Ali Soleimani Ali’s Comments (group member since Nov 21, 2009)


Ali’s comments from the نويسندگان بزرگ group.

Showing 1-7 of 7

Nov 23, 2009 11:50PM

26966 اين سوال را دريك تاپيك ديدم و من جسارت مي كنم و نظر خودم را در اين مورد مي نويسم . صد البته منتظر نظرهاي شما هستيم.
فرض كنيد شما بهيچوجه تا به حال ني ننواخته ايد. من به شما يك ني مي دهم واز شمامي خواهم فلان قطعه را بنوازيد. چه اتفاقي مي افتد . بي ترديد شما حتي قادر نخواهيد بود صداي ني را درآوريد. حال يك ني نواز حرفه اي را در نظر بگيريد . بدون كوچكترين تامل شروع به نوازش مي كند. اين فاصله از كجاناشي مي شود.؟
نويسندگي تنها نوشتن كلمات بر روي كاغذ نيست بلكه مرحله نهايي تكامل شماست . در طول ساليان يك نويسنده كوه بزرگ افكار ، عقايد و ديدگاههايش را از درون پر مي كند و در موقع نوشتن فوران مي كند . هرچه انباشته ها بيشتر باشد آتشفشان پرشكوه ترخواهد بود .شاهكارها اينگونه خلق ميشوند .
اگر مي خواهيم نويسنده خوبي شويم اول بايد بفهيم آنچه را كه در موردش چيزي نمي دانيم . بديهي است تا زماني كه ما چيزي نمي دانيم نمي توانيم به ديگري چيزي بياموزيم. من نويسندگي را مرحله پايين تر از الهام شاعرانه مي دانم ولي هردو را (شاعري و نويسندگي ) روان شدن در رودخانه معنا مي دانم. بايد جست يافت كرد اعتماد كرد و در آن جاري شد
Nov 23, 2009 11:29PM

26966 در بين كتابهايي كه من خوانده ام كمتر كتابي به اندازه شاهكار وين داير يعني " باور كنيد تا ببينيد" در افكارو نگرشهايم تاثير گذاشته است.
وين داير كسي است كه بيشتر عمر خود را به مطالعه و تفكر گذرانده . همه ما كتاب مي خوانيم ولي بعضا كتاب را سرسركي مي خوانند و برخي متفكرانه و با تحليل . وين داير نمونه نوع دوم است . او افكارشرقي را به خوبي مي شناسد . به عنوان نمونه ارادت خاصي به مولانا جلال الدين بلخي دارد.
متن ذيل بيوگرافي وين داير است كه از ويكي پديا گرفته ام:

وین والتر دایر (Wayne Walter Dyer) در ۱۰ مه، ۱۹۴۰ در شهر دترویت از توابع ایالت میشیگان، ایالات متحده در خانواده‌ای به خود متکی به دنیا آمد. او یک نویسنده و سخنران است. کتاب قلمرو اشتباهات شما در سال ۱۹۷۶ در حدود ۳۰ میلیون نسخه فروخت و جز یکی از بالاترین فروش کتاب‌ها در تاریخ شد. دایر در سال ۱۹۸۷ به عنوان بهترین سخنران ایالات متحده شناخته شد.
دایر از ملوین لیله (فوت شده) و هنزل ایرنه دایر متولد شد. او بیشتر دوران نوجوانی خود را در پرورشگاه از دست داد و در دوران دبیرستان در دترویت به مشاوره می‌پرداخت او در دانشگاه سنت جان به عنوان محقق در حال کار است.

در ابتدا کار در فرهنگستان را دنبال کرد و در همین زمان مطالب خود را در روزنامه به چاپ می‌رساند و به صورت آزمایشی به درمان‌های خصوصی می‌پرداخت. اما سخنرانی او در دانشگاه سنت جان که در مورد شیوه متمرکز شدن افکار منفی و گفتگوی تحریک آمیز بود دانشجویان را ترغیب به ثبت نام در کلاس‌های خصوصی اش کرد. آژانس ادبی به دایر پیشنهاد کرد که وین ایده‌های خود را به صورت یک کتاب جمع آوری کند و نتیجه آن کتاب "قلمرو اشتباهات شما" بود. اگر چه نخستین کتاب‌هایی که به فروش رفت بسیار اندک بود. دایر شغل تدریس خود را رها کرد و به کار تبلیغات در ایالات متحده مشغول شد و با سر سختی یک فروشگاه کتاب در زمینه مصاحبه‌های تصویری پیدا کرد، بالاخره تلویزیون ملی اجازه داد که دایر همراه با فیل دوناهو و مرو گریفین در گفتگوی شب حضور پیدا کند.

