AmirAD8 > AmirAD8's Quotes

Showing 1-3 of 3
sort by

  • #1
    احمدرضا احمدی
    “چرا مرا
    با ظرف‌هاي شكسته مقايسه مي‌كني
    من كه هنوز مي‌توانم تو را صدا كنم
    من كه هنوز برگ زرد را نشانه‌ي پاييز مي‌دانم
    تنها گاهي از نااميدي
    با افسوس آهي مي‌كشم
    سپس پنجره را در سرما مي‌بندم
    هنوز تفاوت ميوه‌هاي تابستاني و زمستاني را
    مي‌دانم
    همان‌طور كه ميان اتاق ايستاده بودم
    سال تحويل شد
    دو سه پرنده به سرعت پر زدند
    سپس در افق گم شدند
    سپس پيري من و تو آغاز شد
    ماهيان قرمز سفره‌ي هفت سين
    با دهان باز
    با تعجب ابدي ما را نگاه مي‌كردند
    بر جامه‌هاي نو روح افسرده‌ي ما
    دوخته شده بود
    تو را سه بار خواندم
    نمي‌شنيدي
    پنجره را گشودي
    گفتم: هياهو نيست، شهر خلوت است
    ما تنها در اين شهر هستيم
    تا غروب فردا فقط يكديگر را
    نگاه كرديم و گريستيم
    گفته بودي: شايد معجزه‌اي رخ دهد
    تا ما اين خانه را ترك گوييم”
    احمدرضا احمدی

  • #2
    احمدرضا احمدی
    “من
    انبوهی از این بعد از ظهرهای جمعه را
    به یاد دارم که در غروب آنها
    در خیابان
    از تنهایی گریستم
    ما نه آواره بودیم، نه غریب
    اما
    این بعدازظهرهای جمعه پایان و تمامی نداشت
    می گفتند از کودکی به ما
    که زمان باز نمی گردد
    اما نمی دانم چرا
    این بعدازظهرهای جمعه باز میگشتند”
    Ahmadreza Ahmadi

  • #3
    احمدرضا احمدی
    “در حـال تـرک خانه بودیم
    که آوارها
    آوارهـای اندوه
    بر سـرمان ریخـت
    چـتر را گشـودیم
    چـتر پناه نبود
    آوارها
    آوارهای اندوه
    بر سـرمان ریخـت
    اگر تکـرار می کنم
    نام آوارهای، آوار
    آن است
    که چـتر در زیر سنگـینی اندوه ها
    شـکسـت

    در کنارمان درختی روئـید
    که گاهی تسـلی بود
    در وحشـت واضـطراب
    در سایه ی درخت خـفتیم
    هنگام که بیدار شدیم
    هـزار درخت نشـانی خـانه بود
    نه از چـتر
    نه از اندوهـی که می شـناختیم
    .نشـانی

    هـمه ی روز سـعی بود
    که اندوه را دوباره به خـانه آوریم
    ما بی اندوه می مُـردیم

    .مُــردیم”
    Ahmadreza Ahmadi



Rss
All Quotes



Tags From AmirAD8’s Quotes