Urbane stories – almost all set in Mexico City. The weakest tales here simply exploit a single metaphor: in «Chac-Mool», a collector buys a pre-Columbian statue of a god, and the god turns into flesh; in «In a Flemish Garden», a Europeanized house is haunted by the Empress Carlotta. But the strongest of them take on Mexico City's schizoid energy in total. An old bachelor, mother-stifled, lives alone in a crumbling house and keeps to the genteel practices of 30 years before (wakes late, eats in one restaurant, wears spats and a bowler): he's eventually murdered by the street hustlers who are his cultural opposites. «The Two Elenas» portrays a young woman so desperate to be hip and ‘with-it’, decultured, that she becomes a mirror image of herself, her own bouncing infinity. And the final story, «The Son of Andres Aparacio», is perhaps the best: a rolling, careening, ashy tale of a young man without prospect who becomes involved with a neo-Fascist brigade of terrorists: here Fuentes is able to run without a leash what he knows best – disappointment. In general, however, stories are a less hospitable form for this writer than are novels, and the single ideas here mostly seem merely tantalizing, not a full measure.
Carlos Fuentes Macías was a Mexican writer and one of the best-known novelists and essayists of the 20th century in the Spanish-speaking world. Fuentes influenced contemporary Latin American literature, and his works have been widely translated into English and other languages.
Fuentes was born in Panama City, Panama; his parents were Mexican. Due to his father being a diplomat, during his childhood he lived in Montevideo, Rio de Janeiro, Washington, Santiago, and Buenos Aires. In his adolescence, he returned to Mexico, where he lived until 1965. He was married to film star Rita Macedo from 1959 till 1973, although he was an habitual philanderer and allegedly, his affairs - which he claimed include film actresses such as Jeanne Moreau and Jean Seberg - brought her to despair. The couple ended their relationship amid scandal when Fuentes eloped with a very pregnant and then-unknown journalist named Silvia Lemus. They were eventually married.
Following in the footsteps of his parents, he also became a diplomat in 1965 and served in London, Paris (as ambassador), and other capitals. In 1978 he resigned as ambassador to France in protest over the appointment of Gustavo Diaz Ordaz, former president of Mexico, as ambassador to Spain. He also taught courses at Brown, Princeton, Harvard, Penn, George Mason, Columbia and Cambridge.
--- کارلوس فوئنتس در ۱۱ نوامبر ۱۹۲۸ در پاناماسیتی به دنیا آمد. مادرش برتا ماسیاس ریواس و پدرش رافائل فوئنتس بوئهتیگر است. پدر وی از دیپلماتهای مشهور مکزیک است. وی سفیر مکزیک در هلند، پاناما، پرتغال و ایتالیا بود.
دوران کودکیاش در واشنتگتن دی.سی. و سانتیاگوی شیلی گذشت. فوئنتس در دانشگاه مکزیک و ژنو در رشتهٔ حقوق تحصیل کرد. او به زبانهای انگلیسی و فرانسه تسلط کامل دارد.
آثار * مرگ آرتمیوکروز، ۱۹۶۲ * آئورا، ۱۹۶۲ * زمین ما، ۱۹۷۵ * گرینگوی پیر، ۱۹۸۵ * ملکهٔ عروسکها * آسوده خاصر، ترجمهٔ محمدامین لاهیجی. * مرگ آرتمیو کروز، ترجمهٔ مهدی سحابی. * آئورا، ترجمهٔ عبدالله کوثری. * سرهیدا. * خودم با دیگران (به تازگی با نام از چشم فوئنتس) ترجمهٔ عبدالله کوثری.
--- Carlos Fuentes Macías fue un escritor mexicano y uno de los novelistas y ensayistas más conocidos en el mundo de habla española. Fuentes influyó en la literatura contemporánea de América Latina, y sus obras han sido ampliamente traducidas al inglés y otros idiomas.
