Mojtaba’s
Comments
(group member since Aug 03, 2009)
Mojtaba’s
comments
from the داستان هاي كوتاه طنز group.
Showing 1-20 of 21
Nazanin wrote: "مجتبی عزیزخیلی زیبا بود با چنین گام که جوانان وطن پیش روند
عنقریب است که ایران شود ایران دگر
البته با اجازه غیابی از ایرج میرزای عزیز با کمی تغییر:)"
ممنون از اینکه خوندیدش و از لطفتون متشکر
فقط امیدوارم با این گام های بلند و سرعت زیاد رو به جلو که شما اشاره کردید، ترمز نبریم...چون لنت ترمزای ایرانی جنسش خوب نیست
Talieh wrote: "نمی دونم باید بخندم یا گریه کنم!امیدوارم حداقل هر کدوم از ما در روابط بین فردی مون معنی این عبارت را بدونیم و به طرف مقابلمان اجازه ابراز عقیده بدهیم..به دلیل انتشار این کاربرد از این عبارت،یعنی ..."
مممنون از اینکه نوشتم رو خوندید و خوشحالم از این که نظرتون رو درمورد نوشته دیدم
من هم امیدوارم روزی رو ببینیم که هیچ کسی مجبور نباشه از ترس جونش عقایدش رو با سکوت ابراز کنه
حسین عزیز، ایده بسیار مناسبی رو مطرح و در حقیقت عملیاتی کردید، من که سعی می کنم حتما اونجا باشم و از این جلسه استفاده کنماز شما ممنونم
رامین عزیز جالب بود و بامزه، ممنون.اما نازنین گرامی، من مردهای فراوانی رو میشناسم که با اینکه شکمشون سیر شده، دنیا رو آروم نمی خواند. و در عوض مردهای دیگه ای رو هم میشناسم که با اینکه شکمشون سیر نبود، آروم ترین دنیا رو برای دور و بری هاشون ساختند
من هم مثل رامین معتقدم که مرد و زن دو وجه از ماهیتی یکسانند. که فقط هر کدومشون ، به سختی سعی می کنند، به هر ترتیب شده نشون بدند که: با اون یکی فرق دارند
یه روز بالاخره اونهایی که می دونند که می دونند با کمک اونهایی که می دونند نمی دونند، راهشون رو بین اون دو گروه دیگه و یه گروه پنجم، یعنی کسایی که فکر می کنند می دونند، باز می کنند و میرند رو به جلو
انصافا نوشته های جالبی رو انتخاب می کنید، به خاطر ناشناس بودن نویسندش هم تعریف و تمجید از نوشته رو تقدیم به شما می کنمممنون از این لحظه شادی که تو این اوضاع و احوال برام به وجود آوردید
انتخاب بسیار خوب و به موقعی بود، از شما به خاطر انتخاب و گذاشتنش در دسترس ما ممنونمو یه پیشنهاد : درمورد نظرات افرادی که در برابرتون جبهه می گیرند به سرعت ناراحت نشید
چیزهایی که از سوی افراد به عنوان کامنت مطرح میشه فقط یه نظر شخصیه
حالا هم هر کسی از این امام زاده نا امید شده، می تونه نذورات خودش رو ببره امام زاده دیگه
آخه به نظر من، اینجا از اون امام زاده های معجزه دار نیست
ابراهیم نبوی می گوید:طنز برای این نیست که من هنرم را نشان دهم، مگر عروسی خاله صغراست که هر کسی قرار است با یک شیرینکاری توجه مهمانان را جلب کند؟ طنز یک شیوه بیان برای نشان دادن واقعیت و هستی استدکتر شمیسا هم می نویسد:طنز از اقسام هجو است اما فرق آن با هجو این است که آن تندی و تیزی و صراحت هجو در طنز نیست. وانگهی در طنز معمولا مقاصد اصلاح طلبانه و اجتماعی مطرح است طنز کاستن از مقام و کیفیت کسی یا چیزی است به نحوی که باعث خنده و سرگرمی شود و گاهی در آن تحقیری باشد.
