Mahdokht > Mahdokht's Quotes

Showing 1-11 of 11
sort by

  • #1
    Ayn Rand
    “Learn to value yourself, which means: fight for your happiness.”
    Ayn Rand

  • #2
    Victor Hugo
    “من نميگويم هرگز نبايد در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم بايد براي بار دوم هم نگاه کرد”
    Victor Hugo

  • #3
    احمد شاملو
    “کوه با نخستين سنگ‌ها آغاز مي‌شود
    و انسان با نخستين درد.

    در من زندانی ستمگری بود
    که به آواز زنجیرش خو نمی کرد-
    من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.”
    شاملو

  • #4
    احمد شاملو
    “در نگاه‌ ات همه‌ي مهرباني‌هاست:
    قاصدي که زنده‌گي را خبر مي‌دهد.

    و در سکوت‌ات همه‌ي صداها:
    فريادي که بودن را تجربه مي‌کند.”
    شاملو

  • #5
    احمد شاملو
    “آنکه می گوید دوست ات می دارم
    خنیاگر غمگینی ست
    که آوازش را از دست داده است.

    ای کاش عشق را
    زبان سخن بود

    هزار کاکلی شاد
    در چشمان توست
    هزار قناری خاموش
    در گلوی من.

    عشق را
    ای کاش زبان سخن بود”
    شاملو

  • #6
    احمد شاملو
    “دهان ات را می بویند
    مبادا که گفته باشی دوست ات می دارم.
    دل ات را می بویند
    روزگار غریبی ست، نازنین
    وعشق را
    کنار تیرک راه بند
    تازیانه می زنند.
    عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد”
    شاملو

  • #7
    احمد شاملو
    “اشک رازیست
    لبخند رازیست
    عشق رازیست

    اشک آن شب لبخند عشقم بود

    قصه نیستم که بگویی
    نغمه نیستم که بخوانی
    صدا نیستم که بشنوی
    یا چیزی چنان که ببینی
    یا چیزی که چنان بدانی...

    من درد مشترکم
    مرا فریاد کن.”
    شاملو

  • #9
    رسول یونان
    “عشق را
    بدون بزک می‌خواستیم
    دنیا را بدون تفنگ
    روی دیوارهای سیاه
    گل سرخ نقاشی کردیم
    رهگذران به ما خندیدند
    به ما خندیدند رهگذران
    ما فقط نگاه کردیم
    جاده‌ها
    دور شهر گره خورده بودند
    در شهر ماندیم و پوسیدیم و خواندیم:
    قطاری که ما را از این جا نبرد
    قطار نیست”
    رسول یونان

  • #10
    قیصر امین‌پور
    “با مردم شب دیده به دیدن نرسیدیم
    تا صبح، دمی هم به دمیدن نرسیدیم
    کالیم که سرسبز دل از شاخه بریدیم
    تا حادثه سرخ رسیدن نرسیدیم”
    قیصر امین پور

  • #11
    سیاوش کسرایی
    “هزاران چشم گویا و لب خاموش
    مرا پیک امید خویش می داند
    هزاران دست لرزان و دل پرجوش
    گهی می گیردم، گه پیش می راند
    پیش می آیم
    دل و جان را به زیورهای انسانی می آرایم
    به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند
    نقاب از چهره ی ترس آفرین مرگ خواهم کَند
    ...
    شما، ای قله های سرکش خاموش
    که پیشانی به تندهای سهم انگیز می سایید
    ...
    غرور و سربلندی هم شما را باد
    امیدم را برافرازید
    چو پرچم ها که از باد سحرگاهان به سر دارید
    غرورم را نگه دارید
    به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید.”
    سیاوش کسرایی

  • #12
    Sohrab Sepehri
    “من در اين تاريكي
    فكر يك بره‌ي روشن هستم
    كه بيايد علف خستگي‌ام را بچرد.

    من در اين تاريكي
    امتداد تر بازوهايم را
    زير باراني مي‌بينم
    كه دعاهاي نخستين بشر را تر كرد.

    من در اين تاريكي
    در گشودم به چمن‌هاي قديم،
    به طلايي‌هايي، كه به ديوار اساطير تماشا كرديم.

    من در اين تاريكي
    ريشه‌ها را ديدم
    و براي بته‌ي نورس مرگ، آب را معني كردم.”
    سهراب سپهري



Rss
All Quotes



Tags From Mahdokht’s Quotes