Farzaneh Sheida > Farzaneh's Quotes

Showing 1-2 of 2
sort by

  • #1
    فریدون مشیری
    “پر كن پياله را
    كاين آب آتشين
    ديريست ره به حال خرابم نمي‌برد

    اين جام‌ها كه در پي هم مي‌شوند
    درياي آتش است كه ‌ريزم به كام خويش
    گردآب مي‌ربايد و آبم نمي‌برد

    من با سمند سركش و جادويي شراب
    تا بيكران عالم پندار رفته‌ام
    تا دشت پر ستاره‌ي انديشه‌هاي گرم
    تا مرز ناشناخته‌ي مرگ و زندگي
    تا كوچه باغ خاطره‌هاي گريز پا
    تا شهر يادها
    ديگر شراب هم جز تا كنار بستر خوابم نمي‌برد

    هان اي عقاب عشق!
    از اوج قله‌هاي مه آلود دوردست
    پرواز كن به دشت غم‌انگيز عمر من
    آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
    آن بي ستاره‌ام كه عقابم نمي برد

    در راه زندگي
    با اين همه تلاش و تمنا و تشنگي
    با اينكه ناله مي‌كشم از دل كه :
    آب ... آب ...
    ديگر فريب هم به سرابم نمي برد

    پر كن پياله را ”
    فریدون مشیری

  • #2
    فریدون مشیری
    “من نمي دانم
    _ و همين درد مرا سخت مي آزارد_
    كه چرا انسان اين دانا
    اين پيغمبر
    :در تكاپوهايش
    _چيزي از معجزه آن سو تر_
    ره نبرده ست به اعجاز محبت
    چه دليلي دارد؟
    *
    چه دليلي دارد
    كه هنوز
    مهرباني را نشناخته است؟
    و نمي داند در يك لبخند
    !چه شگفتي هايي پنهان است
    *
    من بر آنم كه درين دنيا
    _خوب بودن _به خدا
    سهل ترين كارست
    و نمي دانم
    كه چرا انسان
    تا اين حد
    با خوبي
    .بيگانه است
    !و همين درد مرا سخت مي آزارد”
    فریدون مشیری



Rss