بین طنز و کمدی هم البته فرق است. در کمدی معمولا خنده به خاطر خنده مطرح است، اما در طنز خنده برای استهزاء است. بدین ترتیب طنز وسیله است نه هدف. در طنز کسی که مورد انتقاد قرار می گیرد ممکن است یک فرد خاص باشد یا یک تیپ یا یک طبقه یا ملّت و حتی یک نژاد. گاهی نویسنده قهرمان اثر را به سخره می گیرد، اما مراد او کسی یا کسانی بیرون از اثر ادبی است و بدین منظور حتی ممکن است از خود بدگوئی کند
خیلی وقت صرف پیدا کردن معنی طنز نکردم ولی مناسب دیدم دو تا معنی از یک منتقد ادبی و یک نویسنده بیارم و بعد هم نظر خودم رو بگم
ابتدا باید بگم به بهانه ایجاد دیکتاتوری در سایه به وجود امدن یک تعریف برتر نباید از تعریف کردن مفاهیم شانه خالی کرد، چون اینکار احتمال سوء استفاده از مفاهیم و واژه ها رو بیشتر میکنه که خودش میتونه آغازگر راه دیکتاتوری باشه
ولی از سوی دیگه قبول هم دارم که با ارائه یک تعریف هر چند هم که فراگیر بشه و مورد قبول مردم یا پایگاه های قدرت جامعه قرار بگیره، نمیشه اون رو حقیقت کامل دونست و با این معیار، اجازه ابراز تعاریف و عقاید دیگر در مورد اون مفاهیم رو نداد
بعد از این همه وراجی، باید بگم که از نظر من، طنز می تونه نوعی از انواع هنر باشه که در اون هنرمند با قصد نقد و ایجاد فرصتی برای تفکری دوباره درمورد موضوعی، که از نظر هنرمند نیاز به اصلاح دارد، دست به مسخره کردن اون پدیده یا موضوع می زنه. ولی از نظر من در طنز نویسنده برای منفعت شخصی دست به خلق هنری نمیزنه، منظورم دستمزد گرفتن بابت خلق اثر نیست، بلکه منظورم اینه که هنرمند موضوع را که برای نقد و اصلاح انتخاب می کنه، برای نفع شخصی صرف خودش نیست، بلکه نفع غیر و جامعه رو در نظر داره
از سوی دیگه از نظر من هنرمندی که دست به خلق اثر هنری طنزآمیز میزنه نمی تونه از ناحیه ، طبقه، پایگاه و یا حوزه دارای قدرت در ارتباط با اون موضوع مورد بحث باشه
با این همه وراجی کردن و ارئه تعریف و آوردن شرایط برای خلاق طنز امیدورام تونسته باشم منظورم رو برسونم
حالا منتظرم که اقای م"حمد حسین" بعد از اینکه همه نظرشون رو گفتند، به شیوه "سقراط"، نظر خودشون رو درمورد طنز بگند، که فکر میکنم برای من آموزنده باشه
خلاقانه، زیبا و موجز بودبرام خیلی جالب بود که در نوشته ای اینچنین کوتاه تونستید چنین موقعیت جالبی رو خلق و توصیف کنید
ممنونم که ما رو در لذت بردن از خلاقیتتون شریک کردید
خلاقانه، زیبا و موجز بودبرام خیلی جالب بود که در نوشته ای اینچنین کوتاه تونستید چنین موقعیت جالبی رو خلق و توصیف کنید
ممنونم که ما رو در لذت بردن از خلاقیتتون شریک کردید
با سلامفبل از همه چیز قصد دارم از مدیر گروه بخواهم که اول قوانینی برای این گروه به صورت مشخص در نظر بگیرند و بعد از اعضاء بخواهند که ان قوانین را رعایت کنند، تا در صورت تخطی از قوانین عضویت انها لغو بشود. چون من نتوانستم چنین قوانین سلبی و یا ایجابی را در این گروه پیدا کنم با این فرض که چنین قوانینی به صورت مکتوب و علنی وجود ندارد چنین مطلبی را نوشته ام، ولی ممکن است یک سری ضوابط و قوانین در ذهن مدیر گروه موجود باشد که محترم است، اما برای انتظار رعایت چنین قوانینی بهتر است که انها به صورت علنی اعلام شوند
