Hadi Hadi’s Comments (group member since Mar 13, 2008)


Hadi’s comments from the غزل معاصر group.

Showing 1-20 of 90
« previous 1 3 4 5

Sep 13, 2009 06:09AM

3565

گاهی دلم براي خودم تنگ مي شود



اگر چه نزد شما تشنه ي سخن بودم
كسي که حرف دلش را نگفت من بودم

دلم براي خودم تنگ مي شود آري:
هميشه بي خبر از حال خويشتن بودم

نشد جواب بگيرم سلام هايم را
هر آنچه شيفته تر از پي شدن بودم

چگونه شرح دهم عمق خستگي ها را
اشاره اي كنم ، انگار كوه كن بودم

من آن زلال پرستم در آب گند زمان
كه فكر صافي آبي چنين لجن بودم

غريب بودم ، گشتم غريب تر اما:
دلم خوش است كه در غربتِ وطن بودم .



Sep 01, 2009 04:49AM

3565
...

کلمه هایم به باد رفته اند


Dec 25, 2008 11:37AM

3565 طبع بخت برگشته باز هم به من رو کن

کلبه ی خیالم را باز آب و جارو کن


در رفاقتم با تو تهمت هوس ننگ است

پای آبرو پیش است دست عشق را رو کن


ای ستاره ی اقبال دست آسمان خالی است

کار ، کار چشم توست ، پس دوباره سوسو کن


کار عشق برعکس است ، راز دوستی دوری است

هر چه دوستش داری ، با نبودنش خو کن


تا که هست در دستت چاره ی پر سیمرغ

قبل کشتن سهراب فکر نوش دارو کن


میل پیرهن داری در مشام چشمت کور

صبح تا به شب بنشین هر نسیم را بو کن


Dec 06, 2008 11:44AM

3565
تا بپیچانی به دورم ساقه ی نیلوفری را

باز خواهم کرد یک شب از سرم این روسری را


حلقه های بازوانت گردنم را می فشارد

می فشارم روی سینه حلقه ی انگشتری را


من به اوج عصمت تو راه دارم ... نه ندارم

از برم هر چند از بر ، آیه ی افسونگری را


در شمال چشم هایت چایکاران شمالی

در پی ات افتاده دیدم دختران بندری را


می روی و بغض ها را روی من آوار کردی

سیر می خواهم بگریم لحظه های آخری را


Dec 06, 2008 11:28AM

3565 به نام عشق قسم خورده ای که بد بشنوی

برای خواهش هر بار دست رد بشوی

چگونه می شود از راه عاشقی تو فقط

نصیب و قسمت و تقدیر را بلد بشوی

تمام حبس مرا از خودت جدا کردی

که بی دخالت من شعر مستند بشوی

تویی که شعر سپیدی چه می شود که شبی

در آسمان غزل های من رصد بشوی

بگو چگونه برایت دعا کنم که ...؟ خدا-

کند کسی که دلم را نمی برد بشوی



Sep 15, 2008 01:04PM

3565 اعماق دلت برکه ی دلباز پری هاست

خنیاگر تو نی لبک و ساز پری هاست

خلخال به پا.... رقص کنان دور نگاهت

چشمان تو آرامش پرواز پری هاست

فریاد بزن نام مرا .. شور به پا کن

ماهور صدایت پر از آواز پری هاست

بالی ز حریر آبی هر قطره ی اشکت

بال دگرت خنده ی پر راز پری هاست

ای وای ببین روسری ام باز گره خورد

یک چاره بیندیش که این ناز پری هاست

Sep 15, 2008 01:04PM

3565 خطوط دست تو اوراد عاشقانه ی باد
طلسم کرده تو را گیسوان بی بنیاد

قلم به دست بگیر و کمی غزل بتراش
قلم به دست تو تیشه ست زاده ی فرهاد

شبیه معجزه ای در رسالت این عشق
به سان قاصدکی خوش خبر... رها... آزاد

هراس حرف و حدیثی دگر نمی ماند
چرا که نام تو را داد میزنم در باد

دو پیکریم ولی روحمان یکی گشته ست
دو چشم من و نگاهت یکی ست ای همزاد


Sep 05, 2008 11:42PM

3565 غزل دلتنگی


هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم




Sep 05, 2008 10:50PM

3565 هر چند امیدی به وصال تو ندارم
یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم

