Poria Da > Poria's Quotes

Showing 1-30 of 780
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 25 26
sort by

  • #1
    Bertrand Russell
    “هنگام مطالعه‌ی نظریات هر فیلسوفی٬ طرز برخورد درست نه ارادت است و نه تحقیر؛ بلکه باید در آغاز امر نسبت به وی نوعی همدلی فرضی در خود پدید آوریم تا ممکن شود که بدانیم اگر به نظریات او باور داشته باشیم چه حالی خواهیم داشت؛ و فقط در این هنگام است که باید طرز برخورد انتقادی را در خود زنده کنیم. و این طرز برخورد نیز باید تا آنجا که ممکن است مانند حالت فکری شخصی باشد که می‌خواهد عقایدی را که تاکنون بدان‌ها باور داشته٬ رها کند. در این جریان٬ در مرحله‌ی اول حس تحقیر و در مرحله‌ی دوم ارادت مانع کار می‌شود. دو چیز را باید به یاد داشت: یکی این‌که هرکس نظریاتش به مطالعه بیارزد٬ لابد از فهم و هوش بهره‌ای داشته است. دیگر این‌که به هیچ وجه احتمال نمی‌رود آن‌کس در موضوعی٬ هرچه باشد٬ به حقیقت کامل و نهایی رسیده باشد. هنگامی که شخص هوشمندی نظری اظهار می‌کند که در نظر ما آشکارا سخیف می‌نماید٬ نباید بکوشیم تا ثابت کنیم آن نظر به نحوی درست است؛ بلکه باید بکوشیم تا دریابیم که آن نظر چگونه درست می‌نماید. این طرز به کار بردن تخیل تاریخی و روانی فورا دامنه‌ی اندیشه‌ی ما را گسترش می‌دهد و به ما کمک می‌کند تا دریابیم در عصری که دارای طرز تفکر دیگری است چگونه بسیاری از عقاید گرامی ما احمقانه می‌نماید.”
    Bertrand Russell, A History of Western Philosophy

  • #2
    رضا قاسمی
    “انسان شهرش را عوض می‌کند، کشورش را عوض می‌کند ولی کابوس‌ها را نه!”
    رضا قاسمی, وردی كه بره‌ها می‌خوانند

  • #3
    رضا قاسمی
    “مرا به چشم مردی می‌دید فداکار که برای درآوردن نان خانواده دارد با جان خودش بازی می‌کند. من هم بدم نمی‌آمد به این تصور دامن بزنم. آخر، غم نان قابل‌فهم‌تر است تا غم رؤیا”
    رضا قاسمی, وردی كه بره‌ها می‌خوانند

  • #4
    رضا قاسمی
    “سه‌تار ساز اختناق است، از بس صدایش لاجون است، بغض فروخورده است انگار، طنین مخفی ترس و شیدایی، می‌گویند یک نفر شنونده برایش کم است، دو نفر زیاد. اما دیده بودم حوالی سه صبح که همه‌ی اشباح مدرنیته در خواب‌اند و دیگر نه صدای رفت‌وآمد ماشینی هست نه صدای دور و درهم کارخانه‌ای، چنان رسا می‌شود این صدا که باید خفه‌اش کنی از ترس همسایه.”
    رضا قاسمی

  • #5
    Jean-Paul Sartre
    “چنان تنهایی وحشتناکی احساس می‌کردم که خیال خودکشی به سرم زد. چیزی که جلویم را گرفت، این فکر بود که هیچ‌کس، مطلقاً هیچ‌کس، از مرگم متأثر نخواهد شد و من در مرگ خیلی تنهاتر از زندگی خواهم بود.”
    ژان پل سارتر, Nausea

  • #6
    George Bernard Shaw
    “The only man who behaved sensibly was my tailor: he took my measure anew every time he saw me, whilst all the rest went on with their old measurements and expected them to fit me.”
    George Bernard Shaw, Man and Superman

  • #7
    “در جهانی که یک سو افراط‌گرایی دینی و در سوی دیگر تنوع سکولار هست، می‌توان در این میان بود و پلی زد و بدون قبول دین، آیین‌ها و مفاهیم و جنبه‌های مثبت آن را به‌کار گرفت.”
    الن دو باتن, Religion for Atheists: A Non-Believer's Guide to the Uses of Religion

