مهدی عناصری’s
Comments
(group member since Sep 23, 2008)
مهدی عناصری’s
comments
from the روانشناسي group.
Showing 1-3 of 3
هفت درس دوم یک : آلام دیگران
دو : رها کردن دیگران
سه : همراهی با دیگران
چهار : پایان دادن به یک رابطه
پنج : پذیرفتن شرایط
شش : توجیه کردن
هفت : نمایش قدرت
گاه وسواس گونه به آلام دیگران پرداخته ایم ،گاه با نفرت به آلام دیگران نگاه کرده ایم و گاهی با تحقیر دیگران ،التیام یافته ایم تا از ناراحتیهایمان دست بکشیم . گمان کردیم که اینگونه رنج و ناراحتیهایمان تمام میشود .
میدانم که این حق من است که راهی را انتخاب کنم که در آن تنها باشم و اینکه کسی در آن با من همراه نباشد و من را تایید نکند و شاید مجبور باشم ،خیلی ها را در بین راه رها کنم .
میتوانیم یاد بگیریم که با دیگران همراه نباشیم . اگر از آنها فقیر تر بمانیم ،شرم نکنیم و اگر ثروتمند تر شویم، آنها را تحقیر نکنیم . از اینکه دیگران به چیزهای زیادی برسند ، احساس شرمندگی و عقب ماندگی نکنیم و آنچه هستیم را دوست داشته باشیم .
پایان دادن به یک رایطه شجاعت میخواهد . ممکن است بترسیم و به این امید واهی دل ببندیم که طرف مقابل این کار را انجام دهد . شاید یک رابطه را برای نقش قهرمان داشتن انتخاب کرده ایم و یا یک رابطه را برای برتر بودن و دیگری را برای قربانی بودن و جلب ترحم . مهم نیست رابطه برای چه انتخاب شده است . مهم خسارت وابستگی ناسالمی است که به این رابطه داریم . باید شجاع باشیم و وقتی زمان پایان دادن به یک رابطه فرا میرسد قدم جلو بگذاریم و و با داشتن صداقت و صراحت ارتباط را رها کنیم .
پذیرفتن شرایطی که در آن به سر میبریم درمان اعجاب بر انگیزی ایست . برای پذیرفتن باید احساسات گوناگونی را پشت سر بگذاریم .احساساتی از قبیل شرم و اندوه و خشم . باید پا را فراتر بگذاریم و از خود و شرایطمان سپاسگذار باشیم .
نیازی به این نداریم که خواسته های خودمان را با "درست یا اشتباه" توجیه کنیم . حق داریم آنچه هستیم باقی بمانیم و آنچه را دوست داریم بخواهیم . تلاش برای اینکه نشان دهیم که چه موجود خوبی هستیم و یا اینکه چقدر فهیم هستیم، ما را خسته میکند و دیگران را مردد . مسئله این نیست که دیگران ما را جدی بگیرند یا اینکه بپذیرند چه اندازه خوب هستیم . این خود ما هستیم که باید اینها را بدانیم و به آن ایمان داشته باشیم .
میتوانیم از اینکه ناتوان ظاهر شویم ، هراسی نداشته باشیم . اینکه دیگران ما را آسیب پذیر ببینند، چیز وحشتناکی نیست . گاه اینگونه بودن ، بسیاری از چیزها را به ما آموزش میدهد . همیشه نمایش قدرت کار ساز نیست و گاه باید بگذاریم که آسیب پذیر باشیم . لازم نیست همیشه جنبه های قدرتمند و مثبت خود را به نمایش بگذاریم . گاه اگر بگذاریم آسیب پذیر باشیم به روابط خودمان با آنها کمک می کنیم
مراقبه و بهبودی ( هفت درس اول )یک : رهایی در رابطه
دو : رهایی از قربانی بودن
سه : رهایی از نیاز شدید و یا بی نیازی کامل از اشخاص
چهار : رهایی از تجربه های دردناک گذشته
پنج : رهایی از رنجش
شش : رهایی از شرم
هفت : رهایی از نفرت
رابطه با دیگران آغاز و یا وجود زندگی نیست . درامتداد زندگی است . هیچ لزومی به ادامه ی یک رابطه نا خشنود نیست .مراقب وابستگی های اعتیاد آور به آدمهایی که انتخاب کرده ایم باشیم تا از در جا ماندن از جریان زندگی رهایی یابیم .اگر به زور برای رسیدن به خوشبختی دست به سوی دیگران دراز کنیم، نا امید میشویم .بهبودی زمانی حاصل میشود که بدانیم چگونه از دیگران برای التیام آلام خود استفاده کنیم .
