Sara’s
Comments
(group member since Aug 25, 2010)
Sara’s
comments
from the عاشقانه ها group.
Showing 1-13 of 13
میپرسی با کسالت و بی خوابی شب چه طور به سر میبرم؟ مثل شمع: همین که صبح میرسد خاموش میشوم و با وجود این، استعداد روشن شدن دوباره در من مهیا است.بالعکس دیشب را خوب خوابیدهام. ولی خواب را برای بیخوابی دوست میدارم. دوباره حاضرم. من هرگز این راحت را به آنچه در ظاهر ناراحتی به نظر میآید ترجیح نخواهم داد. در آن راحتی دست تو در دست من است و در این راحتی... آه! شیطان هم به شاعر دست نمیدهد، مگر این که در این تاریکی شب، خیالات هراسناک و زمانهای ممتد ناامیدی را به او تلقین کند.
بارها تلقین کرده است: تصدیق میکنم سالهای مدید به اغتشاش طلبی و شرارت در بسطی زمین پرواز کردهام. مثل عقاب، بالای کوهها متواری گشته ام، مثل دریا، عریان و منقلب بوده ام. بدی طینت مخلوق، خون قلبم را روی دستم میریخت. پس با خوب به بدی و با بد به خوبی رفتار کرده ام، کم کم صفات حسنه در من تبدیل یافتند: زودباوری، صفا و معصومیت بچگی به بدگمانی، خفگی و گناههای عیب عوض شدند.
نامه نيما به همسرش
آسمان آبی آرام و روشنیمن چون كبوتری كه پرم در هوای تو
یك شب ستاره های تو را دانه چین كنم
با اشك شرم خویش بریزم به پای تو
-----------
آه
مشیری
به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند
دلم تنگ است.
بیا ای روشن ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها
دلم تنگ است.
بیا بنگر چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها
واین نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی.
...شب افتاده است و من تنها و تاریکم.
ودر ایوان من دیریست
در خوابند
پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی!
اخوان ثالث
تو هم ای خوب من این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت
نه به یک بار و به ده بار که صد بار بگو
دوستم داری؟ را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو
فريدون مشيری
Bita wrote: "بعضی وقتا این قد....ر دوستت دارمکه گفتن " دوستت دارم" نمیتونه تمام احساسی که به تو دارم
!!!!!بیان کنه"
با تمام این
فقط ميتونم بگم که دوستش دارم
همین
Ali wrote: "Ali wrote: "حقیقت دارد؛تو را دوست دارم.
در این باران
میخواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
میخواستم.
میخواهم
تمام لغاتی را که می دانم
برای تو
به دریا ب...."
به هر حال انتخاب قشنگی داشتید
مرسی
اگه میشه بنویسید که از کی این متنها رو نقل قول میکنید
Bita wrote: "به نظر من هم بین عشق و دوست داشتن تفاوت زیادی وجود داره.دوست داشتن آمیخته با منطق و عقل است ولی
عشق سراپا احساسه
یک نوع کشش درونی که هیچ دلیل و منطق مادی براش وجود نداره
عاشقی اینقدر مفهوم و..."
و همینطور عشق مادر به فرزندانش
Ali wrote: "حقیقت دارد؛تو را دوست دارم.
در این باران
میخواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
میخواستم.
میخواهم
تمام لغاتی را که می دانم
برای تو
به دریا ب..."
علی جان این متن از خودتونه
خیلی زیبا نوشتید
و دلنشین
مرسی
Bita wrote: "Sara wrote: "این روزها صدای مرموزی میشنوم صدایی آشنا ولی گم و ناپیدااین روزها کار من شده
انتظار و انتظار و انتظار"
این روزها چشمم به در است و گوشم به زنگ
بیشتر از هميشه دلتنگم
اما دلم..."
امان از دست این دل
:((
این روزها صدای مرموزی میشنوم صدایی آشنا ولی گم و ناپیدااین روزها کار من شده
انتظار و انتظار و انتظار
