“همه ترسيده بودند. همهی هستها بود شده بود. فعلِ ماضی، حقیقتِ زمانِ حال شده بود. همه چیز زود تمام شده بود. شروعنشده تمام شده بود. همهی ما نیمهکاره مانده بودیم. ترس مثلِ اکسیژن توی هوا جولان میداد. هرکس به اندازهی خودش تنها بود.”
―
Mehdi Khalaji,
ناتنی