Amir Hossein > Amir Hossein's Quotes

Showing 1-12 of 12
sort by

  • #1
    Hermann Hesse
    “من فقط خواستم آن طور که در کنه وجودم هستم،زندگی کنم.چرا این کار آنقدر مشکل بود؟؟”
    هرمان هسه

  • #2
    Gary Paulsen
    “If books could have more, give more, be more, show more, they would still need readers who bring to them sound and smell and light and all the rest that can’t be in books.
    The book needs you.”
    Gary Paulsen, The Winter Room

  • #3
    ابراهیم نبوی
    “رابطه‌ انسانی عمر مفیدی دارد. متاسفانه داستان‌های عاشقانه با ریاکاری و احساسات‌ گرایی چنین باوری ایجاد کرده‌اند که عشق هرگز نمی‌میرد. نه دوست من! عشق هم می‌ میرد. یک باره احساس می‌کنی دلت تنگ نمی‌شود. همیشه هم اسمش هرزگی نیست. گاهی اوقات واقعا همه چیز تمام می‌شود. تمام می‌شود. جوری تمام می‌شود که انگار هرگز نبوده است.”
    سید ابراهیم نبوی

  • #4
    Albert Camus
    “Don’t walk in front of me… I may not follow
    Don’t walk behind me… I may not lead
    Walk beside me… just be my friend”
    Albert Camus

  • #5
    Albert Camus
    “You will never be happy if you continue to search for what happiness consists of. You will never live if you are looking for the meaning of life.”
    Albert Camus

  • #6
    Albert Camus
    “In the depth of winter, I finally learned that within me there lay an invincible summer.”
    Albert Camus

  • #7
    Albert Camus
    “But in the end one needs more courage to live than to kill himself.”
    Albert Camus

  • #8
    Jess C. Scott
    “When someone loves you, the way they talk about you is different. You feel safe and comfortable.”
    Jess C. Scott, The Intern

  • #9
    محمدعلی بهمنی
    “دلم برای خودم تنگ می شود

    اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
    کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
    دلم برای خودم تنگ می شود آری
    همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
    نشد جواب بگیرم سلام هایم را
    هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
    چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟
    اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم”
    محمدعلی بهمنی

  • #10
    محمدعلی بهمنی

    بروید ای دلتان نیمه که در شیوه‌ی ما
    مرد با هر چه ستم، هر چه بلا می‌ماند

    محمدعلی بهمنی / Mohammad Ali Bahmani

  • #11
    محمدعلی بهمنی
    “با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
    باشد که خستگی بشود شرمسار تو
    در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
    این لحظه ها عزیزترین یادگار تو
    تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من
    می خواستم که گم بشوم در حسار تو
    احساس می کنم که جدایم نموده اند
    همچون شهاب سوخته ای از مدار تو
    آن کوپه ی تهی منم آری که مانده ام
    خالی تر از همیشه و در انتظار تو
    این سوت آخر است و غریبانه می رود
    تنهاترین مسافر تو از دیار تو
    هر چند مثل اینه هر لحظه فاش تو
    هشدار می دهد به خزانم بهار تو
    اما در این زمانه عسرت مس مرا
    ترسم که اشتباه بسنجد عیار تو”
    محمدعلی بهمنی

  • #12
    پوریا عالمی
    “تو رفته‌ای
    و بحران نوشیدن چای
    بی تو در این خانه
    مهم‌ترین بحران خاورمیانه است و
    این احمق‌ها
    .هنوز سر نفت می‌جنگند”
    پوریا عالمی



Rss