Fuentes nació en la ciudad de Panamá, Panamá, sus padres eran mexicanos. Debido a su padre era un diplomático, durante su infancia vivió en Montevideo, Río de Janeiro, Washington, Santiago y Buenos Aires. En su adolescencia regresó a México, donde vivió hasta 1965. Estuvo casado con la estrella de cine Rita Macedo de 1959 hasta 1973, aunque era un mujeriego habitual y, al parecer, sus asuntos - que se ha cobrado incluyen actrices como Jeanne Moreau y Jean Seberg, su llevados a la desesperación. La pareja terminó su relación en medio del escándalo, cuando Fuentes se fugó con un periodista muy embarazada y entonces desconocido de nombre Silvia Lemus. Se casaron finalmente.
Siguiendo los pasos de sus padres, también se convirtió en un diplomático en 1965 y sirvió en Londres, París (como embajador), y otras capitales. En 1978 renunció al cargo de embajador en Francia en protesta por el nombramiento de Gustavo Díaz Ordaz, ex presidente de México, como embajador en España.
آب سوخته، اثر کارلوس فوئنتس، نویسنده برجسته مکزیکی، مجموعهای است از چهار داستان کوتاه به هم پیوسته: روز مادر، اینها کاخ بودند، سپیده دم و پسر آندرس آپریسیو. این داستانها که در شهر مکزیکوسیتی رخ میدهند، زندگی چهار شخصیت متفاوت را روایت میکنند که هر کدام نمایندهای از قشر و طبقات مختلف اجتماعی این کشور هستند. فوئنتس با روایت داستان از چهار دیدگاه گوناگون، تصویری جامع از جامعه مکزیک نشان میدهد . مانند دیگر کتاب های فوئنتس ، آب سوخته را هم باید کتابی ادبی دانست که در بستر تاریخ ، سیاست و فرهنگ مکزیک روایت شده . فوئنتس این گونه و با استفاده از عوامل فوق ، کتاب خود را به اثری جامع و چند جانبه تبدیل کرده است . شخصیت های کتاب او ، ژنرال پیری که غرق در خاطرات انقلاب مکزیک است و روزگار خود را با رانت و فساد زمان قدرت می گذراند و گویی هر روز بیشتر در فساد و تباهی فرو میرود. او نمادی از انقلابیون پیر و ناکام است که به قدرت رسیدهاند اما از آرمانهای خود دست کشیدهاند. پیرزنی که در محلههای قدیمی مرکز شهر زندگی میکند و پیشتر خدمتکار ژنرال بوده و جای خالی دختر خود را می خواهد با با پسر فلج همسایه پر کند ، پسری ثروتمند که در خانه ای ویلایی و قدیمی و دور از فقر و زندگی فقرا ، روزگار خود را می گذراند و پسری جوان که به همراه مادر و سه دایی خود در حلبی آبادی کنار مکزیکو سیتی زندگی می کند و روزگار او را مجبور به انتخاب ، میان اصالت و فقر و مزدوری و بی شرافتی می کند ، هستند مکزیکوسیتی در کتاب کارلوس فوئنتس، مکزیکوسیتی نقش بسیار پررنگی ایفا دارد . در حقیقت میتوان گفت که شخصیت اصلی داستان، همین شهر است. در واقع، مکزیکوسیتی نه فقط به عنوان محل وقوع داستان، بلکه به عنوان نمادی از جامعه مکزیک و مسائل آن در رمان حضور دارد. مکزیکوسیتی ، شهری است که در آن تضادهای طبقاتی و نابرابریهای اجتماعی به وضوح دیده میشود. از یک سو، محلههای مرفهنشین و مدرن وجود دارند و از سوی دیگر، محلههای فقیرنشین و قدیمی که ساکنان آن با مشکلات زیادی روبرو هستند. این تضادها در داستان شخصیتهای رمان نیز بازتاب دارند و زندگی آنها را تحت تأثیر قرار میدهند. مکزیکوسیتی ، شهری است که در آن سنت و مدرنیته با یکدیگر در تقابلند. سنتهای قدیمی و باورهای مذهبی همچنان در زندگی مردم نقش دارند، اما در عین حال، مظاهر مدرنیته و تغییرات جدید نیز در شهر دیده میشوند. این تلاقی سنت و مدرنیته، چالش و دوگانگی زیادی برای شخصیتهای رمان به وجود میآورد. بنابراین مکزیکوسیتی صرفاً یک مکان جغرافیایی نیست، بلکه به عنوان یک شخصیت زنده و پویا در داستان حضور دارد. این شهر با تمام ویژگیها، تضادها و چالشهایش، تأثیر زیادی بر زندگی شخصیتهای رمان دارد و ، سرنوشت آنها را رقم میزند. در پایان آب سوخته را شاید بتوان شرح و بررسی توزیع انحصاری قدرت و ثروت در مکزیک به عنوان یک کشور توسعه نیافته دانست . نویسنده با نگاهی انتقادی به وضعیت جامعه، سعی در نشان دادن واقعیتهای تلخ و نابرابریهای موجود جامعه مکزیک و تضادهای آن را دارد. آب سوخته را باید تلاش فوئنتس در ترسیم چهره ای واقعی از جامعه مکزیک دانست .
