Samane Khademi > Samane's Quotes

Showing 1-11 of 11
sort by

  • #1
    محمود دولت‌آبادی
    “شیرینی زندگانی بیش از یک بار به کام آدم نمی نشیند; اما تلخی هایش هر بار تازه اند، هر بار تازه تر.”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #2
    محمود دولت‌آبادی
    “غریب است.آدم غریب هم هر روز یک بار ، و هر سال یک بار ، دلش می گیرد.آخرِ هر روز و آخرِ هر سال.غروب و عید.”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #3
    محمود دولت‌آبادی
    “چگونه اما عشق می‌آید؟ من چه میدانم؟ نسیم را مگر که دیده است؟ غرش رعد را چه کسی پیش از غرش شنیده است؟ چشم کدام سر تاب باز نگاه آذرخش داشته است؟ از کجا می‌روید؟ در کجا جان میگیرد؟ در کدام راه پیش میرود؟ رو به کدام سوی؟ چه میدانم؟ دیوانه را مگر مقصدی هست؟ بگذار جهان برآشوبد!”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #4
    محمود دولت‌آبادی
    “هر آدم نهری ست که کله به خاشاک و سنگ می‌کوبد و راه خود می‌رود؛ همهمه و آوای دیگر نهر‌ها نه که راه او برگردانند، بلکه آهنگش را کند‌تر یا تند‌تر میکنند.”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #5
    Lorrie Moore
    “A short story is a love affair, a novel is a marriage. A short story is a photograph; a novel is a film.”
    Lorrie Moore

  • #6
    Irvin D. Yalom
    “Every person must choose how much truth he can stand.”
    Irvin D. Yalom, When Nietzsche Wept

  • #7
    Irvin D. Yalom
    “I should have become an "I" before I became a "we".”
    Irvin Yalom, When Nietzsche Wept

  • #8
    عباس معروفی
    “ما نسل بدبختی هستيم ,دست مان به مقصر اصلی نمی رسد ،
    از همديگر انتقام می گيريم !”
    عباس معروفی, تماماً مخصوص

  • #9
    عباس معروفی
    “عزيز دلم، مي داني سيم آخر چيست؟ همه خيال مي كنند كه سيم آخر
    ساز است. حتا يک نوازنده بي سواد روی صحنه زد به سيم آخر تارش گفت:
    اين هم سيم آخر! اما سيم آخر يعني وقتي مي رفتند قمار، سكه زرشان را كه
    مي باختند، جيبشان را ميگ شتند، آخرين سكه سيم را هم به قمار مي زدند.
    مي زدند به سيم آخر، به اميد بردن همه هستي، يا به باد دادن آخرين سكه
    نيستي.”
    عباس معروفی, تماماً مخصوص

  • #10
    عباس معروفی
    “هميشه مي خواستم بدانم مرز احساس و منطق كجا تعيين ميشود.در آلمان فهميدم كه مرز احساس و منطق در فرهنگ تعيين مي شود.در درازاي تاريخ.آلماني ها كانت دارند و ما حافظ.”
    عباس معروفی, تماماً مخصوص

  • #11
    Abdulla Pashew
    “«شرط»

    من دشمنِ رهبران ِ دیکتاتورِ زمان
    ـ سایه های خدا بر زمین ـ
    نیستم؛
    به آن شرط امّا
    که کودکان
    !دیکتاتور باشند”
    (Ebdulla peşêw)عه‌بدوڵا په‌شێو



Rss