kenar, hamoon ja ta akharesh khoondam.