بخشی از کتاب؛ ♦️امروز همون خیابونی که توش دمار از روزگارتون درآوردن در اختیار شماست تا دمار از روزگار هرکی دستتون بهش رسید دربیارین،مجازاتی هم در کار نیست، قرقی های من، امروز میخوام به خیابون برید و از همه ی اون بچه سوسول های مردنی که یه روزی حال شمارو گرفتن، انتقام بگیرید، انتقام تحقیرایی که توی زندگی نکبتیتون تحمل کردین، انتقام فحش هایی که نتونستین جوابش رو بدین... دانشجو ها بچه ژیگول هایی هستند که یه روزی صاحب خونه، میرزا بنویس یا یکی از همون دکترای آبکی میشن (که حاضر نشدن بدون پیش پرداخت، ننه جونتون رو عمل کنن)،نگران هم نباشید پلیس شمارو از روی سینه و بازوبندهاتون میشناسه، وانمود میکنن که شمارو میزنن، اونها رو تو این نمایش کمدی همراهی کنید، همه اش الکیه، برای نشون دادن تو رسانه هاست، اونچه مهمه اینه که رسانه ها تیتر بزنن(نزاع میان دانشجویان چپی، آشوب با هدف تیراندازی در مرکز، بالاگرفتن توطئه کمونیست ها، توطئه را هرچه زودتر خنثی کنید...) . کتاب خوندنی و گیرایی بود. واقعیِ واقعی. . گذاشتمش تو صفحه دست دوم فروشی. 😊 .
یک سال بعد از انتشار «آب سوخته»؛ در یک دسامبر برفی دو نفر از طرفِ مجلهی پاریس ریویو به خانهی بزرگ ویکتوریاییِ کارلوس فوئنتس در یکی از محلههای قدیمی پرینستون نیوجرسی رفتند و از او پرسیدند ریشههای تخیل شما را در کجا باید جست؟ پاسخی که به آنها داده شد این بود: فکر میکنم کتابهایم از ایماژهای شهری برآمدهاند و شهر رویاها و کابوسهایم مکزیکوسیتی است. فوئنتس، مرد بلند قامت و قوی هیکلی که پولیور یقه اسکی و ژاکت به تن داشت برای تکمیل پاسخش مثالی آورد. مثال او از داستانی بود که در سال 1969 نوشته شده، داستانی که گویا باید در مجموعهی آب سوخته میخواندیمش و حالا به هر دلیل در این مجموعه وجود ندارد. داستانی به نام The Doll Queen که شاید از همین اسمش معلوم باشد که چرا در میان داستانهایی که علیاکبر فلاحی ترجمهای گاه جسورانه از آنها ارائه داده وجود ندارد. در آن مثال فوئنتس از آپارتمانی میگوید که ده سالهی دوم زندگیاش را در آن پشت سر گذاشته. آپارتمانی که روزهایی معمولی داشت و شبهاش پر بود از گل و عروسک. من شک ندارم که آن آپارتمان بر داستانِ سپیدهدم –که از نظر من بهترین داستان مجموعهی آب سوخته است- هم تاثیر داشته ولی مهم از نظر من آن فرآیندی است که هنگام شنیدنِ سوال مصاحبهگر در ذهن فوئنتس گذشته. میتوان جسورانه گفت آبسوخته بیش از هر کتاب دیگری به سرچشمههای تخیل فوئنتس نزدیک است –نزدیک سرچشمه بودن به معنای بهتر بودن نیست البته-. اگر سرچشمهی تخیل مکزیکوسیتی است، در آب سوخته مکزیکو فوران میکند. بر مبنای آنچه که در پاراگراف قبل