ای چشمه ی روشن منم آن سایه که نقشی
در اینه ی چشم زلال تو ندارم

می دانی و می پرسیم ای چشم سخنگوی
جز عشق جوابی به سوال تو ندارم

ای قمری هم نغمه درین باغ پناهی
جز سایه ی مهر پر و بال تو ندارم

از خویش گریزانم و سوی تو شتابان
با این همه راهی به وصال تو ندارم

Sep 05, 2008 10:47PM

3565 ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران

ایینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران

بازا که در هوایت خاموشی جنونم
فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران

ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز
کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران

گفتی : به روزگاران مهری نشسته گفتم
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگاران

وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران

Aug 26, 2008 09:47PM

3565 هنگام رسیدن



ای آرزوی اولین گام ِ رسیدن
بر جاده‌های بی‌سرانجام ِ رسیدن

كار جهان جز بر مدار آرزو نیست
با این همه دل‌های ناكام ِ رسیدن

كی می‌شود روشن به رویت چشم من، كی؟
وقتِ گل نی بود هنگام ِ رسیدن؟


دل در خیال رفتن و من فكر ماندن
او پخته‌ی راه است و من خام ِ رسیدن

بر خامی‌ام نام ِ تمامی می‌گذارم
بر رخوت درماندگی نام ِ رسیدن

هرچه دویدم جاده از من پیش‌تر بود
پیچیده در راه است ابهام ِ رسیدن

از آن كبوترهای بی‌پروا كه رفتند
یك مشت پر جا مانده بر بام ِ رسیدن


ای كالِ دور از دسترس! ای شعر تازه!
می‌چینمت اما به هنگام ِ رسیدن




Aug 26, 2008 09:46PM

3565
در این زمانه



در این زمانه هیچ‌كس خودش نیست

كسی برای یك نفس خودش نیست


همین دمی كه رفت و بازدم شد

نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست


همین هوا كه عین عشق پاك است

گره كه خود با هوس خودش نیست


خدای ما اگر كه در خود ماست

كسی كه بی‌خداست، پس خودش نیست


دلی كه گرد خویش می‌تند تار،

اگرچه قدر یك مگس، خودش نیست


مگس، به هركجا، به‌جز مگس نیست

ولی عقاب در قفس، خودش نیست


تو ای من، ای عقاب ِ بسته‌بالم

اگرچه بر تو راه ِ پیش و پس نیست


تو دست‌كم كمی شبیه خود باش

در این جهان كه هیچ‌كس خودش نیست


تمام درد ِ ما همین خود ِ ماست

تمام شد، همین و بس: خودش نیست




Aug 22, 2008 02:10PM

3565 دیشب



دوش از همه شب ها شب جان کاه تری بود
فریاد از ین شب چه شب بی سحری بود

دور از تو من سوخته تب داشتم ای گل
وز شور تو در سینه شرار دگری بود

هر سو به تمنای تو تا صبح نگاهم
چون مرغک طوفان زده ی در به دری بود

چون باد سحرگاه گذشتی و ندیدی
در راه تو از بوی گل آشفته تری بود

افسوس که پیش تو ندارد هنرم قدر
ای کاش به جای هنرم سیم و زری بود


Aug 22, 2008 02:03PM

3565 از هر طرف نرفته به بن بست می رسیم



با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو

در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو

تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من
می خواستم که گم بشوم در حسار تو

احساس می کنم که جدایم نموده اند
همچون شهاب سوخته ای از مدار تو

آن کوپه ی تهی منم آری که مانده ام
خالی تر از همیشه و در انتظار تو

این سوت آخر است و غریبانه می رود
تنهاترین مسافر تو از دیار تو

هر چند مثل اینه هر لحظه فاش تو
هشدار می دهد به خزانم بهار تو

اما در این زمانه عسرت مس مرا
ترسم که اشتباه بسنجد عیار تو




Aug 12, 2008 01:17PM

3565
میز صبحانه و دو زردهء داغ عسلی

من و چشمان تو، یک صبح به شدت غزلی


طعم موسیقی آرام و دو فنجان قهوه

فال ناگفتهء ما در پس آیا و ولی


کافه تاریک ولی چشم من اینجا روشن

به نگاهی که شده حسرت میز بغلی


گرمی عشق تو امروز شده هدیه به من

من جادو شده با حس دو چشم عسلی


جلوی آینهء چشم تو هی می گویم-

آه! این رابطه انگار که بوده ازلی!


