Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following بیژن نجدی.

بیژن نجدی بیژن نجدی > Quotes

 

 (?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)
Showing 1-15 of 15
“آفتاب را دوست دارم
به خاطر پیراهن‌ات روی طناب رخت
باران را
اگر که می‌بارد
بر چتر آبی تو
و چون تو نماز می‌خوانی
من خداپرست شده‌ام”
بیژن نَجدی
“براي کندن گل سرخ اره آورده ايد؟!


چرا اره؟



به گل سرخ بگوييد: تو ، هي تو!

خودش مي افتد و ميميرد . . .”
بیژن نجدی
“ستوان پرسید:چرا می دویدید؟
مرتضی گفت:واسه این که صدای پاهام پشت سرم بود..خوشم می آمد.سالها بود که اونطوری جلوی خودم راه نرفته بودم.تازه مگر چند قدم دویدم.شاید از مثلا میز شما تا اون پنجره.این که اسمش دویدن نیس...هس؟”
بیژن نجدی, یوزپلنگانی که با من دویده‌اند
“بیست وچهارم پاییز:
دیروزبه دنیاآمدم
عاشق شدم.دیروز
ودیروزبودکه من مردم
بیست وپنجم پاییز:
امروز زاده شدم
ظهرعاشق خواهم شد
وغروب نخواهم مردتا...
بیست وششم پاییز:
که درمن زاده شوی
باتوهستم عشق پاییزی عشاق
و....آنگاه
هرگزپاییزنخواهدشد
بیژن نجدی”
بیژن نجدی
“کو دکان ما

جهان تلخ نمی شودباشمشیر

تلخ نمی شود با شلیک و فریادو مشت

تلخی جهان

گلوی گوزن نیست و دندان پلنگ

ومرگ ماهی در حلق مرغان ما هی خوار

مصیبت نیست

تلخ عروسک هائی ست

باشکم پر از تی-ان -تی

که بر ویتنام ریخت

بر کوچه باغ های فلسطین

و مصیبت

شادمانی کو دکان ما ست

که دیده اند عروسکی بر خاک


دویده اند با هلهله و لبخند”
بیژن نجدی
“پیری مردها از مشت دست‌هاشون شروع میشه”
بیژن نجدی, یوزپلنگانی که با من دویده‌اند
“آدم از چیزهایی می‌ترسد که می‌شناسد؛ مثل چاقو، مثل تنهایی”
بیژن نجدی
“مرگ همچنان، غیر قابل لمس و تعیین‌کننده سوار بر قاطر، سلّانه سلّانه، می ‌آید و می‌رود”
بیژن نجدی, داستانهای ناتمام
“به مادر، مارجان می‌گفتند و این در دهکده‌هایی پر از درخت زیتون، یعنی مادری عزیزتر از زمین و زیتون”
بیژن نجدی, یوزپلنگانی که با من دویده‌اند
“و من از این ناتوانی رنج می‌برم که چرا همه‌ی وقایع این هنه قرن‌های از دست رفته جلوی چشمم اتفاق نیفتاد و من فقط تاریخ را شنیده‌ام”
بیژن نجدی, داستانهای ناتمام
“که ارزش هر مرگ به نوع مردن، بستگی دارد”
بیژن نجدی, داستانهای ناتمام
“یک روز
در پیراهنی که پوشیده‌ای خواهی مرد
و بوی تنت را
صابون خواهد برد
و دندان‌ها
سال‌ها بعد از ریختن گوشت تنت
لبخند خواهد زد”
بیژن نجدی
“زندگی مثل سال می‌ماند، نمی‌شود یک فصبش را دوست داشت”
بیژن نجدی, یوزپلنگانی که با من دویده‌اند
“با تو آبهایی که می‌نوشم، نجاست درونم را، غسل می‌دهد”
بیژن نجدی, داستانهای ناتمام
“تمامی کتاب هاش هم شعرن. انگار که رسالتش تغزل بوده باشه. تصویرسازی های بی بدیل ، حس هایی که تجربه نشده ان همه ی اینها از نجدی و نوشته هاش یه تصویر بی مثال می سازه”
بیژن نجدی

All Quotes | Add A Quote