اما در مورد جناب کریمی، درباره گروه داستان های کوتاه طنز، چون پدید آورنده این فضا می تواند خود را دارای حقی مربوط به گروه بداند، تعیین قوانین و ضوابط عضویت و قرار دادن نوشته ها بر عهده و حتی حق او می تواند باشد. اما جناب کریمی حیطه نظرات خود را فراتر از یک گروه خاص دانسته و مواردی را درباره کل سایت عنوان کرده اند، به نظر می رسد آنچه ایشان خواسته اند یک گزافه خواهیست، اگر ایشان به محیطی مجازی با مشخصاتی که اشاره نموده اند و ،اعضایی حرفه ای و شبیه به آنچه نوشته اند نیاز دارند پیشنهاد می کنم سایتی شخصی و خصوصی راه اندازی نموده و از مواهب آن بهره ببرند. بنده فکر نمی کنم ،این ایشان هستند که مشخص می کنند این سایت محل جمع شدن چه کسانی بوده و برای چه کاری در نظر گرفته شده است. مگر آنکه جناب کریمی از جایگاهی فراتر از یک عضو سایت صحبت کنند و یا حجتی مبنی بر پیشرویی خویش در این سایت را بر ما روشن نموده باشند
پس گمان نکنم آنچه نوشته شده است چیزی بیش از یک نظر ساده از طرف یک عضو، مثل بقیه، باشد
البته نظر ایشان مانند هر عقیده ای قابل احترام است ، ولی این نظر هم قابل بحث می باشد، برای نمونه این چنین نمایان است که ایشان با دیدگاهی تمامیت خواهانه و مطلق گرا با پشتوانه ای از حقیقت درباره این موضوع بحث می کنند، اینکه آدم مدعی باشه که می داند یک پدیده ای اجتماعی مثل این سایت باید محل جمع شدن چه کسانی باشد و قصد دارد امیال خود مبنی بر" رها شدن در کتاب" را هدف این سایت قرار دهد یا از دیدگاهی خودخواه و تمامیت خواه خبر می دهد و یا نظرگاهی که فرض می کند به حقیقت ماهیت این پدیده دست یافته، هر چند برای جناب کریمی احترام قائلم نه ایشان و نه هیچ انسان دیگر را دارای قدرت دستیابی به حقیقت پدیده های جمعی، و نه فردی، نمی دانم. همچنین اتخاذ چنین رویکرد های تمامیت خواه و مطلق گرایی را نیز برای محیط به قول ایشان کتابخانه ای مفید نمی دانم
توجه: خواندن این متن برای افراد بالای 18 سال مجاز می باشد، برای تایید سن خود "اینجا کلیک "کنید.....گفتم "اینجا کلیک" کنید....اه ببخشید نرم افزارش کار نمی کنه پس خداییش زیر 18 ساله ها نخونند، اگر احیانا خوندید هم به نقاط بدش توجه نکنید دیگهیه شبی نشسته بودم پای تلویزیون که یهو دیدم جناب دکتر فلانی (این فلانی اصلا هیچ ربطی به نوشته "دوران فلانی " که چند هفته قبل توسط علی نوشته شده بود نداره، اصلا و ابدا هیچ ربطی نداره ها)چی می گفتم ...آهان، دیدم دکتر فلانی پشت تلویزیون گفت که یه "بابایی" (انتخاب بابا عمدی بود چون فرد مذکور به هیچ وجه "مامان" نبودند) جوون خیلی خوبیه ، مثل "هلو" می مونه و آدم دلش می خواد بخوردش
همچین که این گفته رو شنیدم برگشتم، یه بادی به غب غبم انداختم و رو به جمع خانواده گفتم:دیدید ، دیدید من گفته بودم "آزادی بیان" توی کشورمون زیاد شده اون هم خیلی، اونقدر آزادی هست که دیگه میشه به راحتی درمورد "تناول هلو" اون هم توی تلویزیون مثل آب خوردن حرف زد، اونم نه هر "هلویی" ، "هلویی" با جنس موافق
در همین بین داداش کوچیکترم پرید وسط که" پس مگه همین چند وقت پیش نبود که یه "شیخی" یه جایی از خورده شدن "هلو"های مردم در اماکن در و سر بسته ای به نام ...و...(از آوردن اسم مکان ها به دلایل امنیتی معذوریم) حرف زد، بعد هم خودش خائن شد و هم اون "چیزش" رو یه چند وقتی توقیف کردند، هر دو بحث که درباره "هلو" و "هلو خورون" بود
یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهش انداختم و گفتم:تو بچه ای نمی فهمی، اخه همون جور که بنده قبلا اشاره کرده ام نمیشه که به همه آزادی داد اون هم از نوع بیانش،اگه قرار باشه همه هر چی خواستند بگند وقت نمیمونه برای حرف زدن آدم های "اصولی" ،درباره مباحث "اصولی تر"، ایشاالله تو هم بزرگ می شی این چیزها رو می فهمی