دایر، همچنان برای ساخت یک سری از نوار کنفرانس‌های خود و همچنین تدوین کتاب جدیدش تلاش می‌کرد. شنوندگان نوارهای دایر همانند مخاطبان دیل کارنجی یا استیفن کاوی نبودند که تنها به حوزه تجارت ختم شوند. بنابر این پیام او درباره لحظه تفکر نو بسیار طنین انداز شد. او اغلب حکایاتی را از زندگی خانوادگی خود بازگو می‌کرد و در قالب این حکایات کارآزمودگی کنونی خود را نتیجه گیری می‌کرد. کتاب مرد خودساخته کتابی بود که به قسمتی از جذبه‌های خودش اشاره داشت. دایر به مخاطبانش توصیه می‌کند که واقع بین باشند چون ندای اعتماد به خود، همانند یک راهنمای مذهبی انسان را کارآزموده می‌کند و همچنین به خوانندگانش پیشنهاد می‌کند که پیرو عیسی مسیح باشند.
26966 كتاب انسان در جستجوي معنا و تاثير آن در زندگي فرانكل و ما

ویکتور فرانکل در ۱۹۰۵ در وین به‌دنیا آمد. او در ۱۹۴۹ از دو دانشگاه وین و آدیتشنالی موفق به گرفتن درجهٔ دکترای اعصاب و روان شد. در ضمن او از ۱۲۰ دانشگاه در سراسر جهان دکترای افتخاری گرفت.

فرانکل به علت یهودی بودن در سال‌های ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ به وسیله نازی‌ها ابتدا در آشویتس و سپس در داخائو زندانی شد. تجارب او در این اردوگاه‌ها موجب شد مکتب جدیدی را در روانشناسی بنیان‌گذاری کند که معنا درمانی یا لوگوتراپی نامیده می‌شود.
او پس از پایان جنگ دوم جهانی ریاست بخش اعصاب بیمارستانی در وین را به عهده گرفت و به مقام استادی دانشگاه در رشتهٔ عصب‌شناسی و روان‌پزشکی نایل آمد. در سال‌های ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۳ استاد داشنگاه بین‌اللملی سن دیه‌گو بود و نظریه معنا درمانی‌اش در میان روان‌شناسان و روان‌پزشکان پیروان زیادی دارد.

فرانکل در سپتامبر ۱۹۹۷ در سن ۹۲ سالگی در وین درگذشت

اردوگاه کار اجباری

فرانکل در جنگ جهانی دوم زمانی که یهودی‌ها و کمونیست‌ها و هم‌جنس‌گرایان توسط حکومت نازی در آلمان که اتریش نیز به آن الحاق شده بود روانهٔ ارودگاه‌های کار اجباری می‌شدند در سال‌های ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ در آشویتس و داخائو زندانی بود نامزدش هرگز پیدا نشد و ظاهراً جزو قربانیان این اردوگاه‌ها بود. ويکتور در کتاب خاطرات خود و در کتاب انسان در جستجوی معنا بارها تاکيد می‌کند که بازنويسی کتاب لوگوتراپی انگيزه زنده ماندن او بود. اين کتاب را که در مورد نظريه اش درباره معناجويی و معنا درمانی بود در دستگيری وی در اردوگاه به همراه همه لباس هايش از او گرفتند. او با اين نظريه توانست خود را در بدترین شرایط ارودگاه حفظ کند و نجات یابد. در واقع نظريه خود را خود تجربه کرد و می‌توان گفت که اين نظريه از بوته آزمايش به توسط خود او گذشته است. هر چند خود او در کتاب انسان در جست‌وجوی معنا می‌نویسد: «ما که از بخت خوب یا حسن اتفاق یا معجزه - یا هر آنچه که شما نامش می‌نهید- از این اردوگاهها بازگشته‌ایم، خوب می‌دانیم که بهترین‌های ما برنگشتند.»
خواندن كتاب "انسان در جستجوي معنا" كه فراتر از يك شاهكار بلكه كتاب زندگي است را به تك تك شما سروران توصيه مي كنم
سربلند باشيد
26966 اگر خداوند براي لحظه اي فراموش ميكرد كه من عروسكي كهنه ام و تكه كوچكي از زندگي به من ارزاني ميداشت احتمالا همه آنچه را كه به فكرم ميرسيد نميگفتم بلكه به همه ي چيزهايي كه ميگفتم فكر ميكردم.كمتر ميخوابيدم و بيشتر رويا ميديدم.چون ميدانستم هر دقيقه اي كه چشممان را بر هم ميگذاريم شصت ثانيه ي نو را از دست ميدهيم.هنگامي كه ديگران مي ايستند راه ميرفتيم و هنگامي كه ديگران ميخوابيدند بيدار ميمانديم.هنگامي كه ديگران صحبت ميكردند گوش ميداديم و از خوردن يك بستني شكلاتي چه لذتي كه نميبرديم.

اگر خداوند تكه اي زندگي به من ارزاني ميداشت قبايي ساده ميپوشيدم و طلوع آفتاب را انتظار ميكشيدم.... با اشكهايم گلهاي سرخ را آبياري ميكردم تا درد خارشان و بوسه ي گلبرگهايشان در جانم بخلد.

