مهدیه’s
Comments
(group member since May 29, 2017)
مهدیه’s
comments
from the Dandelion - قاصدک group.
Showing 1-10 of 10
ساینا جان به این جور مسائل فکر نکن. فقط کار خودتو به بهترین وجهی که می تونی انجام بده...و من هم دوست داشتم انقدر ارزش داشتم که گهگاهی جوابی بشنوم!( این جمله مخاطب خاصی نداره)
و همینا دیگه...
خوب و پایدار باشی ساینا جان...
"و از این جا می رم گروه رو می بندم"
این جمله ی خوبی نیست.
از یک چیز جزئی تصمیم گیری کلی نکن دوست جون.
آره...یه روزی میام این جا سر می زنم ... بعد می بینم یه روزی این جا خاطره ای نوشتم و بعد می بینم که خود این خاطره نوشتن هم تبدیل به یک خاطره شده و بعد به این فکر می کنم که روزی خود من هم خاطره می شم. خاطره ای که شاید توو ذهن هیچ کسی نمونه...
بذار فکر کنم بعد یک خاطره بنویسم !!!!
چه تاپیک سختی...آدم نمی دونه چی بنویسه...
خب هر لحظه ای که می گذره تبدیل به خاطره می شه...
ولی مساله ی سختش اینه که هر چی فکر می کنم خاطره ای به ذهنم نمی رسه !!! و از طرفی آدم دلش می خواد خاطره بنویسه!!!
بله ... گاهی شدیدن به این نتیجه می رسم که با موقعیت ها نباید چانه زد ! ولی اغلب دیر به این نتیجه می رسم!!!
گاهی یک مداد سیاه بر می دارم و با آرامش می کشمش روی کاغذ... البته اصلن قرار نیست اون باشه... مهم اینه که مدام توی ذهنم باشه. اون وقت هر چی بکشم اونه.
گاهی دلم می خواد روی بوم رنگ بکشم... اون وقت هر رنگی که روی بوم باشه همونه...
هوم....این واقعن غم انگیزه .اما فکر می کنم باید بپرسیم از خودمون که اصلن برای چی " دوست داریم"...
وقتی واقعن کسی رو به خاطر خودش دوست داشته باشیم غم انگیز بودن این مساله هم کمتر می شه...
دوست داریم چون قابل دوست داشتن می دونیم اش...
اگه احساس مون به نظرش مسخره بیاد بازم غم انگیز نیست... فقط تحمل کردنش سخته.
شاید بعد از گذشت زمان ما هم به این نتیجه برسیم که " او" اونی که ما فکر می کردیم نبوده...