  • #8
    Kazuo Ishiguro
    “خاطرات، حتی ارزشمندترین آنها، در طی زمان به شکل اعجاب‌آوری محو می‌شوند.”
    Kazuo Ishiguro, Never Let Me Go

  • #9
    Kazuo Ishiguro
    “گاهی چنان در خود فرومی‌روم که اگر به‌طور ناگهانی به فردی بربخورم که می‌شناسم، چند لحظه طول می‌کشد تا خود را در زمان و فضای حال پیدا کنم.”
    Kazuo Ishiguro, Never Let Me Go

  • #10
    Kazuo Ishiguro
    “درست مثل شطرنج است، وقتی حرکتی را انجام می‌دهی و دستت را از روی مهره برمی‌داری، تازه می‌فهمی چه اشتباهی انجام دادی و حس ترسی بر تو غلبه می‌کند چون هنوز ابعاد و عواقب این اشتباه را نمی‌دانی.”
    Kazuo Ishiguro, Never Let Me Go

  • #11
    Kurt Vonnegut Jr.
    “هیچ آغاز، داستان و پایانی وجود ندارد، نه اخلاقی، نه دلیلی، نه تعلیقی، نه اثری، آنچه ما در کتاب‌هایمان داریم، عمق لحظه‌های حیرت‌انگیزی است که دیده‌ایم، آن‌هم همگی فقط در یک‌لحظه.”
    Kurt Vonnegut, Slaughterhouse-Five

  • #12
    رضا قاسمی
    “این‌طور بارم آورده بودند که بترسم، از همه‌چیز، از بزرگ‌تر که مبادا بهش بربخورد، از کوچک‌تر که مبادا دلش بشکند، از دوست که مبادا برنجد و تنهایم بگذارد، از دشمن که مبادا برآشوبد و به سراغم بیاید.”
    رضا قاسمی, همنوایی شبانه ارکستر چوبها

  • #13
    Sadegh Hedayat
    “کسانی هستند که از بیست‌سالگی شروع به جان کندن می‌کنند درصورتی‌که بسیاری از مردم فقط در هنگام مرگشان خیلی آرام و آهسته مثل پیه‌سوزی که روغنش تمام بشود خاموش می‌شوند.”
    Sadegh Hedayat, The Blind Owl

  • #14
    Herta Müller
    “خنده‌هایمان تلخ بود. ما از آن برای نقب زدن به دردهایمان سود می‌جستیم. خوب می‌دانستیم چگونه یکدیگر را بیازاریم و از درد و رنج هم لذت ببریم؛ از حساس خرد شدن یکدیگر در لوای عشقی خشن، و این‌که چقدر بی‌طاقت هستیم هر ناسزا ماننده دانه‌های تسبیح به ناسزای دیگر می‌انجامید تا آنکه قربانی دم فرومی‌بست.”
    Herta Müller, The Land of Green Plums

  • #15
    Anatole France
    “اراده باعث تکوین و آفرینش دنیا بوده است ولی این آرزو است که مانع در هم ریختن آن می‌شود.”
    Anatole France, Le Mannequin d'osier

  • #16
    Sadegh Hedayat
    “در همین جهان است که دست کم می توانی امیدوار باشی که روزی کلک خودت را بکنی، امیدی که در آن جهان نمی تواند وجود داشته باشد.”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #17
    Alison Moore
    “او از چرتش بیدار می‌شود و چند لحظه‌ای پای آیینه‌ی میز آرایشش می‌نشیند تا صورتش را آرایش کند و می‌داند این آرایش نمی‌تواند دایره‌های سیاه زیر چشمانش را مخفی کند و احتمالاً فقط توجه دیگران را به چروک‌های دور چشم و خطوط کوچک دور دهانش جلب خواهد کرد، به این فکر می‌کند که آیا زیادی پیر است؟”
    Alison Moore, The Lighthouse

  • #18
    Anatole France
    “ما ارزان‌تر از سخن کالایی نداریم و به بهای زندگی مردم هرقدر از آن صرف کنیم باز در معامله زیان نمی‌بریم.”
    Anatole France, Le Mannequin d'osier

  • #19
    Paula Hawkins
    “اگر قرار بود بابت هر خطایی که از من سرزده عذرخواهی کنم، باید کتاب می‌نوشتم!”
    Paula Hawkins, The Girl on the Train

