“این شبهای تابستان تهران هم نعمتی است. گرمای خفقانآور روز رفته است و از آفتاب داغی که ماهها و ماهها از سفیدهٔ صبح تا غروب یکنفس و با سماجت میتابد اثری نیست. میشود نفسی کشید. چه موهبتی است فراغتی و گوشهٔ دنجی و همصحبتی با زنی زیبا و اهل معرفت، آن هم در این درالخلا که قحطالنساء است.”
―
شاهرخ مسکوب,
در حال و هوای جوانی