Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following Asa Briggs.
Showing 1-3 of 3
“داییاش، ب.ف.د فیلیپس، بانکداری در زالتبومل هلند بود و کارل در طول زندگیاش بارها سعی کرد از او پول قرض کند و معمولا با دست خالی باز میگشت. مارکس معمولا در راه تریر (زادگاهش) به دیدار او میرفت و در همین مناسبتها سری به پسرداییهایش، جرالد و آنتون فیلیپس، نیز میزد. همین دو پسردایی بودند که بعدها – در 1891 – شرکتی را تاسیس کردند که اکنون به صنایع الکترونیک فیلیپس در آیندهوون بدل شده است. میگویند بعدها وقتی اسلاف دو خانواده به هم رسیدند، ترکهی فیلیپس به سلف مارکس گفته است: "وقتی شما راجع به سرمایه حرف میزدید، ما در حال ساختن آن بودیم...”
―
―
“سه تا از کودکان مارکس در خیابان دین درگذشتند – هنری که هنوز یک سال هم نداشت، فرانسیسکا، دختر نوزاد و ادگار، مگس کوچک، که در هشت سالگی از مرض سل درگذشت. هر کودکی نام مستعار خودش را داشت و کار هم همینطور بود – او را "آفریقایی" میخواندند. تشیع جنازهی ادگار در خیابان ویتفیلد تبرتاکل ... برگذار شد و ماجرایی شدیدا حزنانگیز بود. مجبور شدند به زور جلوی کارل را بگیرند تا خود را در قبر پسرش پرتاب نکند.”
― مارکس در لندن
― مارکس در لندن
“وقتی دکتر خانواده برای وصول طلبش فشار آورد، تمام خانوادهی مارکس حدود ده هفته در خانهی دوستی به نام پیتر ایماندت در کمبرول مهمان شدند و پس از آن هم خود کار سه ماه دیگر در منچستر و در خانهی انگلس پنهان شد. این تنها یکی از چندین سفر او به منجستر بود و در همین سفرها بود که او نگاهی به دنیای ماشین و بخار و تولید سرمایهداری در عمل انداخت.”
― مارکس در لندن
― مارکس در لندن




