nigo0ol > nigo0ol's Quotes

Showing 1-6 of 6
sort by

  • #1
    Steve  Harvey
    “Nothing on this planet can compare with a woman’s love—it is kind and compassionate, patient and nurturing, generous and sweet and unconditional. Pure. If you are her man, she will walk on water and through a mountain for you, too, no matter how you’ve acted out, no matter what crazy thing you’ve done, no matter the time or demand. If you are her man, she will talk to you until there just aren’t any more words left to say, encourage you when you’re at rock bottom and think there just isn’t any way out, hold you in her arms when you’re sick, and laugh with you when you’re up. And if you’re her man and that woman loves you—I mean really loves you?—she will shine you up when you’re dusty, encourage you when you’re down, defend you even when she’s not so sure you were right, and hang on your every word, even when you’re not saying anything worth listening to. And no matter what you do, no matter how many times her friends say you’re no good, no matter how many times you slam the door on the relationship, she will give you her very best and then some, and keep right on trying to win over your heart, even when you act like everything she’s done to convince you she’s The One just isn’t good enough.
    That’s a woman’s love—it stands the test of time, logic, and all circumstance. ”
    Steve Harvey, Act Like a Lady, Think Like a Man: What Men Really Think About Love, Relationships, Intimacy, and Commitment

  • #2
    Nikos Kazantzakis
    “به یاد یک روز صبح افتادم که در تنه ی درختی پیله ای را یافته بودم،درست در آن دم که پروانه قشر پیله را دریده و آماده ی بیرون پریدن بود.مدت مدیدی انتظار کشیدیم،اما پروانه زیاد درنگ می کرد و من شتاب داشتم.خشمگین بر ان خم شدم و با نفسم شروع به گرم کردن آن کردم.بی تابانه پیله را گرم کردم و معجزه با آهنگی تندتر از آنچه در طبیعت روی می دهد در برابر چشمان من روی داد.پیله باز شد و پروانه در حالی که خود را می کشید از آن بیرون خزید؛و من وحشتی را که در آن دم احساس کردم هرگز از یاد نمی برم: بالهای پروانه هنوز باز نشده بود و او با تمام نیروی جسم نحیف و لرزانش می کوشید که آنها را از هم بگشاید. من که بر او خم شده بودم با نفسم کمکش می کردم؛ ولی بیهوده بود.بلوغی صبورانه لازم بود و باز شدن بالها می بایست آهسته در پرتو خورشید صورت بگیرد.اکنون دیگر خیلی دیر شده بود.نفس من پروانه را واداشته بود که پژمرده و نزار و پیش از وقت ظاهر می شود.مأیوس و بی حال تکانی به خود داد و چند ثانیۀ بعد در کف دست من جان سپرد.

    این نعش کوچک به گمان من بزرگ ترین باری است که بر دوش وجدان خود دارم، زیرا من امروز خوب می فهمم که تعدی به قوانین بزرگ طبیعت کفر محض است.ما نباید شتاب کنیم،نباید بی تابی از خود نشان بدهیم و باید با اعتماد تمام از آهنگ ابدی طبیعت پیروی کنیم”
    Nikos Kazantzakis

  • #3
    سیدعلی صالحی
    “ای کاش
    یکی بیاید
    که وقت رفتن نرود...!”
    سید علی صالحی

  • #4
    C.G. Jung
    “هر رؤیا نمایانگر به واقعیت پیوستنِ یک میلِ سرکوب‌شده است.”
    Carl Gustav Jung

  • #5
    Richard Matheson
    “That which you believe becomes your world.”
    Richard Matheson, What Dreams May Come

  • #6
    Charles Bukowski
    “•
    هر یک از زنانی
    که زمانی
    بی تفاوت از کنارشان گذشته ای
    تمام دنیای مردی بوده اند...
    همین زن که از اتوبوس پیاده شد
    با چشمهای معمولی
    و کیفی معمولی تر
    و تو معصومش پنداشتی
    روزی
    جایی
    کسی را آتش زده...
    با همان ساقهای معمولی
    و انگشتهای کشیده
    شک ندارم
    مردی هست
    که هنوز
    در جایی از جهان
    منتظر است آن زن
    خوشبختی را در همان کیف چرم معمولی
    به خانه او ببرد...”
    Charles Bukowski



Rss
All Quotes



Tags From nigo0ol’s Quotes