گفته شد، فکر میکنم اگر که فوئنتس تواناییِ خواندنِ نقد ناتاشا امیری بر آب سوخته را داشت با یکی از آن نیمخندهای مغرورانهاش با این ادعای منتقد که این مجموعه بیشتر از شخصیتها داستان مکزیکوسیتی را نقل میکند موافقت میکرد و البته شاید یک تبصره بر حرف او وارد میکرد. این تبصرهای است که برای رفع عریضه و برای آنکه نشخوارکنندهی ایدههای امیری در نقد تمام و کمالش نباشم در حد یک پاراگراف به آن خواهم پرداخت. در آن روز سردِ دسامبری که خانم فوئنتس و دو کودکش برای اسکیتبازی روی یخ خانه را ترک کرده بودند مردِ اخموی مکزیکی درحالی که به درخت کریسمس خیره شده بود احساس کرد نیاز دارد تمام تجربهی پشتسرگذاشتهی ادبیاش را در یک جمله تعریف کند. او گفت: همهی کتابهای من دربارهی ترس است؛ ترس از آنچه که به سر خواستههامان میآید و ترس از آنچه که خواستههامان به سر ما میآورند. حرف فوئنتس کلّیتر از آن است که مهم به نظر بیاید اما به عنوان یک پیشنهاد به کسانی که مایل به خواندنِ یکی از راحتخوانترین آثاری که تاکنون از فوئنتس به زبان فارسی منتشر شده؛ اثری که بیشتر دغدغهی قصه دارد تا دغدغهی اندیشه؛ هستند پیشنهاد میکنم در هنگام خواندنِ این مجموعه پیگیر گونههای مختلف ترس باشند. ترسی که شخصیتهای دو داستان اول و آخر –روز مادر و پسر آندرس آپاریسیو- با فرار از وضعیت موجودشان در پی فرار از آن هستند و شخصیتهای دو داستان دیگر –اینها کاخ بودند و سپیدهدم- با حبس خود در وضعیت موجود به آن تن میدهند. ...و مگر باقیِ داستانهایی که نوشته شدهاند دربارهی چی هستند؟ و اگر ترسی نباشد درامی شکل میگیرد؟...
ببینید دوستان، فرض بر اینکه گیوتین اختراع شد تا جلو درد قربانی رو بگیره. اما نتیجه کار دقیقا برعکس از آب دراومد. اعدام با چنان سرعتی رخ میده که در حقیقت احتضار قربانی رو طولانیتر میکنه. یعنی نه سر و نه بدن هیچ کدوم فرصت نمیکنن جدایی از هم رو احساس کنن. فکر میکنن که هنوز به هم چسبیدن و چندین ثانیه طول میکشه تا این حس بهشون دست بده که از هم جدا افتادن. هر کدوم از این ثانیهها برای قربانی یه قرنه.
Admiro demasiado a Carlos Fuentes. Su escritura tan cruda y dura. Me gusta su realismo, sus personajes humanos y el reflejo de una sociedad tan cambiante que viene siendo la Mexicana.
Nuestra cultura es ùnica, tenemos bien marcadas las clases sociales, pero de la noche a la mañana un don nadie puede ser un nuevo rico. La vida da demasiadas vueltas en este país y así como un día puedes estar arriba , al otro día puedes estar abajo. Las cosas nunca terminan como inician y todo es inestable.
