Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following ناشناس.
Showing 1-8 of 8
“A 5 year old girl asked her brother what is love
دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید معنی عشق چیست
He replied, Love is when you steal my chocolate from my school pack everyday
برادرش جواب داد : عشق یعنی تو هر روز شكلات من رو از كوله پشتی مدرسه ام بر میداری
and i still keep it in the same place
و من هر روز بازهم شكلاتم رو همونجا میگذارم”
―
دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید معنی عشق چیست
He replied, Love is when you steal my chocolate from my school pack everyday
برادرش جواب داد : عشق یعنی تو هر روز شكلات من رو از كوله پشتی مدرسه ام بر میداری
and i still keep it in the same place
و من هر روز بازهم شكلاتم رو همونجا میگذارم”
―
“براي بدست آوردن چيزهايي كه تا كنون نداشته ايد، بايد كسي شويد كه تا كنون نبوده ايد”
―
―
“انسان هم ميتواند دايره باشد و هم خط راست. انتخاب با خودتان هست : تا ابد دور خودتان بچرخيد يا تا بينهايت ادامه بدهيد...”
―
―
“و باخ که همچون افلاطون در فلسفه تمامی موسیقی را درنوشت ...و”
―
―
“با زخمهایی به رنگ صورتمان
در میهمانی دنیا مست کرده ایم
و بر جراحت هم می خندیم”
―
در میهمانی دنیا مست کرده ایم
و بر جراحت هم می خندیم”
―
“گفت فولاد بتن را روزی که تو این قدر چرا مرموزی؟
در کشش مثل لبو می مانی در خمش هم که خودت می دانی
گفتی از علم تخطی نکنی پس چرا کرنش خطی نکنی؟
تا مسلح نشوی از فولاد تویی و این همه عیب و ایراد
غالبا کیفیتت پایین است اصلا انگار که made in چین است
کنترل کرده کسی جان تو را؟ نسبت آب به سیمان تو را؟
آخر این قدر تخلخل از چیست؟ غالبا ویبره ات کافی نیست
چند هفته همه سرگردانند تا عمل آوری ات گردانند
ناظر و کارگر و کارآموز آب باید بدهندت هر روز
حرف من را بشنو باور کن برو ورزش بکن و لاغر کن
شده ابعاد تو بسیار زیاد مثلا تیرِ نود در هفتاد
سازه های بتنی سنگین است سرعت ساختشان پایین است
در جوابش بتن آمد به سخن گفت آخر تو چه دانی از من؟
گرچه از آبم و سیمانم و سنگ هرگز اما نزنم مثل تو زنگ
بیخودی مثل تو کرنش نکنم زیر هر بار کمانش نکنم
نیست فولاد خفن تر از من من نمی ترسم از آتش اصلا
اتصالات درونت ناجور هیکلت پر شده از جوش غرور
سخنی بین من و بین تو نیست هر چه باشد پی ات آخر بتنی است”
―
در کشش مثل لبو می مانی در خمش هم که خودت می دانی
گفتی از علم تخطی نکنی پس چرا کرنش خطی نکنی؟
تا مسلح نشوی از فولاد تویی و این همه عیب و ایراد
غالبا کیفیتت پایین است اصلا انگار که made in چین است
کنترل کرده کسی جان تو را؟ نسبت آب به سیمان تو را؟
آخر این قدر تخلخل از چیست؟ غالبا ویبره ات کافی نیست
چند هفته همه سرگردانند تا عمل آوری ات گردانند
ناظر و کارگر و کارآموز آب باید بدهندت هر روز
حرف من را بشنو باور کن برو ورزش بکن و لاغر کن
شده ابعاد تو بسیار زیاد مثلا تیرِ نود در هفتاد
سازه های بتنی سنگین است سرعت ساختشان پایین است
در جوابش بتن آمد به سخن گفت آخر تو چه دانی از من؟
گرچه از آبم و سیمانم و سنگ هرگز اما نزنم مثل تو زنگ
بیخودی مثل تو کرنش نکنم زیر هر بار کمانش نکنم
نیست فولاد خفن تر از من من نمی ترسم از آتش اصلا
اتصالات درونت ناجور هیکلت پر شده از جوش غرور
سخنی بین من و بین تو نیست هر چه باشد پی ات آخر بتنی است”
―
“اعصاب من زیر درخت آلبالو گم شده”
―
―
“به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم میگذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند..
زندگی نیست بجز دیدن یار
زندگی نیست بجز عشق،
بجزحرف محبت به كسی،
ورنه هرخارو خسی،
زندگی كرده بسی،
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد،
دو سه تا كوچه و پس كوچه و اندازه یك عمر بیابان دارد.
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم ...”
―
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم میگذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند..
زندگی نیست بجز دیدن یار
زندگی نیست بجز عشق،
بجزحرف محبت به كسی،
ورنه هرخارو خسی،
زندگی كرده بسی،
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد،
دو سه تا كوچه و پس كوچه و اندازه یك عمر بیابان دارد.
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم ...”
―




