Ft_mv > Ft_mv's Quotes

Showing 1-7 of 7
sort by

  • #1
    محمود دولت‌آبادی
    “عجیب ترین خوی آدمی این است که می داند فعلی بد و آسیب رسان است، اما آن را انجام می دهد به کرات هم. هر آدمی، دانسته و ندانسته، به نوعی در لجاجت و تعارض با خود به سر می برد، و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود آدمی نسبت به خودش نیست.”
    محمود دولت آبادی / Mahmoud Dolat Abadi, سُلوک

  • #2
    محمود دولت‌آبادی
    “شیرینی زندگانی بیش از یک بار به کام آدم نمی نشیند; اما تلخی هایش هر بار تازه اند، هر بار تازه تر.”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #3
    محمود دولت‌آبادی
    “تا چه مایه اندوهناک و دشوار می تواند باشد عالم وقتی تو هیچ بهانه ای برای حضور در ان نداشته باشی”
    محمود دولت آبادی / Mahmoud Dolat Abadi, سُلوک

  • #4
    محمود دولت‌آبادی
    “نمیدانم. اما چه درهم پیچ و گره خورده است درونم، و چه زوزه های خوار شده ای را می شنوم، و چه نا توانمندی غریب و کشنده ای حس می کنم از بابت آنچه عقل نامیده می شود”
    محمود دولت آبادی / Mahmoud Dolat Abadi, سُلوک

  • #5
    محمود دولت‌آبادی
    “درد اینجاست که درد را نمی شود به هیچکس حالی کرد!”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #6
    محمود دولت‌آبادی
    “روزم چون روز دیگران می گذرد. اما شب که در می رسد یادها پریشانم می کنند، چه اضطرابی
    روز را به سر می برم اما..شبانگاه من و غم یکجا می شویم
    همانا عشق در قلب ما جا یافته و ثابت است. چنان چون پیوست انگشتان با دست”
    محمود دولت آبادی / Mahmoud Dolat Abadi, سُلوک

  • #7
    محمود دولت‌آبادی
    “افتادن، هیچ شکوهی ندارد. آنگاه که جانی از زیر ضربه ها بدربردی، تازه هراس آغاز می شود. جویده شده ای. جای جای زخم بیم در تو بافته می شود. احساس اینکه نتوانی برخیزی! احساس دهشتناک. اگر نتوانی برخیزی؟! بیم فردا. این تو را می کُشد. با این همه برمی خیزی. نیمه خیز می شوی و برمی خیزی. اما همان دم که در برخاستنی ترس این داری که نتوانی بایستی. به دشواری می ایستی، اما براه افتادن دشواری تازه ایست. یک گام و دو گام. پاها، پاهای تو نیستند. می لرزند. ناچار و نومید قدم برمی داری. در تو ستونی فرو ریخته است.”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی



Rss