El libro está compuesto de 4 pequeñas novelas. Las 4 reflejan sectores distintos de la población mexicana. Los 4 están relacionados de algún modo. En México todo se relaciona. Me sentí tan triste en algunas partes, me pareció como un gran chiste, una mala broma, pero así son las cosas en México. Parecen un mal chiste, pero siempre todo termina siendo real.
چهار داستان نسبتا بلند از فوئنتس که ژانر سه داستان اول رو میشه گفت ترس هست،ترس از وقایعی که اتفاق نمیافتد و یا بهتر بگم ترس های ذهنی شخصیت های این آثار. اما آب سوخته که به معنی خون هست در داستان چهارم(از دید من) رنگ میگیره داستان مردم پایین شهر و انتخابات و اصلاح،همون داستان همیشگی،همین داستان ما. «اونا تاریخ وطن روپر از دروغ کردن تاضعیفش کنن،تا وطن بشه هلو برو تو گلو،اون وقت این یارو میاد یه تیکه از هلو میکنه،اون یارو میآد یه تیکه دیگه میکنه،اول به چشم نمیآد،اما یه روز از خواب بیدار میشی و میبینی از اون وطن بزرگ،آ��اد و متحد که همیشه خوابش رو میدیدی،دیگه خبری نیست.»
کلیسا فقط به دو کار می آد ، برای خوب به دنیا اومدن و خوب از دنیا رفتن ، متوجهی که ؟ اما همون بهتر که بین گهواره تا گور توی کارهایی که بهش ربطی نداره دخالت نکنه و بره نوزادها را غسل تعمید بده و ارواح مرده ها را دعا کنه .
اولش رنج می کشی ، یه خورده بیشتر یا یه خورده کمتر ، بعد جدایی ها برات عادی می شن ، زندگی همینه دیگه ، جدایی پشت جدایی ، زندگی جمع شدن نیست ، جدا شدنه .
کتاب آب سوخته اثر کارلوس فوئنتس مجموعهای از چهار داستان بههمپیوسته است که هرکدام از زاویهای متفاوت به زندگی در مکزیکو سیتی میپردازند. این داستانها شخصیتهای مختلفی دارند، اما درونمایهها، فضا و برخی از شخصیتها آنها را به هم مرتبط میکند. تمام داستانها در مکزیکو سیتی رخ میدهند، شهری که فوئنتس آن را با تمام زشتیها و زیباییهایش به تصویر میکشد. این شهر شخصیت نامرئی اما قدرتمندی است که زندگی شخصیتهای داستان را تحت تأثیر قرار میدهد.
فوئنتس در این کتاب از چندین زاویهدید و سبکهای مختلف روایی استفاده میکند. او با زبان شاعرانه و پیچیدهاش، دنیای مکزیک را با تمام تضادهایش زنده میکند. اگر از داستانهایی که ساختار غیرخطی دارند لذت میبرید یا به سبک رئالیسم جادویی یا روایتهای پیچیده و چندلایه علاقه دارید ، این کتاب انتخاب جذابی است. در این مجموعه، فوئنتس شخصیتهایی را خلق میکند که نماینده طبقات مختلف جامعه هستند؛ از سیاستمداران فاسد گرفته تا هنرمندان، فقرا و جنایتکاران. هر شخصیت داستانی را تعریف میکند که تصویری کامل از جامعه مکزیک ارائه میدهد. این کتاب به بررسی مسائلی مثل هویت مکزیکی، تاریخ استعماری، تاثیر مدرنیته و تقابل سنت و مدرنیته میپردازد.
از متن کتاب :
"اولش رنج میکشی، یه خورده بیشتر یا یه خورده کمتر، بعد جداییها برات عادی میشن ، زندگی همینه دیگه ، جدایی پشت جدایی، زندگی نگه داشتن نیست، رها کردن است."
آب سوخته داستان خون است. ۴ داستان جدا اما بهم پیوسته که مکزیکی خونین و خاک آلود را روایت می کنند. اینجا چندان از جادوی فوئنتس خبری نیست، تنها حقایق تلخ.