قربانی ماندن درآنچه که اتفاق افتاده است ، دادن فرصت به قربانی شدنهای بعدی است . گاه قربانی شدن لذت بخش است . قربانیان دیگر را گرد ما جمع میکند و صحبت از دردهای مشترک با آنها ، التیامی سکر آور به ارمغان میآورد . برخی از ما به این نتیجه رسیده ایم که اگر در شرایط بد و دشواری قرار داشته باشیم به ما بیشتر توجه و محبت میکنند و اینگونه با قربانی کردن خود به دنبال بقا و دوام هستیم . ما فقط نتایج گذشته را میشناسیم، ولی قربانی بودن را، خود انتخاب میکنیم . باید به خود کمک کنیم تا نیازی به قربانی بودن نداشته باشیم . از قربانی بودن به عنوان دلیلی برای رهایی از تلاش استفاده نکنیم .باید آنرا به دلیلی برای رهایی از ندانسته های قبلی تبدیل کنیم . میدانیم که رنج برده ایم . چه دام ساده ای است که در آن می افتیم . با دیگران از لذت قربانی بودن خود حرف میزنیم . از اینکه چقدر رنج برده ایم و اینکه چقدر زندگی غیر منصفانه است . هدف این نیست که ناراحتیمان را مقایسه کنیم .هدف این است که به آنها پایان دهیم .
میتوانیم میان نیاز شدید به اشخاص و بی نیاز بودن از آنها تعادلی بر قرار کنیم . میخواهیم دیگران نیاز ما را به مهر و عشق بی قید و شرط بر آورده سازند ، ولی ممکن است کسانی را برگزیده باشیم که نخواهند و یا نتوانند این کار را برای ما بکنند . بعضی اوقات چنان نیازمند عشق دیگران میشویم که آنها را از خود دور میکنیم و گاهی نیز چنان مستقل میشویم که همه را از خود میرانیم .
بسیاری از ما باید از اینکه تجربه های دردناکی داشته ایم ،خوشحال باشیم . ما با پشت سر گذاشتن آنها فهمیده ایم که کیستیم و چه میخواهیم . بهتر است گذشته خود را دوست داشته باشیم و به آن بها بدهیم .
تنها با بخشودن و گذشتن و عفو کردن است که از رنجش رهایی پیدا میکنیم . رنجش مانع از آن میشود که با جهان هماهنگ شویم و از آن لذت ببریم . دعا خواندن برای کسانی که از آنها رنجیده ایم به ما کمک میکند که از رنجش رهایی پیدا کنیم .
گاه از اینکه نقابی را بر زمین بگذاریم احساس شرم میکنیم . گاه از اینکه موفق میشویم و گاه از اینکه شکست میخوریم، دچار شرم میشویم .اگر بیاموزیم که شرم را کنار بگذاریم زندگیمان را متحول کرده ایم . پذیرفتن خویش نخستین قدم برای رسیدن به بهبودی است .
آنچه در کنارمان میبنیم ، آنچه میشنویم و آنچه خواهد آمد مال ماست . با این احساس یاد میگیریم که هرآنچه هست را همانطور دوست داشته باشیم . نفرت راه خوشبختی را سد میکند .باید مانع نزدیک شدن بدیها شویم ، ولی باید آنچه به ما نزدیک شد را دوست داشته باشیم تا بتوانیم زمانی که میخواهیم آنرا دوباره از خود دور کنیم .
امید به مفهوم سرشار بودن از انرژی برای زندگی و بهتر کردن آن است . مفهوم امید، بدون در نظر گرفتن گذشت زمان، معنی پیدا نمیکند. یعنی اینکه اگر چیزی در حال حاضر موجود باشد و هر قدر هم راضی کننده باشد، امید به حساب نمیآید .با این تعریف میتوان در حوزه های مختلف جای امید را شناخت . امید در حوزه اجتماع یعنی تحول و رشد و در حوزه شخصی یعنی تغییر دائمی شرایط برای فرار از ملال و روزمرگی است. ولی آنچه معمولا با امید اشتباه گرفته میشود ، رضایت و یا تلاش برای رضایت است و نه انتظار برای رضایت و آسایش . چرا که بعد از رسیدن به رضایت و قرار گرفتن در آن ، زندگی یکنواخت و ملال آور میشود و به تدریج قوت و نشاط خودش را از دست میدهد. اینجاست که میتوان گفت تلاش آهسته برای رسیدن به آینده ، موثر تر از تلاش سریع و ملال آور است . تلاش آهسته، امیدی یکنواخت برای آینده ی بهتر را منجر میگردد و تلاش سریع و عجولانه ، خستگی و دل زدگي از دست آورد هاي زندگی را به دنبال خواهد داشت .امید و آهستگی در مفهوم ذاتی :
"آهستگی" در مفهوم ذاتی آن، یعنی لذت بردن هرچه بیشتر ، از آنچه هست . هنگام معاشقه با هر معشوقی { عرفانی و جسمانی} شتابزدگی، از لذت آن میکاهد و حتی آنرا ملال آور میسازد . آنچه شتابزدگی امروزی را موجب شده است، ترس و اضطرار و نا امیدی است . این شکل از رفتار، نه بر اساس تعقل و شعور انسانی، بلکه جزء غرایز طبیعی موجودات میباشد . کندوی زنبور عسل مثال خوبی برای این مفهوم است . هنگامی که کندوی زنبور عسل، در معرض حمله و یا آتش سوزی و یا هر نابود گر دیگری واقع میشود و زنبورها از ادامه حیات ناامید میگردند ٬ اولین کاری که میکنند ،خوردن تمام ذخیره ی عسل است . در اینجا دیگر تلاش و لذت آهسته ،جای خودش را به " شتابزدگی" برای مصرف آخرین قطره های لذت میدهد.
