Gypsy’s
Comments
(group member since Apr 17, 2015)
Showing 1-3 of 3
سلام، منم بین نوتیفهام اینجا رو دیدم. نظراتو هم کموبیش خوندم.راستش فلسفه خوندن یکی از حسرتهای منه! چون از دبیرستان خیلی علاقه داشتم و جسته و گریخته مطالعه میکردم. رشتهمم انسانی بوده. برام انتخابرشته خیلی سخت بود و یکی از بدترین انتخابرشتههای عالم رو داشتم فکر کنم. :)) بههرحال خود فلسفه حتی یک ذرهشم برا من تغییر ایجاد کرده، چه برسه در ابعاد کلانی مثل اینکه رشتهم باشه. منتها نمیشه از مشکلاتش هم گذشت.
ببینین فلسفه خوندن توی ایران همونطور که دوستان هم اشاره کردن، توی محیط دانشگاه اجازۀ خیلی چیزها رو نمیده. درنتیجه شما فلسفه میخونین درحالیکه یه عالم دربارۀ فلسفۀ شرق میدونین(که راستش خیلی دیگه بهدرد نمیخوره. برا پایه خوبه البته.) و از فلسفۀ غرب خیلی ناقص و حتی میتونم بگم تحریفشده! من رشتهم روانشناسیه و شیش واحد فلسفه داشتیم. خوشبختانه استاد خوبی داشتیم که نمیذاشت ذهنمون به نقدهای مسخره و بیسر و ته آلوده بشه و از طرفی برای فهم مطالب خیلی کمکمون میکرد و واقعاً استاد بود. ولی درسهایی بودن که خیلی بهشون حمله شده بود. هم بچهها خیلی درست نمیفهمیدن و چرت و پرت میگفتن سر کلاس، هم خود منابع بعضاً خندهدار بودن! از این جهت که مثلاً فلانی اومده یه دیدگاهی رو نقد کرده و به یه چیز خیلی مسخره ربط داده که وقتی فکر میکردی میدیدی این آدم نقد نکنه بهترم هست. :دی میخوام بگم فلسفه اینجا خیلی میتونه آسیب ببینه، و دیده هم. و بهتبع به کسانیکه فلسفه میخونن هم آسیب میزنه.
نکتۀ بعدی واحدهای درسیه. این یه چیزی بود که خیلی روی مخ من بود؛ چون بعضی واحدها خیلی خوب بودن و واقعاً جونم درمیاومد برم فلسفه. اما باز بعضی از واحدها بهمعنای واقعی کلمه مسخره بودن و تصور اینکه وقتم رو سرشون تلف کنم منصرفم میکرد. ببین رشتههایی مثل فلسفه رو باید مباحث پایهش رو خوند بهنظرم، بعد بری چیزهایی که گرایش پیدا کردی بخونی. توی دانشگاه واحدهای درسی خیلی خشکن. تو هرترم کلی درس فلسفه میخونی، اونم برا نمره و نظر استاد و امتحان. نه که درست بفهمی درس رو. بخوای درست بفهمی باید یه برنامۀ منعطف داشته باشی و وقت بذاری. متأسفانه بخوای نخوای هم قاطی این فضا میشی. فلسفهای که توی ایران در فضای دانشگاهی درس میدن، بیاندازه خشک و ناقص و گزینششدهست. مگر خودت در کنارش مطالعه داشته باشی و بتونی جاهای خالیش رو پُر کنی.
مسئلۀ بعدی هم بازارکاره که من بیزارم دربارۀ بازارکار بحث کنم؛ چون خیلیا رو دیدم بهخاطر بازارکار از علاقهشون زدن و گند خورده به زندگیشون. خیلی از رشتههای بهاصطلاح پولساز برا همه پولساز نیست. من سه تا از دوستام تغییررشته دادن رفتن پزشکی و الان ناراضیان. دوست ندارن. و راه برگشتی هم ندارن، البته از نظر خودشون. از طرفی بعضیا میبینی توی رشتهای دارن کار میکنن که ماها فکر میکنیم بازارکار نداره! و درآمد خوبی هم دارن. برا همین من به این عقیده رسیدم که اگه طرف بره رشتهای که توش میتونه خلاق باشه، درآمدزایی هم میتونه بکنه. وگرنه پولسازترین رشته هم بره نمیتونه. چون اونجا خلاق نیست. ببین میتونی توی فلسفه آیندۀ شغلیت رو ترسیم کنی و خلاق باشی یا نه.
و درنهایت موفق باشی!
تا جایی که دنبال کردم، ایمانوئل کانت و آرتور شوپنهاور، سهروردی و ملاّصدرا و حتّی اگه گرایشات فلسفی در ادبیّات هم حساب میکنین، خیّام.
من همیشه اینسوالم بوده و هس که خدا چرا دنیا رو خلق کرده اصن؟ کلّ دنیا رو. اصن قبلش چی بوده؟ خیلی آزارم میده. :دی