داشتم به حرف هایی که زده بودم افتخار می کردم که داداش بزرگترم یه سقلمه بهم زد و گفت: اوهوی، حالا هول نکنی از فردا بری دست "هلو ها" رو بگیری ببری تو خیابون یا شروع کنی به هلو خوری اونم هرجایی یا بدتر از اون، درمورد هلو خوری های گذشتت هر جا رسیدی حرف بزنیا،این کارا و این خورد و خوراک دندون های فولادی می خواد که من و تو نداریم
یه نگاه زیر چشمی به آقا داداش انداختم و تو دلم گفتم: داداش ما رو باش ما عرضه خوردن "ترب سفیدم" نداریم چه برسه به "هلو" ، بخشکی ای شانس که "هلو" هم نشدیم یه دکتری، چیزی طالبمون بشه
در شرایط حاضر، به نظر می رسد و احتمالا، ما گمان می کنیم که برای حفظ و حراست از گوهر ارزشمند "آزادی بیان" دستورات و رهنمودهای ایجابی و سلبی زیر از سوی خدمتگذاران مردم در حال اجراستالف-آزادی بیان نطق های سیاسی و مقاله و سر مقاله های برخی روزنامه ها در متن حقوقی کیفر خواست
ب-آزادی بیان آقای دادستان در دادگاههای خودمان
ج-آزادی بیان "آقای ابطحی"، اون هم در تلویزیون، پس از کم کردن حدود 20 الی 30 کیلو از وزنشون
د-آزادی بیان آقایانی که یه ارتباطاتی با "عطر" دارند بعد از گذروندن یه مدت شرایط گل و بلبلی
ه-آزادی بیان درخواست هایی مبنی بر گرفتن و بازداشت کردن خائن های اصل کاری، به خصوص اونها ا که هی میگن "چیز" و اون فرانسه رفته ها
و-آزادی بیان پسوند شاه پشت اسم یه نفر خاص در یک مکان خاص
ز-آزادی بیان هر موردی دلشون خواست در روزنامه های اصولا اصولی و البته نه هر اصولی ای
ح-در کل آزادی و حمایت از بیان مباحث اصولی، توسط آدم های اصولی و در پشتیبانی از اشخاص و دولت کلا اصولی، البته در رسانه ها، روزنامه ها، تلویزیون و هر دستگاه اساسا اصولی
اما همانگونه که بر همه واضح و مبرهن است، برای ارائه آزادی بیان به اکثریت بسیار زیاد مردم باید جلوی حرف زدن های زیادی یه عده معدود رو گرفت، چون که وقت برای "آزادی بیان" اکثریت نمی مونه، اگه این اقلیت بخواهند حرف بزنند، پس احتمالا نیاز هست که یک سری دستورات سلبی نیز اجراء شود
الف-عدم آزادی بیان "سبزی" فروش های وانتی و به خصوص جملات "سبزیه سبزی" به دلیل حفظ آسایش مردم و اینکه "سبز" خیلی هم بده و رنگ سال هم نیست
ب-عدم آزادی شعار و به خصوص شعارهای رنگی در ورزشگاه های فوتبال-در این راستا احتمالا بازی های رنگی بدون تماشاچی نماها برگذار شود
ج-عدم آزادی بیان آقایان قبل از کم کردن وزنشون، این مورد بیشتر به خاطر خودشون بود، چون با وزن زیاد و در حین حرف زدن احتمال سکته قلبی خیلی خیلی زیاد هست
د-عدم آزادی بیان و استفاده از واژه منحوس "چیز" چون منافی عفت و مصالح عمومی جامعه است
ه-عدم آزادی بیان مواردی مربوط به "اتو" و اتو زدن و...به دلیل کمبود برق در تابستان
و-عدم آزادی بیان از طریق "پیامک" هر وقت دلمون خواست
ز-عدم آزادی بیان هیچ گونه مطلبی درباره عدد 18.5 میلیارد به ویژه با پسوند دلار و طلا، و مشخصا با اشاره به ترکیه. این کار به دلیل مبارزه با فرهنگ مصرف گرایی و سرمایه داری غربی بود
ح-عدم آزادی بیان در یک سری معدود از روزنامه ها که اصلا اصول ندارند و سردبیرهاشون 40 تا 50 روز میشه که سر کار نمیاند
امید است که با در نظر گرفتن این راهکارها هر چه بیشتر به این گوهر گران بهای "آزادی بیان"برسیم ، خیلی بیشتر از اون کشورهای جهان خوار
Ali wrote: "Mojtaba wrote: "همه چیز گفته های میرزا کامل بود، ولی میرزا یادش رفت بگوید که: در آن دوران، فلانی ، فلان چیز را آنچنان به فلان ما فرو کرد، که تا فلان روز، فلان ما ، از ورود فلان چیز می سوخت و درد می..."البته که شنیدم و بسی خوشحال که شما نوشته من رو با اون قطعه هنری زیبا مقایسه نمودید، ممنونم
راستی سلام ما را به میرزا برسونید و بگو التماس دعا داریم، پس یه ضمادی ، پمادی چیزی معرفی کنه
