Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following مولانا.
Showing 1-7 of 7
“ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بر دار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم”
―
بر دار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم”
―
“یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست”
―
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست”
―
“آزمودم عقل دوراندیش را
بعد از این دیوانه سازم خویش را”
―
بعد از این دیوانه سازم خویش را”
―
“به خدا از غم عشقت نگریزم نگریزم وگر از من طلبی جان نستیزم نستیزم
قدحی دارم در کف به خدا تا تو نیایی هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم
سحرم روی چو ماهت شب من زلف سیاهت به خدا بی رخ و زلفت نه بخسبم نه بخیزم
ز جلال تو جلیلم ز دلال تو دلیلم که من از نسل خلیلم که در این آتش تیزم
بده آن آب زکوزه که نه عشقیست دوروزه چو نماز است و چو روزه غم تو واجب و ملزم
به خدا شاخ درختی که ندارئ ز تو بختی اگرم آب دهیم شود او کنده ی هیزم
بپر ای دل سوی بالا بپر و قوت مولا که در آن صدر معلا جو تویی نیست ملازم
همگان وقت بلایا بستایند خدا را تو شب و روز مهیا چو فلک جازم و حازم
صفت مفخر تبریز نگویم به تمامت چه کنم رشک نخواهد که من آن غالیه بیزم”
―
قدحی دارم در کف به خدا تا تو نیایی هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم
سحرم روی چو ماهت شب من زلف سیاهت به خدا بی رخ و زلفت نه بخسبم نه بخیزم
ز جلال تو جلیلم ز دلال تو دلیلم که من از نسل خلیلم که در این آتش تیزم
بده آن آب زکوزه که نه عشقیست دوروزه چو نماز است و چو روزه غم تو واجب و ملزم
به خدا شاخ درختی که ندارئ ز تو بختی اگرم آب دهیم شود او کنده ی هیزم
بپر ای دل سوی بالا بپر و قوت مولا که در آن صدر معلا جو تویی نیست ملازم
همگان وقت بلایا بستایند خدا را تو شب و روز مهیا چو فلک جازم و حازم
صفت مفخر تبریز نگویم به تمامت چه کنم رشک نخواهد که من آن غالیه بیزم”
―
“آزمودم عقل دوراندیش را
بعد از آن دیوانه خوانم خویش را
اوست دیوانه که دیوانه نشد
این عسس را دید و در خانه نشد”
―
بعد از آن دیوانه خوانم خویش را
اوست دیوانه که دیوانه نشد
این عسس را دید و در خانه نشد”
―
“دلتنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است”
―
بی رنگ رخت زمانه زندان من است”
―
“هر که او بیدارتر
پُر دردتر...
هر که او آگاه تر
رُخ زردتر...”
―
پُر دردتر...
هر که او آگاه تر
رُخ زردتر...”
―