اصل من باش که اینبار به تو برگردم

خسته ام٬ خسته ز بسیاری عشق بدلی



Aug 09, 2008 01:04PM

3565 فضای خانه که از خنده‌های ما گرم است
چه عاشقانه نفس می‌کشم!، هوا گرم است

دوباره «دیده‌امت»، زُل بزن به چشمانی
که از حرارتِ «من دیده‌ام ترا» گرم است

بگو دومرتبه این را که: «دوستت دارم
دلم هنوز به این جمله‌ی شما گرم است

بیا گناه کنیم عشق را... نترس خدا
هزار مشغله دارد، سرِ خدا گرم است !!

من و تو اهل بهشتیم اگرچه می‌گویند
جهنم از هیجانات ما دو تا گرم است
...

به من نگاه کنی؛ شعرِ تازه می‌گویم
که در نگاه تو بازارِ شعرها گرم است
Aug 09, 2008 01:01PM

3565

باید غزل میگفتم اما درد نگذاشت

دل درد و سر درد و سه نقطه درد نگذاشت


در کنگره من حتما اول می شدم حیف

آن داور نالوتی نامرد نگذاشت


می خواستم در کوچه حالش را بگیرم

فوری ننه باباش را آورد، نگذاشت


می گفت تو مو را به موز تشبیه کردی

آن دختر چشم آبی مو زرد نگذاشت


امروز کنسل شد قرارم با نگارم

دلشوره های طرح زوج و فرد نگذاشت


دیگر قراری با من بیچاره حتی

درایستگاه مترو ( ورد آورد ) نگذاشت


باید مدیر حوزه یا ارشاد بودم

نه مثل یک بیکاره ولگرد...نگذاشت


نگذاشت تا من نیز پشت میز باشم

نگذاشت این جسم سپید این گرد نگذاشت



Aug 07, 2008 11:22AM

3565

همواره در برابر لیلا جنون کم است

شیرین اگر تویی به خدا بیستون کم است


تنها دلیل کثرت شاعر تویی ولی

هر قدر شعر گفته شده تا کنون کم است


من آمدم که یک شبه شاعر شوم تورا

اما برای وصف تو عمر قرون کم است


من آه می کشم که چه می خواهی از دلم

باور مکن کشیدن آه از درون کم است


هرگز امید بردن یوسف نداشتم

دستی که پوچ آمده بی چندو چون کم است


کاری کن ای عزیز زلیخا شود دلم

یوسف اگر تویی جگر غرق خون کم است




Aug 01, 2008 12:07PM

3565 امن یجیب...حال دلم اضطراری است
از دختری که ( بد شده ) دیگر فراری است

آن روزهای دائمی اعتبار سوخت
این روز ها خطوط دلم اعتباری است!

با صفر نهصد و سی و...یک بار هم شده
آنتن بده ، تماس دلم اضطراری است

این زنگ های نیمه شبی عاشقانه نیست
انگار ساعت تو همیشه اداری است

با هر _الو بگو_ ی تو من قطع میشوم !
وقتی _الو بگو و نگو... اختیاری است

وقتی که _ گوش میکنم _ بعد یک سکوت
مثل سلام های شما چوبکاری است

حالا دلم ... در این شب بی مشترک ترین
مشغول زنگ وسوسه ای انتحاری است

پس لطف کن پیامک آخر اگر رسید
پاسخ بده که قافیه این بیت_ آری _ است

امن یجیب گوشی مضطر اذا دعاه
این بوق های آخر چشم انتظاری است




Aug 01, 2008 12:01PM

3565 من و هراس سقوطم میان جاذبه ها
که راه می روم ازروی تیزی لبه ها

شنیدنی است کشیشی که اعتراف کند
شنیدنی ترازآن اعتراف راهبه ها

مرابه قطب خودت قطب عشق می بردی
مخالف جهت بادهاوعقربه ها

حساب کردم ازاین عشق سودهاببرم
غلط ازآب درآمدولی محاسبه ها

واعتمادبه عشقت نتیجه اش این شد
زنی رهاشده ام درهجوم شائبه ها
« previous 1 3 4 5