امید و آهستگی در مفهوم روانشناختی :
این موضوع ، در بعد روانشناختی نمود های خاصی پیدا میکند . مثلا کسی که برای رفع اضطراب و یا تنهایی، به کسی علاقمند میشود و یا طلب معاشقه میکند ٬ "آهستگی " را فراموش میکند و به تدریج خود را در سطحی پایین و متزلزل و دست چندم قرار میدهد و هر آن، باید منتظر از دادن معشوق و یا قطع رابطه باشد و یا کسی که تمام لذتهایش را به تعویق می اندازد و بر یک تلاش متمرکز میشود تا در آینده از لذتی بیشتر استفاده کند، از جنبه های حفظ تعادل روانی ٬ خودش را فراموش میکند، و بعد از رسیدن به هدف ، در تلاشی مضطرب، غرق خواهد شد تا جبران لذتهایی که نبرده است را بکند و اینگونه تلاش شتابزده، تمام لذتها را از او خواهد راند .چرا که گفتیم "آهستگی " مفهومی ذاتی دارد و شتابزدگی برای همیشه فرد را از هدفش دور میکند .
امید و آهستگی در مفهوم مذهبی و فلسفی:
در بعد مذهبی ، امید به پاداش خداوند و یا انتظاری آهسته و نامعلوم برای ظهور منجی ، از بزرگترین و پیچیده ترین افکاری است که از گذشته ها برای سلامت اجتماع برگزیده اند . صاحبان ادیان ، زمان ظهور منجی را قطعی نکرده اند ، ولی ظهور آنرا حتمی کرده اند . این به معنی است که " آهسته باشید و امید وار ." در همین بعد، پرستش در یکی از جایگاه های امید قرار دارد . انسان پرستنده با گذشت زمان ، به دریافت نشانه های رحمت معتقد میگردد . این دریافتها، حتی اگر پرستش بت هم باشد ،دیده میشود چرا که ذهن پرستنده، همواره به دنبال جذب چیزهایی است که از خدای خود انتظار دارد . به همین دلیل است که قرنهای بسیاری، بت پرستی پا برجا ماند و کاربردهای روحانی خودش را حفظ نمود . اما در مفهوم پرستش ، "آهستگی" کاملا ذاتی است .در واقع چیزی که مستقیما در ذات هر پرستنده ی خالصی موج میزند، همان آهستگی است ، چرا که در فهم او، پرستش عجولانه و ناشکیبا ،نوعی توهین و کم ارزش کردن محسوب میگردد و از پرستش نکردن ،نادرست تر محسوب میشود .
در همین بعد ، شکیبایی یکی از مفاهیم آهستگی است . شکیبایی به مفهوم نداشتن عجله برای بدست آوردن آنچه میخواهیم ، در کنار انتظار معقول ٬ به آنچه انتظار داریم که داشته باشیم ، است . شکیبایی در مفهوم مذهبی یعنی شجاعت و نترسيدن برای از دست دادن داشته ها و در واقع همان قناعت است .
رستاخیز یکی از ارکان مذاهب است و به معنی دگرگونی و زایش مجدد ، بعد از دوران بزرگی از رکود {دنیا و برزخ} میباشد . این دگر گونی همان تغییر و فرار از یکنواختی و نا امیدی است . اما رستاخیز در زمانی نامعلوم به وقوع خواهد پیوست و یک انتظار آهسته برای وقوع را در تفکر مذهبی می پروراند. رستاخیز در مفهوم مدرن آن، همان تحول بزرگی است که بشر به دنبال آن است و آن جاودانگی یا فرار از مرگ است . فرار از مرگ، نوعی فرار از رستاخیز و پیوستن به روزمرگی و از پارادوکسهای خواهشهای مدرن است . حیات ابدی به مفهوم حذف خالق ابدی و پرستش خالق یک بار مصرف است . خالق یک بار مصرف روزمرگی و نا امیدی را به دنبال دارد . این یک پارادوکسی است که در ذات تفکر ایدولوژیک مذهبی یا غیر مذهبی نهفته است و به پر رنگ ترین صورت در تفکر نهیلیستی خودش را نمایان کرده است .
در این میان آنچه آسودگی ذهن بشر از نابودی را رقم میزند " امید " و آنچه نابودی را به تاخیر می اندازد "آهستگی" است و آنچه اتفاق خواهد افتاد را " پدر پیر " بهتر میداند .
