Parva Rostami Parva’s Comments (group member since Oct 04, 2009)



Showing 1-11 of 11

Nov 16, 2009 11:09AM

4626 ممنون مريم عزيز
Nov 14, 2009 10:46AM

4626 خواهش ميكنم دوستان
من هم موافقم كسي كه اين شعرها رو سروده انسان بي نظيري بوده .من اولين بار اينو 3-4سال پيش توي نشريه ايساتيس(نشريه يزدي هاي دانشگاه شيراز)خوندم ومثل شما واقعا لذت بردم

خوشحالم كه مورد توجه شما عزيزان هم واقع شد
Nov 12, 2009 12:40PM

4626 پیغام گیر فردوسی
نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب


پیغام گیر خیام
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد



پیغام گیر منوچهری
از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم



پیغام گیر مولانا
هر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم




پیغام گیر بابا طاهر
تلیفون کرده ای جانم فدایت
الهی مو به قوربون صدایت
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت




پیغام گیر حافظ
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور

بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور



پیغام گیر سعدی
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم






پیغام گیر نیما
چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش



پیغام گیر شاملو
بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمیت
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویم
تآنگاه که توانستن سرودی است



پیغام گیر سایه
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان



پیغام گیر فروغ
نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد






Nov 01, 2009 07:44AM

4626 سپاسگزارم مدادرنگي عزيز
Oct 30, 2009 12:55PM

4626 خيلي جالب بود به نظر من اينبارعربها مقصر نبودند وطرف مقابل گل كاشته بود
بايد به دوستاني كه دستي در تجارت دارند پيشنهاد بديم اين مطلب رو حتما بخونن
Oct 30, 2009 11:16AM

4626 ممنون نازنين هميشه مهربانم
Oct 30, 2009 08:28AM

4626 بد زمستاني بود
ممنون آرياي عزيز
Oct 29, 2009 11:09PM

4626 ممنون آقا رامين كه باعث دلگرمي ام شديد
پيروز باشيد
Oct 25, 2009 01:29PM

4626 گويند سالي حاتم طايي در سفر بودي كه ناگاه قريه اي در مقابل چشمانش رخ نمود.پس مركب به آن سو تاخت .بر مردم
آن قريه داخل شد ومهرباني ها نمود وبنا هاساخت.از آن
ميان مكتب خانه اي بود سوره نام كه جمعي هنر دوست در آن گرد هم آمدند وعجايب آفريدند كه روزگار به چشم نديده بود

سال ها رفت و مكتب از رونق بيافتاد.تخته آوردند كه بردر بكوبند.از غيب ندا رسيد:اندكي صبر.جمعي هستند كه هنوز انگشتانشان رقمي بر دفتر هنر نزده.پس دست نگاه داشتند تا عالمي از قلم ايشان بهره مند گردد

اما در اين ميان گاه تلي از ميخ وتخته بر در سراي به چشم مي خورد وگاه نجوايي از پچ پچ شاگردكان به گوش همي رسيد:كه عن قريب در گشوده خواهد شدو جمعي جديد الورود به مكتب فرود همي آيند.وگه گاه از كارشناسي ارشد نيز سخني بود . وآنچه زمزمه ميشد همه از كرامات ديوارهاي مكتب بود وجمعي در حيرت از چنين گوش هايي

چندي يكبار بزرگ مكتب جيره اي به شاگردكان مي داد.چون در حديث است كه:تا دهان كودك بجنبد بهانه گيري نكند
و گاه جيره اي كه ميرسيد نشاني را اشتباه آمده بود.به جاي زباله داني هاي اطراف شهر از قضا سر از مكتب خانه در آورده بود.واما بي گناه شاگردان گرسنه كه بوي غذا هوش از سرشان برده بود.و آنچه پس از تناول بر سر ايشان آمد بماند كه نگفتن بهتر است

سخن كوتاه كنم كه صداي ميخ وتخته گوش نواز است وديگر بار حاتم از اينجا نخواهد گذشت


مكتب خانه/نشريه داخلي موسسه آمزش عالي سوره/زمستان 84
پروارستمي
Oct 05, 2009 04:54AM

4626 مرسي نازنين جان
راستشو بخواي از بودن با شما دوستان لذت مي برم
Oct 04, 2009 02:20PM

4626 خيلي با نمك بود هستي جان
ممنون كه كه با انتخابت لبخندو روي لبامون ميشوني