Tıpkı “Cam Sınır” gibi birbirine ince ilmiklerle bağlı 4 öyküden oluşan bir Fuentes kitabı “Yanık Sular”. Karanlık, tekinsiz öyküler. Mexico City’nin bugünü, geçmişi, lanetleriyle örülmüşler birbirlerine. Fuentes hep yaptığı gibi gerçek ve fantezi arasında gidip geliyor ve bunu yaparken de sistemin kokuşmuşluğunu anlatıp duruyor okura. Ölüm, suç, siyasetin kirleri, fakirlik… Kanlı öyküler bunlar. Ve fakat Fuentes’in yazdığı her şey gibi çok etkileyiciler. "Her şeye alışır insan, ayrılıklar sonradan normal gelecekler, yaşam böyledir, bir ayrılığı başka bir ayrılık izler, yaşam birleştirmez insanları, ayırır, göreceksin."
گذاشتمش کنار چون هم سرم خیلی شلوغ بود هم با داستان اولش خیلی حال نکردم هم مهم تر از اینا فکر میکردم با خوندن ششمین کتاب از فوئنتس عزیز دارم یه فوئنتس شناس میشم اما دیدم بزرگوار لااقل 20 کتاب ازش توی ایران ترجمه شده :) به هر حال خیلی دوستت دارم فوئنتس جان به خاطر ضدآمریکایی بودنت در گرینگوی پیر به خاطر ضد روشنگری بودنت در نبرد به خاطر ضد استعمار بودنت در درخت پرتقال به خاطر ضد سرمایه داری بودنت در شصت و هشت
اسم؟ توی معنی اسمش ماندهام. جوانمردی پیدا بشود وچرایی «آب سوخته» را بگوید برای یک روز و نصف یا بیشتر مرا بنده خودش کرده است. این از این...
اما بررسی: «آب سوخته» روایت نکبت توی مکزیکوسیتی است... با این حال، با اینکه بنظر میرسد آمریکای میانه با خاورمیانه باید فرق کند اما من بجای مکزیکو تهران و به جای اسامی اسپانیولی اسامی خودمان را...این چند خط را ببینید: «ای قرقیهای من، امروز فقط به این فکر کنید که میخواین انتقام بگیرین، امروز همون خیابونی که توش دمار از روزگارتون درآوردن مال شماست نا دمار از روزگار هرکی دستتون بهش رسید در بیار ین، مجازاتی هم در کار نیست، مثل فتحمکزیکمیمونه، اونکه برنده شد، برنده شد وموندکار شد، قرقیهای کم، میخوام امروز به خیابون برید، میخوام برید و از همهی اون بچه سوسولهای مردنی که یه روژی حال شما رو گرفتن اپتقام بگیرید.....آخه میدونید؟ دانشجوها بچهژیگولهایی هستن که یه روژی صاحبخونه، میرزابنویس یا یکیاز همین دکترهای آبکی میشن... نگران هم مباشید، پلیس شما رو از روی گره روی سینه و بازوبند میشناسه، وانمود میکنه که شما رو میزنن»
شایستی هم این روایت هر خرابشدهای است که وجود داشته و دارد و سقوط نمیکند، تنها بخاطر اینکه یا همسایگانش انقدر بدبختند که توان زمین زدنش را ندارند یا انقدر خوشبخت که خواهان درگیر شدن در کثافتش نیستند.
خیلی تلخ بود و خیلی راست،تهران بود توی مکزیک و مکزیک بود توی خاورمیانه... اگر روزی کسی دربارهی ترجمهاش نقدی نوشت ذکر این نکته که چقدر ترجمه این اثر به فارسی صحیح بود جزو واجبات است.