  • #20
    رضا قاسمی
    “ساز نو، هرچه هم خوش‌خوان، باز پخته نیست صدایش. گذر زمان را با هیچ‌چیز نمی‌توان به‌دست آورد.”
    رضا قاسمی, وردی كه بره‌ها می‌خوانند

  • #21
    Edgar Allan Poe
    “آدمی فقط ازآن‌جهت کاملاً تسلیم مرگ می‌شود که اراده‌ای ضعیف و ناتوان دارد.”
    Edgar Allan Poe, Tales of Mystery and Imagination

  • #22
    Haruki Murakami
    “لباس‌ها مهم نیستن، مشکل اصلی چیزی است که درون آنهاست.”
    Haruki Murakami, Blind Willow, Sleeping Woman

  • #23
    Haruki Murakami
    “ترس بدترین چیز است، تصور درد بدتر از درد واقعی است.”
    Haruki Murakami, Blind Willow, Sleeping Woman

  • #24
    William Golding
    “حال دیگر نور آفتاب رفته بود و تاریکی بیرون می‌آمد. راه‌های میان درختان دیگر دیده نمی‌شد و همه‌جا همچون کف دریا تیره‌وتار و شگفت می‌نمود. گل‌های بازشده سفیدرنگ زیر نور ستاره‌ها می‌درخشیدند.”
    William Golding, Lord of the Flies

  • #25
    Mario Vargas Llosa
    “مگر غیر از چند اسم، چیز دیگری برای آنها عوض‌شده بود؟ مگر این چشم‌انداز با زمین تفته خشک و آسمان سربی‌اش مثل همیشه نبود؟ مگر به‌رغم سال‌ها خشک‌سالی این منطقه باز در تلاش این نبود که زخم‌هایش را مرهمی بگذارد، بر مردگانش مویه کند و آنچه ویران‌شده بود دوباره به زندگی برگرداند؟ حالا که رئیس‌جمهور به‌جای امپراتور نشسته بود، در کشور مصیبت‌زده چه چیزی عوض‌شده بود؟”
    Mario Vargas Llosa, The War of the End of the World

  • #26
    Haruki Murakami
    “مهم نیست مردم آرزوی چه چیزی را می‌کنند یا چقدر پیش می‌روند، به‌هرحال هرگز نمی‌توانند چیزی به‌جز خودشان باشند، همه ماجرا همین است.”
    Haruki Murakami, Blind Willow, Sleeping Woman

  • #27
    Alain de Botton
    “با توجه به پیشرفت علم، برای انسان مدرن دیگر توان اعتقاد به خدا وجود نخواهد داشت. درنتیجه دین و ایمان بازیچه‌ای می‌شود در دست افراطی‌ها و کسانی که در مراحل پایانی زجر و درد از بیماری علاج ناپذیر قرار دارند.”
    Alain de Botton, Religion for Atheists: A Non-Believer's Guide to the Uses of Religion

  • #28
    Alain de Botton
    “نیازی نیست مردم به چیزی اعتقاد داشته باشند که زمانی پایه‌گذاری شده است که هنوز چرخ هم اختراع نشده بود، چه برسد به موتور احتراق درون‌سوز.”
    Alain de Botton, Religion for Atheists: A Non-Believer's Guide to the Uses of Religion

  • #29
    Alain de Botton
    “بهبود رو به افزایش مواد از قرن هیجدهم به بعد خیلی سریع بوده وزندگی ما را خیلی راحت کرده و قدرت، امنیت و ثروت برای ما به همراه داشته به حدی که توان بدبین بودن را ازدست‌داده و متعاقب آن، توان حفظ عقل سلیم و محتوا از کفمان رفته است.”
    Alain de Botton, Religion for Atheists: A Non-Believer's Guide to the Uses of Religion

  • #30
    Haruki Murakami
    “میلیون‌ها علت برای میلیون‌ها نتیجه در دنیا شناور است، میلیون‌ها دلیلی که زندگی می‌کنند و میلیون‌ها دلیلی که می‌میرند، میلیون‌ها دلیل برای استدلال، استدلالاتی که شکل گرفتنشان آسان است، درست مثل یک تماس تلفنی برای پرسیدن چیزی، اما معمولن چیزی که دنبالش می‌گردی یکی از آنها نیست، هست؟”
    Haruki Murakami, Blind Willow, Sleeping Woman



Rss
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 25 26