Fatima’s
Comments
(group member since Sep 11, 2008)
Showing 1-20 of 23
Arezo.... wrote: "نمی تونم ببینم صورتای زرد عابرارو یه چیزی شبیه بغض گلومو دائم می گیره
اگه هم بخوام بازم نمی رسم به صبح دیگه دیره
آخ .اگه می شد شب با دستای من بمیره"
اندکی صبر سحر نزدیک است
رازقی پرپر شد، باغ در چله نشستتو به خاك افتادی، كمر عشق شكست
ما نشستیمُ تماشا كردیم...
دلم میخواد گریه كنم، برای قتل عام گل
برای مرگ رازقی
دلم میخواد گریه كنم، برای نابودی عشق
واسه زوال عاشقی
وقتی كه قلبا و گلا، شكسته و پرپر شدن
وقتی كه باغچه های عشق،سوختن و خاكستر شدن
من و تو از گل كاغدی، باغچه ای داشتیم توی خواب
با خشت های مقوایی، خونه می ساختیم روی آب
وقتی كه ما تو جشن شب، ستاره بارون می شدیم
وقتی كه پشت سنگر سایه ها، پنهون می شدیم
از نوك بال كفترا، خون پریدن می چكید
صدای بیداری عشق، رو خواب شب خط می كشید
از پشت دیوارای شهر، انگار صدای پا میاد
آوازه خون در به در، انگار یه همصدا می خواد
ابر سیاه رفتنیه، خورشید دوباره در میاد
دوباره باغچه گل میده، از عاشقا خبر میاد
چند هایکوی بهاری به مناسبت آغاز بهاردر يك سوي
فانوس كاغذي ام
نخستين سپيده دم بهاري
اولين نوشيدني سال نو
با صندلهاي حصيري به پا
سپيده دم
بهار من تنها همین است:
تک نهال با مبو
و یک شاخه ی بید
ایسا
****
شب زیبای بهار
محو شد ناگهان
وقتی نظاره کردیم شکوفه های گیلاس را
باشو
من هم همیشه خونه بودم ، ولی از شانس بدم این 5شنبه نبودمامیدوارم در مشاعره بعدی بتونم شرکت کنم
شاد باشید
توضیح مختصری در تاپیک (هایکو)درباره این نوع سبک دادم می تونید مطالعه کنید ...من خیلی به هایکو علاقه دارم امیدوارم شما هم لذت ببرید
بهار گلداني شكسته بر ايوان
گربه هاي عاشق
نه ماه در آسمان
نه كرم شبتابي روي شمشادها
تنها چشمانت مي درخشند
چشمانم هراسان
در پي قاصدكي
رها در باد
نسيمي وزيد
چلچله اي آواز خواند
قاصدكي گذشت
سرماي گزنده
تصوير شعله هاي آتش در چشمانش
هنوز مرا مي نگرد؟
خيره چشمانش به كوچه
تصاويري تار
اشكيد غلتبد روي گونه اش
سپيده دم
پشت پنحره گلي نيست
قاصدكم در باد گم شد
كپه اي شاخه و گل
چه لانه ات زيباست
كبوتر
رگبار شديد
دو كلاغ هنوز
تاب مي خورند روي كابل برق
نفسم را حبس مي كنم
روي شانه ام
پروانه اي در خواب
گنجشکی سراسیمه
باد پاییزی
با لانه ام چه کردی؟
هر دارو که علاج بود در خانه داشتم
اما تنم در باد
به تماشای غزلهای آخر می رفت
امروز را بی تو خفتم
فردا که خاک را به باد بسپارند
تو را یافته ام
مگر تو نسیم ابر بودی
که تو را در باران گم کردم ؟
هیچ یک سخنی نگفتندنه میهمان , نه میزبان
و نه داوودی های سپید
"ریوتا"
کشت زار را فروختم ,
اما خواب به چشمانم نیامد
خاطر غوکان را .
"هوکوشی"
روز سال نو
آن چه حس میکنم
از توان کلمات بیرون است
"دایو"
دسته یی
بر ماه ,
چه بابزن باشکوهی
"سوکان"
بجنب , ای گور
باد خزان
صدای گریه ی من است
"باشو"
نه یکی سنگ
که به سوی سگ اندازم
ماه زمستانی
"ایسا"
راه دراز کوهستانی را در نوردیدم
در این بنفشه ها
چیزی رقت انگیز هست
" باشو
هایکو یکی از سه شکل اصلی سرودن شعر در زبان ژاپنی ست , هایکو شعری ست هفده هجائی که در سه خط و به ترتیب در 5-7-5 هجا سروده میشود . در این شکل از شعر نقش تعیین کننده مستقیماً بر عهده خود اشیاء است و کلام در آن نقش واسطه را بازی میکند . در هایکو , شعر , عرضه ی جان انسان و جهان در امکانات و ظرائف زبان نیست , بلکه به یک تعبیر , هایکو یک راه و یک وجهی از زندگی ست .شاعرانه گی هایکو سرا تنها از رو در رو قرار دادن آدمی با نفس اشیاء است که شکل میگیرد و شاعر کنار ما ایستاده است تا صدایش از درون اشیاء به گوش آید . هایکو با ذن ارتباط تنگاتنگی د اشته و به عبارتی با آن در هم آمیخته است و برای درک درست هایکو بایستی تا حدودی با اصول فلسفه ذن آشنائی داشت . در مقوله هایکو , مراد از ذن آن حالت خاص جان است که ما را با دیگر چیز های هستی یگانه می کند . در این حالت ما از مفردات دیگر جهان هستی جدا نیستیم بلکه با آنها یگانه ایم , یک و همانیم . و با این همه استقلال و فردیت و ویژه گی های خود را نیز داریم . اما باید آگاه باشیم که آنچه هایکو را میسازد ذن نیست , بلکه اندیشه ی ذن گرا میبایست چندان دیگرگون شود و تغییر و تبدیل یابد تا با هایکو هم ساز شود . نیز باید دانست که در هایکو , یا مطلقاً عنصر هوشی و عقلی وجود ندارد , یا به هر حال چنان با عنصر شهودی - شاعرانه در آمیخته است که با هیچ گونه تحلیل و تفسیری نمی توان از یکدیگر تفکیک شان کرد . و سرانجام سخن آخر اینکه : هدف هایکو زیبائی نیست بلکه به ساده گی تمام به ما چیز هائی را نشان میدهد که خود همیشه میدانسته ایم , بی اینکه بدانیم که میدانیم , و ما را با این حقیقت آشنا میسازد که تا زنده ایم شاعریم . پس این مهم است که ساده گی ذاتی ذن و هایکو هیچگاه از خاطر نرود زنده گی و زیستن , یعنی دریافت معانی باز نا گفتنی همین چیز ها . راه هایکو درک مداوم و وقفه ناپذیر این معانی ست در تمام بیست و چهار گانه ی شبانه روز و این خود , سرشار داشتن زنده گی ست