آب سوخته در یک عبارت از خود کتاب خلاصه می شود: "عرصه ی رقت بار جهانشمولی دهکده ای غول آسا". در این اثر هم فوئنتس از رئالیسم جادویی استفاده می کند (البته فقط در بعضی قسمتها و بیش تر در بخش های پایانی هر داستان) و داستان زندگی چهار شخصیتش را که همگی در مکزیکو سیتی اتفاق می افتد تعریف می کند. داستان ها به صورت جداگانه روایت می شوند و در نگاه اول به نظر می رسد که چهار داستان مجزا باشند. اما چیزی که هر چهار داستان را به هم پیوند می دهد مکزیکو سیتی و ساکنان آن است. در هر داستان اشارهای کوتاه به شخصیت های اصلی داستان های دیگر می شود و تاثیری که هر کدام (گاه حتی بدون اینکه یکدیگر را بشناسند) بر زندگی یکدیگر داشته اند نمایان می شود. آب سوخته به اندازه ی کارهای دیگر فوئنتس قوی نیست، اما همین که بوی آمریکای لاتین از لابه لای برگ های کتاب بیاید برای من کافیست.
آب سوخته، استعاره از خون در فرهنگ آزتک ها است این کتاب مجموعه ای از داستان های مرتبط به هم است که هر کدام شرح حال یکی از ساکنان کلان شهری است به نام مکزیکوسیتی که شباهت های زیادی با تهران خودمان دارد، هر کدام از شخصیت ها هم از طبقه خاصی از این جامعه اند. فوئنتس در این اثر به خوبی زوال اخلاقی یک کلان شهر را توصیف، تفسیر و حتی ریشه یابی کرده است. داستان اول و آخر به خوبی با نمونه های فرهنگی ما همخوانی دارد . از مطالعه این کتاب خیلی لذت بردم از نثر روان مترجم هم همینطور
Agua quemada es el primer texto que leo de este autor. El libro se compone de cuatro relatos que van de diversos temas, el hilo que une a estos relatos es una narración encantadora, con toques crudos e irónicos.
پروردگارا بعضی از مخلوقاتت را از دیگران عزیزتر مدار، زیرا آن ها که تو کمتر عزیزشان میداری، تو را کم تر عزیز خواهند داشت، و اینگونه خواهند گفت که تو شیطانی.
من این کتاب رو اصلا دوست نداشتم. سوای ترجمهی ضعیفش، داستانها بیشتر مجموعه طرحهای ناقصی بودن که اگرچه میتونستن در لحظه تحتتأثیر قرارت بدن اما در کلیت چندان چیزی برای ارائه نداشتن
می خواستم بدون گفتن شب به خیر به ژنرال بروم. اما تصویری بسیار دردناک و در عین حال ساده، میخکوبم کرد. پدربزرگم را دیدم که مرده است. در سپیده دم مرده بود، یکی از همین صبح ها، چرا نباید بمیرد؟ و من هرگز نگفته بودم که دوستش دارم. هرگز. بدن او همچون کلام من به سرعت سرد می شد. میان تاریکی دویدم، در آغوشش کشیدم و گفتم: " پدربزرگ خیلی دوستت دارم."
Merged review:
ای مسیح سرور من، ای پروردگار و انسان واقعی، ثابت کن که تو این گونه ای، پس به تمام مخلوقاتت یک چیز را عنایت فرما، نه ثروتی یکسان، نه، خواهش من از تو این قدر بزرگ نیست، فقط رحم و شفقتی یکسان به همه عطا فرما تا همدیگر را درک کنند و اگر این هم کارگر نشد، توانی یکسان تا از خویش دفاع کنند، پروردگارا بعضی از مخلوقاتت را از دیگران عزیزتر مدار، زیرا آن ها که تو کم تر عزیزشان می داری، تو را کم تر عزیز خواهند داشت، و این گونه خواهند گفت که تو شیطان هستی.