خدايا اگر تكه اي زندگي ميداشتم نميگذاشتم حتي يك روز بگذرد بي آنكه به مردمي كه دوستشان دارم نگويم كه دوستشان دارم به همه ي مردان و زنان بقبولانم كه محبوب منم اند و در كمند عشق زندگي ميكردم.به انسان ها نشان ميدادم كه چه در اشتباه اند كه گمان ميبرند وقتي پير شدند ديگر نميتوانند عاشق باشند.به هر كودكي دو بال ميدادم اما رهايش ميكردم تا خود پرواز را بياموزد و به سالخوردگان ياد ميدادم كه مرگ نه با سالخوردگي كه با فراموشي سر ميرسد.

آه !! انسانها ، از شما چه بسيار چيزها آموخته ام من دريافته ام كه همگان ميخواهند در قله كوه زندگي كنند بي آنكه بدانند خوشبختي واقعي وابسته ي چيزي است كه در دست دارند.دريافته ام كه وقتي طفل نوزاد براي اولين بار با مشت كوچكش انگشت پدر را مي فشارد او را براي هميشه به دام مي اندازد.دريافته ام كه يك انسان فقط هنگامي حق دارد به انسان ديگر از بالا به پايين بنگرد كه ناگزير باشد او را ياري دهد تا روي پاي خود بايستد.

من از شما بسي چيزها آموخته ام اما در حقيقت فايده چنداني ندارد چون هنگامي كه آنها را در اين چمدان ميگذارم بدبختانه در بستر مرگ خواهم بود.





گابریل گارسیا مارکز
26966 درود احمد
ورودتان را به اين گروه گرامي مي دارم
از تذكر بجا و مفيدتان متشكرم به روي چشم
سربلند باشيد

26966 درود رامين
اولا از ورودت به اين گروه متشكرم
كوندرا چند اثر مشهور دارد .شاهكار او " بار هستي " و پس از آن "جاودانگي " اما براي آنكه بهتر بتواني افكار كوندرا را بشناسي پيشنهاد مي كنم اول كتاب شوخي يا كتاب خنده و فراموشي كوندرا را بخواني بعد بارهستي و بعد جاودانگي
چون اين ترتيب زماني نگارش آثار كوندرا مي رساند. درواقع كوندرا با نوشتن بارهستي ديدش را وسيعتر و فلسفي تر كرد و در پايان كتاب جاودانگي را نوشت كه من هنوز نخوانده ام ولي در نقدها خواندم كه كتاب بسيار عميقي است . اگر وقت خواندن همه اينها را نداريد حداقل قسمت اول كتاب بارهستي را حتما مطالعه كنيد و لذت ببريد
جسارتا پيشنهاد ميكنم هر فصل را دو يا سه بار بخوانيد و هر بار عميق تر به آن نگاه كنيد
سربلند باشيد


26966 اين نظر شخصي من درباره مقايسه كوئليو با كوندراست:
پائولو كوئليو نويسنده ايست كه سرگذشتي حيرت انگيز دارد مي توان گفت نمونه كسي است كه در دنياي مدرن امروزي دنبال حقيقت عرفاني بوده و التبه بهره هايي نيز برده و به جاهاي خوبي هم رسيده . او مكاتب و اديان مختلف را ميشناسد و به حقانيت و رمز و رازي كه در بطن هر دين و فرهنگ نهفته آشناست . از اين منظر مي توان گفت كوئيلو به شدت معتقد به پلوراليسم است يعني حقانيت همه مذاهب در اصول، و همين ديدگاه را در رمانهاي جاودانه اش آورده است مثل كوه پنجم ، سفر به دشت ستارگان
كوئليو علاوه بر آنكه از قدرت نويسندگي بالايي برخوردارست در آثارش پيامهايي بزرگ مي گنجاند و اين راز اصلي موفقيت اوست . بي دليل نيست كه او يك سمت مهم در يونسكو دارد و در ارتباط با ملل مختلف جهان در زمينه فرهنگي است.
و اما كوندرا:
كوندرا در خلق صحنه ها و شخصيت پردازي حقيقتا يك نابغه است . اگر كسي يكي از رمانهاي كوندرا را خوانده باشد نمي تواند باور كند كه آنچه كوندرا در رمانهايش به تصوير كشيده وجود نداشته و تنها ساخته ذهن يك نويسنده است . از اين ديدگاه من به جرآت مي توانم كوندار را به دوربين فيلمبرداري اي تشبيه كنم كه بسيار ريزبينانه محيط اطراف را به تصوير مي كشد و حتي اين دوربين درون ذهن آدمها را نيز مي كاود. اما ديد كوندرا محدود است . محدود به يك منطقه جغرافيايي يا يك دوره زماني يا موضوعي خاص.
كه البته با آن طرز نگارشي كه كوندرا دارد گريزي از اين نيست
...