"Yanık Sular" ne demek Allasen, su da yanar mıymış? Meksikalı yazarlar deyince ilk akla gelenlerden biri olan Bay Fuentes, bu coğrafyada geçen ve birbirine -az da olsa- bağlı dört öykü anlatıyor bize. Ama az önce sorduğum soruya kitabı bitirir bitirmez cevap vereceğinizi zannetmeyin. Cevabın bir tohum gibi önce içinizde yerleşmesi lazım, zamanla filizlenip başını topraktan çıkarıyor ve siz ancak o zaman kanıksanmış bir farkındalığa ulaşabiliyorsunuz. Ha, bir de internette çılgınca araştırma yapmanız gerekiyor. ;) Çünkü cevap Azteklere, Tenochtitlan'a uzanıyor. :) Uzun zamandır okumak istediğim yazarlardan biriydi, nihayet... =)
Interesante retrato de las capas sociales de una ciudad contradictoria, desigual y violenta. Quizá lo mejor sea la manera en que Fuentes utiliza el lenguaje del vulgo de manera precisa y preciosa, sin tapujos, evidenciando el imaginario colectivo de un país que se funde entre los traumas colonialistas y la corrupción enquistada.
مجموعه ای شامل چهار داستان که با قلم زیبای فوئنتس با رشته های باریکی به هم بافته شده اند. داستانهایی با رنگ خاکستری تیره ولی واقعی. داستان چهارم از بقیه تاثیر گذارتر بود: "از پشت سر به نظاهرات حمله کنید، مثل فاشیستها با تظاهرکنندگان برخورد کنید.. این رو خوب تو گوشتون فرو کنید یه آشوب درست و حسابی راه بیندازید. همونی که بهش تسبیح آموسوک میگن و محکم بهم بزنید. هیچ ملاحظه ای نکنید.. ""
No soporto no haber leído antes a Carlos Fuentes. La conexión de las cuatro historias es natural. Mi favorita fue «Estos fueron los palacios» una historia de amistad verdadera donde no hay lugar para la lastima, solo para al amor y la valentía de defender ese lazo inexplicable entre un niño y una anciana.
I can smell the lake Mexico City is built on. This book brings out the ancient dreams of this civilization. Very nice. The stories are somehow linked. Some of the characters are tenants of some of the landlord characters. Makes me want to see Mexico City even if it's all been transformed.
Beş hikayaden oluşuyor kitap. Tan Ağartısında öyküsüne bayıldım. Birbirinden farklı öyküler gibi kurgulansa da hepsinin temaları anneler ve oğullarıyla ilgili. Ve aslında büyük resimde birbirine bağlı öyküler. Ve bu açıdan iyi bir kurgu. Arka planda, Meksika ve Meksika devrimi var.
Libro corto e relatos cortos pero que se encuentran relacionados. La edición que leí es la que está contenida en el volumen de Cuentos completos editado por el Fondo de Cultura Económica y lo leí por pedazos pues solo lo tomaba cuando estaba en casa. En términos generales me gustaron los cuentos, que tratan de personajes que se hicieron con poder y riqueza durante la revolución y que con el tiempo se vinieron abajo. Las historias están relacionadas pero yo no estaría de acuerdo en decir que forman una historia en su conjunto, o de formarla se encuentra muy fragmentada y algo en particular que tienen estos cuentos es el manejo del lenguaje en los diálogos de los personajes, pues es bastante coloquial lleno de eufemismos mexicanos y dobles sentidos, algunos ya pasados de moda, pero que le dan a los cuentos un tono fresco y divertido a pesar de ser trágicos en su contenido.
Es un libro ligero, algo raro en la obra del autor, en el que no sale mucho de los temas que suele abordar (la revolución y los personajes que salieron beneficiados de ella) pero la forma en como esta escrita es la que me llamó la atención y me gustó bastante. No es una obra pretenciosa ni estilizada al extremo, si no mas bien lépera (no vulgar) y bastante aterrizada al lenguaje común que utilizamos. Recomendable par aquellas personas que buscan introducirse a la obra del autor, con el paréntesis de que la forma en como está escrita sale de la norma de Fuentes pero no de su contexto, o para aquellos que buscan algo ligeramente distinto, más fresco y menos estilizado, mas empático y menos artístico y que hayan leído algunas de las obras del autor. No es nada el otro mundo, pero al menos a mi si me resultó fresca y disfrutable.